فمینیسم و ضدّفمینیسم در جنبش کارگری

پیشگفتار : این نوشته تلاشی است برای بازخوانی لحظه‌ای فراموش‌شده در تاریخ اندیشهٔ سیاسی مدرن؛ لحظه‌ای که در آن، مسئلهٔ رهایی اجتماعی هنوز به شاخه‌های جداگانه تقسیم نشده بود و پرسش از کار، قدرت، جنسیت و عدالت در هم تنیده و جدایی‌ناپذیر می‌نمود. بازگشت به آن دوره نه از سر نوستالژی، بلکه از سر نیاز است: نیاز به فهم این‌که چرا گسست‌هایی که امروز بدیهی می‌پنداریم - میان «مسئلهٔ زنان» و «مسئلهٔ کارگران»، میان فمینیسم و سوسیالیسم- در آغاز چنین سرراست و طبیعی به نظر نمی‌رسیدند.

تاریخ جنبش کارگری اغلب همچون روایتی مردانه نقل شده است؛ روایتی مملو از نام‌های بزرگ، نظریه‌های سترگ و منازعات ایدئولوژیک که در آن زنان، اگر هم حضوری دارند، در حاشیه‌اند: به‌مثابه همراهان، هواداران یا چهره‌هایی استثنایی. اما این تصویر بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، محصول نوعی عادت فکری است! عادتی که سیاست را با صداهای معینی یکی می‌گیرد و دیگر صداها را «فرعی» یا «خارج از موضوع» می‌شمارد.

این متن از دل تردید نسبت به همین عادت فکری زاده شده است. اگر بپذیریم که سیاست صرفاً عرصهٔ تصمیم‌گیری رسمی یا تدوین نظریه‌های کلان نیست، بلکه میدان شکل‌گیری تجربه‌های زیسته، زبان‌های نو و صورت‌های تازهٔ همبستگی است، آنگاه ناچار باید جایگاه زنان را در تاریخ نه به‌عنوان پیوستی تکمیلی، بلکه به‌مثابه بخشی سازنده از خودِ آن بازبینی کنیم.

در نیمهٔ سدهٔ نوزدهم، هم‌زمان با گسترش سرمایه‌داری صنعتی و شکل‌گیری نخستین سازمان‌های کارگری، زنان در موقعیتی دوگانه قرار داشتند: از یک ‌سو نیروی کاری ارزان و بی‌ثبات و از سوی دیگر موضوع منازعات اخلاقی، حقوقی و فلسفی دربارهٔ «طبیعت» و «نقش» آنان. این دو جایگاه به هم پیوسته بودند. بحث دربارهٔ دستمزد، خانواده، آموزش و حق رأی، همگی در نقطه‌ای به هم می‌ رسیدند که جسم و زندگی زنان را به میدان کشاکش سیاسی بدل می‌کرد.

از همین رو، حضور زنان در جنبش کارگری صرفاً حضوری عددی یا نمادین نبود. آنان با خود پرسش‌هایی آوردند که چارچوب‌های جاافتادهٔ در سوسیالیسم را به چالش می‌کشید: آیا رهایی تنها به معنای لغو استثمار اقتصادی است؟ آیا می‌توان برابری را در کارخانه طلب کرد اما آن را در خانه، در روابط عاطفی یا در حق تصمیم‌گیری بر جسم خود نادیده گرفت؟ این پرسش‌ها نه بیرونی، بلکه درونیِ پروژهٔ سوسیالیستی دفن شده است!

با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش‌ها ساده نبود. همان جنبش‌هایی که خود را پرچمدار رهایی می‌دانستند، بارها در برابر مطالبات زنان مقاومت کردند. گاه از سر محافظه‌کاری فرهنگی، گاه از بیم تفرقه و گاه با این استدلال که «اکنون زمانِ این بحث‌ها نیست». بدین‌ترتیب، در دل جنبش رهایی‌بخش، نوعی سلسله‌مراتب پنهان شکل گرفت که برخی ستم‌ها را «اصلی» و برخی دیگر را «فرعی» می‌نامید.

پیشگفتار حاضر بر آن است که این دوگانه را بررسی کند. تجربهٔ زنانی که در متن این پژوهش با آنان روبه‌ رو می‌شویم نشان می‌دهد که جداسازی ستم‌ها بیش از آنکه راهگشا باشد، فهم ما را از واقعیت اجتماعی محدود می‌کند. آنان کوشیدند نشان دهند که سلطهٔ طبقاتی و سلطهٔ جنسیتی نه دو مسیر موازی، بلکه تار و پودی درهم‌تنیده‌اند؛ گرهی که گشودنش مستلزم نگاهی چندسویه و حساس به زمینه است.

از سوی دیگر، این زنان شیوه‌ای از سیاست ‌ورزی را نمایندگی می‌کنند که برای زمانهٔ ما نیز آموزنده است. آنان نه به کناره‌ گیری روشنفکرانه رضایت دادند و نه به انحلال در انضباط‌ های آهنین تشکیلاتی. حضورشان در سازمان‌هایی که همواره با آنان همدل نبودند، تلاشی بود برای تغییر از درون؛ برای گشودن فضاهای گفت ‌وگو در دل ساختارهایی که گاه به حذف صدای آنان تمایل داشت.

آنچه این روایت را فراتر از یک بازسازی تاریخی می‌برد، همین بُعد تجربی و روش‌شناختی آن است. ما با زنانی روبه ‌رو هستیم که سیاست را نه عرصهٔ پیروزی‌های نهایی، بلکه فرایندی پرتنش از میانجی‌گری، ترجمه و چانه‌زنی می‌فهمیدند. برای آنان، ایستادن در مرزها - میان جنبش زنان و جنبش کارگری، میان اصلاح و انقلاب، میان نقد و همبستگی - ضعف نبود، بلکه شرط زایش امر نو بود.

این پیشگفتار در نهایت دعوتی است به خواندن تاریخ با نگاهی متفاوت: نگاهی که به‌جای جست ‌وجوی قهرمانان بی‌خطا یا نظریه‌های تمام‌عیار، به لحظات تردید، سوءتفاهم و گفت ‌وگو توجه می‌کند. در این لحظات است که امکان‌های دیگر سیاست، که بعدها مسدود شده‌اند، هنوز قابل رؤیت‌اند. بازاندیشی آن امکان‌ها شاید ما را یاری دهد تا نسبت خود را با مسئلهٔ رهایی- در همهٔ ابعادش- دوباره تعریف کنیم. آبگون

*****

نزدیک به پانزده سال است که با تاریخ جنبش کارگری سروکار دارم. ماجرا از یک تکلیف دانشگاهی آغاز شد: در سمینار اجباری «جنبش کارگری اروپا» می‌بایست دربارهٔ انترناسیونال اول ارائه‌ای آماده می‌کردم. کاری که در ابتدا صرفاً یک وظیفهٔ درسی بود، خیلی زود به علاقه‌ای عمیق بدل شد - از زمانی که به کتاب قطور و درخشان رودلف مایر، « پیکار رهایی‌بخش طبقهٔ چهارم »۱۸۷۴، برخوردم. مایر در آن‌ جا نوشته بود که ایدهٔ تأسیس یک اتحادیهٔ بین‌المللی کارگری نخستین بار از سوی زنی به نام ژان دروَن مطرح شده است. همین جمله مسیر پژوهشی مرا تغییر داد. پرسشی در ذهنم شکل گرفت که سرانجام به رسالهٔ دکتری‌ام انجامید.رساله‌ای که امروز نسخه‌ای از آن روی میز کارم قرار دارد.

امشب نیز با همان پرسش آغاز می‌کنم: ژان دروَن که بود؟

در سال ۱۸۴۸، سال انقلاب دوم فرانسه، ژان دروَن- سوسیالیستی شناخته‌شده در پاریس- نامزد انتخابات پارلمانی شد. استدلالش چنین بود:

« دقیقاً از آن ‌رو که زن با مرد برابر است اما با او یکسان نیست، باید در اصلاحات اجتماعی مشارکت کند و عناصری را وارد این روند سازد که مرد فاقد آن‌هاست، تا کار به کمال برسد.»

آنچه دربارهٔ زنان در انترناسیونال اول خواهم گفت، باید در پرتو همین نگاه شنیده شود. موضوع این نیست که «زنان دربارهٔ سوسیالیسم چه گفتند» یا «سوسیالیسم دربارهٔ زنان چه می‌گفت». این دوگانه نادرست است. آنچه این زنان اندیشیدند و انجام دادند، خودِ سوسیالیسم بود.دست‌کم بخشی جدایی‌ناپذیر از آن. مسئله صرفاً بازگرداندن چند زن فراموش‌شده به تاریخ نیست؛ مسئله آن است که، به تعبیر دروَن، «کار کامل شود».

تمام تاریخ اندیشهٔ سیاسی، در کنار سایر ابعادش، گفت‌وگویی میان مردان و زنان نیز هست. آرای مارکس، باکونین و دیگران را نمی‌توان به ‌درستی فهمید، مگر آنکه دریابیم این اندیشه‌ها واکنشی نیز به دیدگاه‌های زنان بوده‌اند. البته زنان - همچون مردان - یکدست نمی‌اندیشیدند. اما تفاوت جنسیتی کلیدی مهم برای فهم اندیشهٔ سیاسی است، هرچند سنت فکری ما به آن بی‌اعتنا بوده است.

نکته‌ای حاشیه‌ای اما گویا: رودلف مایر اشتباه کرده بود.ایدهٔ اتحادیهٔ بین‌المللی کارگری از ژان دروَن نبود. این ایده را زنی دیگر، فلورا تریستان، در کتاب «اتحادیهٔ کارگران»۱۸۴۴، چهار سال پیش از «مانیفست کمونیست»، طرح کرده بود.

انترناسیونال اول و ضدّفمینیسم آغازین

انترناسیونال اول، با نام رسمی «انجمن بین‌المللی کارگران» (۱۸۶۴–۱۸۷۲)، نخستین سازمان فراگیر جنبش کارگری اروپا بود. با وجود پژوهش‌های فراوان، یک نکته تقریباً نادیده مانده است: زنان نیز در آن حضور داشتند. با این حال، این سازمان در سال‌های نخست خود موضعی آشکارا ضدّفمینیستی داشت.

در دو کنگرهٔ نخست (ژنو ۱۸۶۶ و لوزان ۱۸۶۷)، حدود شصت نماینده - همگی مرد - به‌ تفصیل دربارهٔ کار مزدی زنان بحث کردند. فرانسوی‌ها، به ‌ویژه نمایندگان پاریس، تحت تأثیر پیرژوزف پرودون، معتقد بودند زن باید ازدواج کند و زن متأهل نباید بیرون از خانه کار کند. انگلیسی‌ها نیز مخالف کار زنان بودند، اما از ترس کاهش دستمزد مردان.

در زمانی که جنبش زنان خواستار گسترش فرصت‌های شغلی بود، انترناسیونال خواهان محدودیت یا ممنوعیت کار زنان شد. بنابراین این سازمان نه‌فقط با معیارهای امروز، بلکه حتی در قیاس با فمینیست‌های زمان خود نیز ضدّ فمینیست بود.

ویرژینی باربه و «اتحاد سوسیالیستی دموکراسی»

یکی از زنانی که این وضعیت را دگرگون کردند، ویرژینی باربه از لیون بود. او از طریق «اتحادیهٔ صلح و آزادی» - محفل بین‌المللی لیبرال‌های پیشرو- با سوسیالیست‌های رادیکال آشنا شد. در پی اختلاف بر سر افزودن مطالبات سوسیالیستی، گروهی به رهبری مخائیل باکونین جدا شدند و «اتحاد سوسیالیستی دموکراسی» را بنیان گذاشتند. باربه به این جریان پیوست.

برنامهٔ «اتحاد سوسیالیستی دموکراسی» به ‌صراحت خواستار برابری انسان‌های هر دو جنس بود.از طریق لغو حق ارث و تضمین آموزش همگانی. باربه نه ‌تنها مدافع، بلکه از شکل ‌دهندگان این برنامه بود. او در « اتحاد...» خانهٔ سیاسی‌ خود را یافت که نه در فمینیسم - لیبرال و نه در انترناسیونالِ ضدّ فمینیست آن زمان وجود داشت.

سوءتفاهم مارکس و مسئلهٔ جنسیت

وقتی اتحاد درخواست عضویت در انترناسیونال داد، در برنامه‌اش نوشت: «برابرسازی طبقات و انسان‌های هر دو جنس». مارکس پاسخ داد باید گفت «لغو طبقات». اتحاد اصلاح کرد. اما سوءتفاهم باقی ماند: هدف، طرح هم ‌زمان دو شکل سلطه - طبقاتی و جنسیتی- بود. بعدها مارکس این ماجرا را نشانهٔ ضعف «آگاهی طبقاتی» باکونین دانست، بی‌آنکه به بُعد جنسیتی توجه شود. شگفت آنکه تاریخ‌نگاری‌های بعدی نیز این بُعد را نادیده گرفتند.

آندره لئو: پلی میان فمینیسم و سوسیالیسم

آندره لئو، نویسنده و فعال فمینیست، کوشید این دو جنبش را به هم نزدیک کند. برای او دموکراسی تنها شکل حکومت نبود، بلکه اصل برابری در همهٔ عرصه‌های زندگی بود. او سوسیالیست‌ها را به حساسیت نسبت به مطالبات زنان و فمینیست‌ها را به توجه به مسئلهٔ مالکیت فرامی‌خواند. اختلافش با باکونین بر سر مرزبندی‌های سخت او با «بورژوازی» بود.

کمون پاریس: آزمون عملی

در کمون پاریس (۱۸۷۱)، این تلاش به آزمون کشیده شد. دولت کمون مردانه بود و دیدگاه‌های زنان را نادیده گرفت. لئو نوعی «اپوزیسیون همبسته» شکل داد: در عین حمایت از کمون، سانسور، تمرکزگرایی و تصمیمات ضدّفمینیستی را نقد می‌کرد. اصل او روشن بود: هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.

الیزابت دیمیتریف: سازمان‌دهی به‌جای نقد

در مقابل، الیزابت دیمیتریف، انقلابی روس، بر سازمان‌دهی عملی تمرکز داشت. او «اتحادیهٔ زنان» را بنیان گذاشت و کارگاه‌ها، پرستاری و تدارکات را سامان داد. از نظر او انتقاد درونی تضعیف مبارزه بود. این تفاوت، شکافی میان رویکرد فمینیست‌های فرانسوی و انقلابیون روس پدید آورد.

ویکتوریا وودهال و «مسئلهٔ اصلی»

در آمریکا، ویکتوریا وودهال سوسیالیسم را با «آزادی اجتماعی» پیوند زد: رهایی جنسی، حق طلاق، حق سقط جنین. شورای عمومی انترناسیونال بخش او را اخراج کرد و استدلال آورد که انترناسیونال باید به «مسئلهٔ کارگران» بپردازد، نه «مسئلهٔ زنان». این‌جا نخستین صورت‌بندی صریح از تفکیک «مسئلهٔ اصلی و فرعی» شکل گرفت.

سوسیالیست‌های فمینیست چه می‌خواستند؟

این زنان می‌کوشیدند تعهد فمینیستی و سوسیالیستی را هم‌زمان حفظ کنند، بی‌آنکه یکی را به دیگری تقلیل دهند. آنان با مطلق‌سازی مطالبات روزمره مخالف بودند و سیاست را فرایندی زاینده می‌دیدند؛ نه جدال اصولی بی‌پایان، نه سازش سطحی.

از نظر آنان، جامعه صرفاً میدان تضاد منافع نیست؛ سیاست بر فرض امکان اشتراک بنا می‌شود. بدون این فرض، تفاهم سیاسی ناممکن است.

جمع‌بندی: درس این زنان آن است که سیاست تنها «حق داشتن» نیست. اگر بپنداریم کافی است حق با ما باشد، سیاست را نفهمیده‌ایم. فمینیسم سوسیالیستی یعنی: اندیشیدن در قلمرویی تازه، در رویارویی زنده با دیگران و فهمیدن اینکه میانجی‌گری خودِ اصل است. محتوا مهم است، اما همواره در زمینه معنا می‌یابد. این میراث زنان سوسیالیست در انترناسیونال اول است.

Virginie Barbet (Lebensdaten unbekannt)

André Léo (1824–1900)

Elisabeth Dmitrieff

Victoria Woodhull

anarchismus.de

Die Erste Internationale und die Frauen

 09. Februar 2024

Feminismus und Antifeminismus in der frühen Arbeiterbewegung

Mit der Geschichte der Arbeiterbewegung beschäftige ich mich seit etwa 15 Jahren, damals nämlich musste ich an der Uni im Pflichtseminar »Europäische Arbeiterbewegung« bei Brakemeier ein Referat über die Erste Internationale halten. Was...