جنایت در میان اعداد

عبدالرضا ناصرمقدسی*

اعداد، اشکال هندسی و آنچه در بنیان‌های ریاضی می‌گذرد همواره برای انسان رازآمیز بوده‌اند. بسیاری بوده‌اند که در اعداد راز اصلی و زیربنایی جهان را می‌دیدند. شاید مشهورترین و مؤثرترین آنها فیثاغورث باشد. فیثاغورث شاید به دلیل قضیه خود در ریاضی مشهور باشد، اما او صاحب مکتبی رازآمیز بر پایه یافته‌های ریاضی نیز بوده که تا امروز تأثیر آن ادامه دارد. خیلی از ریاضی‌دانان شاید به این موضوع معتقد باشند که حقیقت در ریاضیات است و علم هدایت از دامان ریاضی برمی‌خیزد. خیلی‌ها هم مثل برتراند راسل، فرگه یا هیلبرت تلاش کرده‌اند که ریاضی را بر بنیان‌های غیرقابل تشکیک پی بیفکنند گرچه تلاش‌های آنها با شکست روبه‌رو شده است. آنانی که دوستدار فلسفه ریاضی هستند، می‌دانند برهان مطرح‌شده توسط کورت گودل که به ناتمامیت مشهور است، این کاخ آرزوی ریاضی‌دانان را فروریخت. فیلم قتل‌های آکسفورد محصول سال 2008 و به کارگردانی الکس دل‌ایگلسیا در یک قالب جنایی و به این موضوعات می‌پردازد. داستان فیلم داستان جوانی (مارتین) علاقه‌مند به ریاضی است که برای رسیدن به جواب سؤال‌های خود به آکسفورد می‌آید. او قویا می‌خواهد که زیر نظر استادی با نام آرتور سلدوم تز خود را بگذراند. او که به دنبال کشف حقیقت در میان رازهای ریاضی است، فکر می‌کند که سلدوم می‌تواند در رسیدن به این موضوع کمکش کند. در برخورد اول همه او را از این موضوع بر حذر می‌دارند. آنها صحبت‌هایی دوپهلو در مورد سلدوم بیان می‌کنند، اما مارتین که مصمم به گذراندن تز زیر نظر سلدوم است، برای اینکه بتواند این موضوع را محقق کند به کنفرانسی می‌رود که سلدوم در آن در باب حقیقت سخن خواهد گفت؛ حقیقتی که از نظر مارتین متقن است. سلدوم اما صحبت‌هایش را در مورد شخصیت پیچیده تاریخ فلسفه یعنی ویتگنشتاین آغاز می‌کند. او که در میدان جنگ اولین نسخه رساله مشهور خود به نام تراکتاتوس را می‌نویسد؛ رساله‌ای که ادراک ما را از حقیقت بسیار محدود عنوان می‌کند. ویتگنشتاین فیلسوفی زبان‌محور است و جمله بسیار مشهوری در این باب دارد: آنچه نمی‌توان درباره‌‏اش سخن گفت باید درباره‌‏اش خاموش ماند. پس برخلاف رؤیای بسیاری از ریاضی‌دانان، حقیقت در دسترس ما نیست و ما چیز اندکی در مورد آن می‌دانیم. این سخنرانی البته به مذاق مارتین خوش نیامد. سؤال او در این کنفرانس با پاسخ تند سلدوم روبه‌رو شد. بنابراین مارتین که فکر می‌کرد در انتخابش اشتباه کرده، تصمیم می‌گیرد که آکسفورد را ترک کند. اما وقتی می‌خواست آکسفورد را ترک کند با یک اتفاق جنایی روبه‌رو شد. او و پرفسور سلدوم تصادفا وارد خانه‌ای می‌شوند که مارتین در یکی از اتاق‌هایش ساکن بود و با منظره‌ای از مرگ خانم جولیا ایگلتون روبه‌رو می‌شوند. شواهد همه به نفع یک قتل است. پلیس وارد قضیه می‌شود. دختر جولیا (بث) اولین مظنون این قتل است. اما قتل‌های دیگر ادامه می‌یابد و پلیس با یک مجموعه قتل سریالی روبه‌رو می‌شود. با اینکه به نظر می‌رسید که این قتل‌ها مانند سایر جنایت‌ها باشند اما به‌زودی نوعی معمای ریاضی در بطن آن شروع می‌شود. سلدوم از نامه‌ای سخن می‌گوید که قبل از مرگ جولیا به دستش رسیده بود؛ نامه‌ای که او دورش انداخته، اما در پایین آن نمادی به صورت دایره وجود داشته است. این قتل با دو قتل دیگر ادامه می‌یابد. اولین آن یک پیرمرد رو به فوت است. در‌این‌باره قتل با نماد ماهی همراهی داشته و سومی که در یک کنسرت رخ می‌دهد با نماد مثلث. مارتین متوجه می‌شود که این نمادها به فرقه فیثاغورث مرتبط هستند. مارتین به دنبال داده‌های مربوط به این فرقه می‌گردد و این جست‌وجو او را به داده‌هایی مربوط به پزشکی و درمان راهنمایی می‌کند و سرنخی بزرگ در اختیار او می‌گذارد. قاتل (فرانک) کسی است که می‌خواهد به این وسیله سبب گمراه‌کردن پلیس شده و در نهایت بتواند عضوی مناسب برای دخترش که از نارسایی کلیه در حال مرگ است، پیدا کند. او می‌خواهد کودکانی را که مبتلا به سندرم داون بوده، اما کلیه‌های سالمی دارند در یک تصادف نمایشی بکشد تا بتواند از کلیه یکی از آنها برای رهایی فرزندش از مرگ استفاده کند. متأسفانه این اتفاق می‌افتد. اما فرانک نیز کشته می‌شود. این‌گونه پرونده مختومه می‌شود. انگار برخلاف تصور ویتگنشتاین و سلدوم، حقیقت بسیار عریان و واضح است. اما مارتین وقتی می‌خواهد آکسفورد را ترک کند، متوجه نکته‌ای می‌شود. سلدوم در این مدت حقیقت را از او پنهان کرده است. مارتین متوجه می‌شود که حقیقت دیگری در کار بوده و این نمادها همه کار سلدوم بوده؛ نمادهایی که نه بر مبنای یک نقشه قبلی بلکه به‌صورت آنی به ذهن او می‌رسیده است. او می‌خواسته با معرفی یک توالی اسرارآمیز همه را از مظنون و قاتل اصلی یعنی بث منحرف کند. هیچ‌کدام از مرگ‌ها به‌جز مرگ اول قتل نبوده، مرگی که توسط بث انجام شده بود و سلدوم فقط می‌خواست از او حفاظت کند. اینکه اعداد می‌توانند ما را گمراه کنند و نمادهای ریاضی می‌توانند دروغ باشند، چیزی است که در نهایت مارتین به آن می‌رسد. حالا او با راهی متفاوت در زندگی‌اش روبه‌روست؛ راهی که ریاضی را باید به شکل دیگری بفهمد و بداند که حقیقت آن چیزی نیست که معادله‌ها و اصول به‌ظاهر جهان‌شمول ریاضی نشان می‌دهد. فیلم، فیلمی دیدنی و معماگونه است که ذهن را به خود مشغول می‌دارد. عجین‌شدن بسیار ماهرانه قتل‌های سریالی با نمادهای ریاضی باعث هرچه پیچیده‌ترشدن فیلم می‌شود. اما همان‌طور که دیدیم حقیقتی فلسفی در پشت فیلم مستتر است که بدون درک آن فهم فیلم کامل نمی‌شود. اینکه حقیقت بسیار ورای اعداد و اشکال ریاضی بوده و ریاضی با وجود اینکه جهان‌شمول و غیرقابل تغییر می‌نماید ناتمام است و می‌تواند فریبنده باشد. من بشخصه از دیدن فیلم بسیار لذت بردم و دیدن این فیلم را به همه توصیه می‌کنم. فیلمی که انسان را به عمق حقایق جهان می‌برد و بسیار جالب است که همه آنها در یک داستان جنایی بیان می‌شود. این موضوع مرا به یاد جمله‌ای دیگر از ویتگنشتاین انداخت که گزاره‌های زبانی ما را تصویری از عالم واقع می‌دانست. انگار این داستان جنایی، واقعیت جهان ما را بازتاب می‌داد.شرق. * متخصص مغز و اعصاب

 

كوچك زيباست

گردآوری و ترجمه: عبدالله مصطفایی . پریسا فخری

نانوژنراتور فناوری‌ای است که انرژی مکانیکی/حرارتی حاصل از تغییرات فیزیکی در مقیاس کوچک را به الکتریسیته تبدیل می‌کند. این فناوری شامل سه روش برای برداشت انرژی است که شامل نانوژنراتور پیزوالکتریک (PENG)، نانوژنراتور تریبوالکتریک (TENG) و نانوژنراتور پایروالکتریک (PyNG) است. نانوژنراتورهای پیزوالکتریک و تریبوالکتریک انرژی مکانیکی را به الکتریسیته تبدیل می‌کنند و نانوژنراتورهای پایروالکتریک برای برداشت انرژی حرارتی استفاده می‌شوند. ایده نانوژنراتور از سال 2006 توسط ژانگ لین وانگ و همکارانش معرفی شد که یک نانوژنراتور پیزوالکتریک مبتنی بر نانومیله‌های اکسید روی بود. اساس کار نانوژنراتورهای پیزوالکتریک مبتنی بر مواد پیزوالکتریک است. مواد پیزوالکتریک موادی هستند که به واسطه فشار مکانیکی، می‌‌توانند الکتریسیته تولید کنند که به آن اثر پیزوالکتریک مستقیم گفته می‌شود. همچنین، این مواد هنگامی که اختلاف پتانسیل الکتریکی به آنها اعمال می‌‌شود، تغییر شکل می‌دهند که اثر پیزوالکتریک معکوس نامیده می‌شود. تاکنون انواع مختلفی از مواد پیزوالکتریک در ساخت این نانوژنراتورها به‌کار گرفته شده‌اند. در سال 2012 نانوژنراتورهای تریبوالکتریک برای اولین‌بار مطرح شدند و مشابه با نانوژنراتورهای پیزوالکتریک، این تکنولوژی جدید نیز توجه محققان زیادی را برای استفاده از آن به‌عنوان رویکرد قدرتمند و عملی در برداشت انرژی از محیط به خود جلب کرده است. تریبوالکتریک یک پدیده شناخته‌شده است که به تولید بار الکتریکی بین دو ماده مختلف وقتی در تماس با یکدیگر قرار می‌گیرند، اشاره دارد. وقتی دو ماده در تماس با هم قرار می‌گیرند، پس از جداسازی دو سطح اختلاف پتانسیل الکتریکی ایجاد می‌شود. برای متعادل‌کردن اختلاف پتانسیل به‌وجودآمده، پدیده القای الکترواستاتیک الکترون‌های موجود در یک الکترود را از طریق بار خارجی به الکترود دیگر منتقل می‌کند. با ادغام اثر تریبوالکتریک و القای الکترواستاتیک، نانوژنراتورهای تریبوالکتریک اختراع شدند. این نانوژنراتورها برای به‌کارگیری انرژی مکانیکی محیطی، که همه‌جا در دسترس است و معمولا در زندگی روزمره هدر می‌رود، به‌کار می‌رود.

یک راهكار کلیدی برای جمع‌آوری انرژی پاک از اقیانوس حتی به میزان كم، ممکن است در روش تولید الکتریسیته ساکن باشد. اكنون تیمی از محققان در پرتغال با موفقیت توانسته‌اند از این مفهوم برای ساخت ژنراتورهای کوچک در داخل یک شناور ناوبری استفاده کرده و حسگرها و چراغ‌هایی را که این شناور برای جمع‌آوری داده‌ها و کمک به ملوانان استفاده می‌کند، تغذیه کنند. اگرچه مقیاس این پروژه تا این لحظه کوچک است ولی محققان می‌گویند این یک قدم مهم برای اثبات تکنیکی است که می‌تواند تلاش‌های موجود برای مهار قدرت امواج و سایر انواع حرکات طبیعی آن را تکمیل کند. اقیانوس‌ها یک منبع جذاب برای تولید انرژی‌های تجدیدپذیر هستند. امواج به تنهایی سالانه 32000 تراوات ساعت انرژی طبیعی تولید می‌کنند و این در حالی است كه کل جهان سالانه حدود 23000 تراوات ساعت انرژی مصرف می‌کند. به‌علاوه باید قدرت جریان‌های دریایی، جزر و مد و انرژی حرارتی را نیز اضافه كرد. قابل ذكر است كه با وجود چندین دهه تحقیق، مهار حرکت اقیانوس دشوار می‌نماید. چون الگوهای موج غیرقابل پیش‌بینی است، آب دریا ماشین‌آلات فلزی را خورده و انرژی این امواج به‌طور هم‌زمان در سه بعد (بالا-پایین، جلو-عقب و چپ-راست) پراکنده می‌شود. به دلیل چنین چالش‌هایی، برق خروجی از چندین پروژه خلاقانه و مقیاس‌بزرگ مرتبط، از پیش‌بینی‌ها كمتر بوده است. در چنین شرایطی، محققان پرتغالی روی چیزی کوچک‌تر و قابل کنترل تمرکز کرده‌اند؛ یعنی تقویت قایق‌های ناوبری که غالبا از چراغ‌هایی برای هدایت قایق‌ها و حسگرهایی برای نظارت بر شرایط اقیانوس استفاده می‌کنند. این گروه تحقیقاتی به نانوژنراتورهای تریبوالکتریک یا TENGs روی آوردند که قادرند با استفاده از الکتریسیته ساکن، حرکت اقیانوس را به جریان الکتریکی تبدیل كنند و این چیزی شبیه مالیدن بادکنک به ژاکت پشمی برای ایجاد بار الكتریكی است. در هر هسته ژنراتور TENG دو سطح با مساحت چند سانتی‌مترمربعی وجود دارد که می‌توانند به‌راحتی بار مثبت یا بار منفی داشته باشند. روی این دو سطح روی هم، محققان 10 توپ فولادی ضد‌زنگ با قطر حدود 12 میلی‌متر قرار دادند که می‌توانند آزادانه در اطراف حرکت کنند. وقتی ظرف آنها کج می‌شود، توپ‌ها به اطراف خود می‌چرخند و دو سطح را به هم می‌مالند. این باعث ایجاد یک بار استاتیک می‌شود که می‌تواند به برق تبدیل شود تا باتری را تغذیه كند. کاتیا رودریگز، دانشجوی دکترای فناوری نانو در دانشگاه پورتو در پرتغال است و در‌این‌باره می‌گوید: ما این تجهیزات جدید را ایجاد کردیم که قادرند ریتم و انرژی مکانیکی را به انرژی الکتریکی تبدیل کنند. او هفته گذشته در کنفرانس مؤسسه فیزیک آمریکا که به‌صورت آنلاین برگزار شد، در مورد شناور تجهیزشده با این دستگاه‌های جدید توسط تیم خود ارائه‌ای داشت. او می‌گوید: این دستگاه‌ها ارزان‌قیمت هستند. آنها به توان با چگالی بالایی می‌رسند كه راندمان بالایی دارند. رودریگز می‌افزاید: این ژنراتورهای TENG حتی وقتی امواج کوچک و نامرتب هستند نیز به‌خوبی عمل می‌کنند. TENGها می‌توانند از هر نوع حرکتی، نیرو تولید کنند‌ اما رودریگز و همکارانش روی آزمایش انواع ژنراتورهای TENG تمرکز کرده‌اند تا آنها را برای شرایط خاص حرکت موج، بهینه کنند. در آزمایش‌های اخیر او و همکارانش می‌خواستند ببینند کدام گزینه بیشترین میزان برق را به‌طور مداوم تولید می‌کند: قراردادن همه توپ‌ها در کنار هم در یک حوض گرد به شکل یک کاسه کم‌عمق یا ایجاد یك مسیر جداگانه برای هر توپ مانند زمان شنای شناگران روی خطوط استخر. این تیم که در آزمایشگاه هیدرولیک در دانشگاه پورتو کار می‌کردند، طرح‌هایی را برای TENGها آزمایش کردند که روی یک شناور در مقیاس یک‌هشتم از یک شناور واقعی اقیانوس‌پیما تعبیه شده بودند. آنها این مدل را در یک استخر موج قرار دادند و پنج الگوی متداول موج را که در بندر Figueira da Foz پرتغال رخ می‌دهد، شبیه‌سازی کردند. ژنراتورهای TENG توسط یک محقق در سال 2012 در مؤسسه فناوری جورجیا اختراع شد. رودریگز می‌گوید که مطالعه جدید آنها برای اولین‌بار است که در شرایط چنین موج واقعی آزمایش می‌شوند. البته نتیجه نیز موفقیت‌آمیز بوده است؛ یعنی طراحی TENG با الگوی مشابه شنا روی خطوط استخر توانست حداکثر 230 میکرووات خروجی تولید كند كه برای تغذیه دستگاه‌های کوچکی مانند ایمپلنت‌های پزشکی كافی است. همچنین این طراحی نسبت به طراحی کاسه كم‌عمق در شرایط موج‌های مختلف، انرژی را به‌طور ثابت و یكنواخت‌تری تبدیل می‌کند. رودریگز می‌گوید برق خروجی را می‌توان با ترکیب چند TENG یا افزودن نانوذرات به سطوح زیر گلوله‌های فلزی افزایش داد و این باعث افزایش ظرفیت مواد برای جمع‌آوری بار الكتریكی می‌شود. اندرو همیلتون، رئیس بخش مهندسی مؤسسه تحقیقات آکواریوم مونتری در خلیج کالیفرنیا است که در این کار جدید مشارکت نداشته است. او می‌گوید: ممکن است ژنراتورهای TENG راه‌حلی برای یک مشکل کلیدی ارائه دهد که این مشكل مانع از توسعه دیگر فناوری‌های استحصال انرژی از اقیانوس شده است. او در ادامه می‌افزاید: اقیانوس یک سیستم پرقدرت و کم‌سرعت است؛ به این معنی كه حاوی مقدار زیادی انرژی است، اما این قدرت به‌طور گسترده‌ای توزیع شده است. در نتیجه، ژنراتورهای چرخان سنتی اغلب به انرژی بیشتری نسبت به انرژی موجود در یک تکه کوچک از اقیانوس نیاز دارند و از این جهت سایر تلاش‌ها برای ایجاد شناورهایی برای استحصال انرژی از امواج به مشكل خورده‌اند. پروژه شناور مونتری با استفاده از تفاوت حرکت بین سطح آب و سکویی که ده‌ها تا صدها متر در زیر آن قرار دارد، نیرو تولید می‌کند. اما برای کار در اعماق زیاد، به یک کابل طولانی نیاز است که از امواج خروشان و جریان‌های زیر آب آسیب می‌بیند. در سال 2017 یک شناور ناوبری در هند خود را به یک سیستم ستون آب در‌حال نوسان، تجهیز کرد به‌نحوی‌كه امواج به‌طور متناوب یک محفظه تا حدی غوطه‌ور را پر و خالی کرده و هوا را به داخل و خارج از ستون می‌راندند. سپس هوایی كه با سرعت در‌حال حركت بود یك توربین را برای تولید برق می‌چرخاند. اما این روش صداهای مهیب و مشکل‌ساز ایجاد می‌کرد و دیگر آنكه فقط از حرکت در راستای عمودی موج استفاده می‌کرد. کوچک‌بودن اندازه ژنراتورهای TENG به آن کمک می‌کند تا از هر دو این مشکلات جلوگیری کند. رودریگز می‌گوید فشردگی آن یکی از مزایای آن است و به محققان اجازه می‌دهد تا TENGها را به‌راحتی با سایر روش‌های تولید برق مانند صفحات خورشیدی یا دیگر انواع برداشت‌کننده‌های انرژی از موج ترکیب کنند. بر اساس نتایج موفقیت‌آمیز در آزمایش‌های انجام‌شده در استخر موج، محققان قصد دارند نمونه اولیه TENG خود را اصلاح کرده و آن را در یک شناور واقعی در Figueira da Foz نصب کنند. همیلتون خاطرنشان می‌کند که یک آزمایش اقیانوس باز ممکن است چالش‌هایی را ایجاد کند که نمی‌توان آنها را در استخر شبیه‌سازی موج دید. او می‌گوید: هر چیزی را که برای استفاده در طول سال در اقیانوس طراحی می‌کنید، باید آن را برای توفانی طراحی کنید که از نظر آماری هر 100 سال یک بار اتفاق می‌افتد. او توضیح می‌دهد که این نوع نگاه به شرایط آب‌وهوایی اغلب دستگاه را حجیم‌تر و با مانورپذیری و دوام كمتر می‌کند زیرا سطح اضافه‌شده فرصت بیشتری برای سایش و پارگی ایجاد می‌کند. البته رودریگز دلهره ندارد. او می‌گوید که عملکرد ژنراتورهای TENG را نه‌تنها در اقیانوس بلکه در دیگر شرایط سخت، از جمله هنگامی که آنها در داخل چاه‌های استخراج آب‌های زیرزمینی قرار می‌گیرند یا در زیر کفش دوخته شده‌اند، در دست مطالعه دارد. این كاربردهای گسترده باعث شده است که او انتظار داشته باشد در آینده TENGها را در همه‌جا ببیند.
یك جوالدوز به خودمان
از زمان اختراع TENGها، روندها، تأثیرات و استراتژی‌های تجاری‌سازی این نانوژنراتورها در مقیاس بزرگ با استفاده از روش‌های مختلفی مانند کتاب‌شناسی، تجزیه‌و‌تحلیل ثبت اختراع، استخراج فناوری، ارزیابی فنی و اقتصادی و نقشه راه فناوری مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که توسعه نانوژنراتورها یک فرایند بین‌رشته‌ای است و نیاز به تلاش نه‌تنها در زمینه‌های علم مواد و فناوری نانو بلکه در علوم کامپیوتر، سیستم‌های اطلاعاتی، سیاست‌های عمومی و بسیاری موارد دیگر دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که چین، آمریکا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن به‌ترتیب بیشترین مقالات منتشرشده در این زمینه را دارند. انستیتوی فناوری جورجیا و آکادمی علوم چین کمک‌های قابل‌توجهی در توسعه این فناوری جدید داشته‌اند. نانوژنراتورها در داخل کشور ما نیز مورد توجه محققان قرار گرفته و مقالات مختلفی در این حوزه‌ها به چاپ رسیده است. همچنین پایان‌نامه‌ها و پروپوزال‌هایی در مقاطع کارشناسی‌ارشد و دکترا در این زمینه به ثبت رسیده است. دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر، علم و صنعت، تربیت مدرس، صنعتی اصفهان، آیت‌الله بروجردی، زاهدان، کاشان، سیستان‌و‌‌بلوچستان و دامغان و همچنین مؤسسات پژوهشی مانند پژوهشگاه نیرو، پژوهشگاه پلیمر و سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران از مراکز و مؤسساتی هستند که در زمینه طراحی و ساخت نانوژنراتورها فعالیت داشته‌اند. همچنین اخیرا چند جلد کتاب نیز در زمینه نانوژنراتورها به زبان فارسی ترجمه شده است.شرق.
ScientificAmerican, 10Aug. 2021

 

علم و مسئله افزایش جمعیت سگ و گربه

اردلان توتچی*

گزارش‌های اخیر از حمله حیوانات اهلی ولگرد به انسان‌ها و از طرف دیگر اعمال روش‌های بَدَوی شهرداری‌ها در جمع‌آوری و کنترل جمعیت آنها، سؤال‌های مهمی را در مقابل شهروندان، مدیران شهری و محیط‌زیستی و همچنین حامیان حقوق حیوانات قرار داده است. محل زندگی حیوانات اهلی ولگرد کجاست؟ چگونه می‌توان از آسیب و تهاجم آنها به اکوسیستم‌‌ها جلوگیری کرد؟ روش‌های کنترل جمعیت کجا و چگونه باید اعمال شوند؟ و وظیفه شهروندان در این میان چیست؟ در این یادداشت با استفاده از آمار موجود از تجارب جهانی، تخمین‌ها از جمعیت این حیوانات و دادن تصویری از تخریب‌های صورت‌گرفته، ابتدا تصویری از ابعاد مشکل داده خواهد شد، سپس تلاش خواهد شد تا با درنظرگرفتن همه حساسیت‌ها، راه‌حل‌هایی منطبق بر شرایط جغرافیایی و محیط‌زیستی ایران برای بهبود وضعیت ارائه شود. لازم به ذکر است که آمارها و برآوردهای قیدشده محافظه‌کارانه بوده و لطمات حقیقی واردشده به محیط‌زیست طبیعی ایران به احتمال زیاد بسیار بیشتر از مقادیر ذکرشده است. حیوانات اهلی ولگرد (در این یادداشت سگ‌ها و گربه‌ها) چندین هزارسال پیش به‌تدریج و به‌دلیل موقعیت بُرد-بُردی که از زندگی در کنار انسان‌ها پدید می‌آمد، اهلی شدند و طی چندصد نسل و با تغییرات ژنتیکی قابل‌توجه نسبت به عموزادگان سگ‌سان و گربه‌سان خود، راه متفاوتی را پیش گرفتند. سگ‌ها در دوره انسان‌های شکارچی-گردآورنده و گربه‌ها کمی بعدتر و پس از انقلاب نئولیتیک (و گسترش کشاورزی) با انسان‌ها خو گرفتند. با تشکیل شهرهای اولیه و جمعیت‌های بر پایه تجارت و خدمات، بخش‌ عمده‌ای از این حیوانات از شهرها رانده‌ شدند یا به علت نقش‌شان در گسترش بعضی بیماری‌های مشترک از این محیط‌ها حذف شدند. تا پیش از پایان قرن هجدهم و شکل‌گیری شهرهای مدرن در اروپا، جمعیت‌های به نسبت کوچکی از این حیوانات هنوز در شهرها حضور داشتند و عمدتا از گرسنگی، بیماری و آزار انسان‌ها رنج می‌بردند. با تدوین اولین قوانین شهری، حضور حیوانات اهلی در محیط‌های شهری (و در گام بعدی در تمام محیط‌های عمومی) صرفا در صورت داشتن قلاده (سرپرست) ممکن شد و در اغلب کشورهای توسعه‌یافته کنونی سایر این حیوانات از محیط‌های عمومی حذف شدند. گرچه این عمل در درجه اول به دلیل مشکلات حقوقی ناشی از آسیب‌ها و خسارات احتمالی بوده، دلایل مهم‌تر دیگری نیز داشته است. با آگاه‌‌شدن انسان‌ها از رنج مستمری که حیوانات اهلی بدون صاحب متحمل می‌شوند، اتانازی حیوانات اهلی ولگرد به شکل عمل بالینی یا کلینیکال شکل قانونی گرفت. حیوانات اهلی ولگرد، چون توانایی‌های شکار خود را تا حدودی از دست داده‌ بودند و تغذیه بسیار نامناسبی که از پسماند‌های انسانی داشتند، از لاغری پاتالوژیک رنج می‌بردند. ضمنا زندگی کلونی‌وار این حیوانات و نزدیکی آنها موجب انتقال سریع بیماری‌ها می‌شد. بحران‌های محیط‌زیستی اما زمانی زبانه کشیدند که دسته‌ای از این پستانداران (در فلات ایران به‌خصوص سگ‌ها) با جداشدن از کلونی‌ها وارد حیات‌وحش شده و با محدودکردن منابع غذایی برای سایر گوشت‌خواران، انتقال بیماری‌ها، برهم‌زدن تعادل اکولوژیک، جفت‌گیری بین گونه‌ای و مهم‌تر از آن با حمله و کشتن حیوانات وحشی، گونه‌های بسیاری را منقرض کردند یا به سمت انقراض سوق دادند. آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهند که سگ‌های ولگرد یا فرال زندگی حدود ۲۰۰ گونه را در نقاط مختلف جهان تهدید می‌کنند که در این میان ۱۸۰ گونه در طبقه‌بندی به‌شدت در خطر تا آسیب‌پذیر اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت قرار دارند. درمورد گربه‌ها، تحقیقات نشان داده‌اند که هر قلاده از این پستانداران شکارچی در سال بین یک تا ۳۴ پرنده را شکار می‌کنند. این تعداد پرنده‌ای است که گربه‌های خانگی و قلاده‌دار در سال از طبیعت حذف می‌کنند و تعداد میانگین سالانه برای گربه‌های فرال بسیار بیش از اینهاست. در ایران در نبود مدیریت درست دفع پسماند‌های انسانی و گسترش به‌شدت خطرناک تغذیه حیوانات اهلی ولگرد توسط انسان‌ها، جمعیت آنها در مراکز جمعیتی ایران طی سال‌های اخیر به‌شدت افزایش یافته است. در غیاب آمار مستدل از جمعیت سگ و گربه‌های ولگرد در ایران، برآوردهای محافظه‌کارانه، تعداد سگ‌های ولگرد را تا 3.6 میلیون و گربه‌ها تا 2.1 میلیون تخمین می‌زنند. اگر بپذیریم که تعداد حیوان‌گزیدگی سالانه نسبت مستقیمی با جمعیت سگ و گربه دارد، برآورد می‌شود که سالانه بیش از شش درصد به تعداد این حیوانات اهلی افزوده می‌شود. با توجه به بهبود وضع تفکیک زباله شهری و دفع و دفن آن، دور از ذهن نیست که این افزایش جمعیت ریشه در گسترش غذارسانی شهروندان به حیوانات اهلی ولگرد در کانون‌های شهری (گربه) و حاشیه شهری (سگ) داشته باشد. تغذیه حیوانات اهلی بدون صاحب، مستقیما موجب افزایش سریع جمعیت آنها و متعاقب آن ادامه رشته رنج نسل‌های جدید حیوانات ولگرد می‌شود. دردسترس‌بودن غذا برای حیوانات (چه اهلی و چه وحشی و حتی انسان‌ها) موجب فعال‌شدن انگیزه تولیدمثل می‌شود. گسترش منابع تغذیه، افزایش جمعیت و تکثیر رنج مستمر، حلقه‌های این زنجیره خطرناک زیستی هستند. نکته‌ مهم این است که امنیت غذایی حیوانات اهلی غریزه شکار، توسعه قلمرو و رقابت با سایر شکارچیان را در آنها از بین نمی‌برد. در‌واقع شکار پرندگان برای گربه‌ها یا پستانداران جونده برای سگ‌ها، لزوما با هدف تأمین غذا انجام نمی‌شود و بخشی از طبیعت آنهاست. گرچه بخش عمده‌ای از حیوانان اهلی ولگرد در نزدیکی مراکز جمعیتی انسانی زندگی می‌کنند، تحقیقات و مشاهده رفتار اجتماعی سگ‌‌ها در حاشیه شهرها نشان داده که دسته‌های بزرگی از آنها (عمدتا نرهای جوانی که از گروه خود رانده شده‌اند) وارد مراتع، جنگل‌ها و قلمرو حیات وحش می‌شوند و به‌شدت منابع غذایی حیات وحش را محدود می‌کنند. موارد بسیاری از حمله گروه‌های سگ ولگرد به پستانداران بزرگ به‌شدت در خطر انقراض در ایران گزارش شده است. در دهه گذشته حمله منجر به مرگ سگ‌های ولگرد به خزندگان، گاوسانان وحشی، گرازها، گربه‌سانان کوچک (گربه پالاس و سیاهگوش) و حتی گربه‌سانان بزرگ مانند پلنگ و یوزپلنگ گزارش شده است. آبشخورهای تعبیه‌شده برای حیوانات وحشی در مناطق حفاظت‌شده، یکی پس از دیگری به قُرق سگ‌های ولگرد مبدل می‌شوند و موجب پرهیز پرندگان و پستانداران از نزدیک‌شدن به آنها می‌شوند. شاید مقایسه آمار تقریبی 70 قلاده یوزپلنگ آسیایی باقی‌مانده در کل فلات ایران با بیش از 300 هزار قلاده‌ سگ‌ ولگرد فقط در نواحی شرقی تهران (حوالی پارک‌های ملی خجیر و سرخه حصار) به درک شدت این بحران کمک کند. با درنظرگرفتن جمعیت بسیار زیاد سگ‌ها و گربه‌های اهلی و شکننده‌بودن محیط زیست ایران، مقایسه موقعیت اکولوژیک فلات ایران و کشورهای توسعه‌یافته غربی چندان راهگشا نخواهد بود. با وجود این برای مدیریت مقطعی و همچنین پرهیز از هدررفتن زمان و منابع به پای تجربه‌های ناموفق می‌توان از تجربیات موجود درس گرفت و برای یافتن راه‌حلی کارآمد، اخلاقی و متناسب با منابعِ در دسترس کوشید. کنترل جمعیت چند‌میلیونی سگ‌ها و گربه‌های ولگرد در گستره عظیم جغرافیایی ایران کار بسیار پیچیده‌ای است و نیازمند برنامه‌ریزی در مقاطع کوتاه‌مدت تا بلندمدت است. در اینجا باید یادآوری کرد که هیچ روش واحدی برای کنترل جمعیت حیوانات اهلی ولگرد به تنهایی نمی‌تواند مؤثر باشد. تحقیقات و تجربیات جهانی و منطقه‌ای نشان داده‌ است که برای اثربخشی سیاست‌های محیط‌زیستی ترکیبی از روش‌ها در مقیاس‌های زمانی و مکانی متفاوت باید اعمال شوند. قطعا مهم‌ترین و اولین گام برای کنترل جمعیت حیوانات اهلی ولگرد آمارگیری از تعداد و پراکنش آنها در گستره‌ شهرها و مراتع ایران است. دسترسی به این آمار، شناسایی نقاط پرریسک و اکوسیستم‌های در خطر و آسیب‌پذیر را ممکن می‌کند تا مشخص شود منابع و امکانات را در کجا باید متمرکز کرد. قدم مهم بعدی، ساماندهی شبکه تفکیک، جمع‌آوری و دفن پسماند و از دسترس خارج‌کردن کانون‌های تغذیه و تجمع حیوانات اهلی ولگرد است. اقدام لازم بعدی در مناطقِ با تراکم جمعیت کم تا متوسط، زنده‌گیری، واکسیناسیون، عقیم‌سازی، محدودکردن جابه‌جایی سگ‌ها یا گربه‌ها در پناهگاه‌ها و معرفی آنها به متقاضیان سرپرستی است. متأسفانه وضعیت اغلب پناهگاه‌های موجود در ایران با استانداردهای جهانی بسیار فاصله دارد و مهم‌تر از آن فضای متراکم این مراکز موجب تضییع حقوق حیوانات می‌شود. در اغلب این پناهگاه‌ها، تعداد بسیار زیادی حیوان بالغ، توله، سالمند یا دچار معلولیت در فضاهای کوچک با هم نگهداری می‌شوند. حیواناتی که نیازمند به تحرک و تعامل با انسان‌ها هستند در این فضاها به علت نداشتن فضای حرکت کافی، درگیری و تنش هر‌روزه، از مشکلات روانی و فیزیکی رنج خواهند برد. در بخش‌ بزرگی از این مراکز نگهداری برای سگ‌ها، سگ‌های ضعیف، معلول یا پیر توسط جوانان دائما آزار و در مواردی کشته و مثله می‌شوند یا در بهترین حالت به غذای کافی دسترسی ندارند. گام‌های شرح‌داده‌شده پیش از این برای کانون‌های کوچک و متوسط (با جمعیت چند صد قلاده) به‌ شرط وجود منابع کافی ممکن هستند. با وجود این اجرای این سیاست‌ها در مقیاس کلان، برای مراکز جمعیت بزرگ و با گستره جغرافیایی بزرگ، عملا غیرممکن است. پژوهش‌ها روی روش‌های عقیم و رهاسازی نشان داده است که برای کارآمدبودن، در این روش‌ها باید در زمان بسیار کوتاه (طی یک چرخه تولیدمثل) بخش بزرگی (حداقل 70 درصد) از حیوانات اهلی عقیم شوند و در غیر این صورت ممکن است بی‌فایده یا حتی دارای اثر معکوس باشند. اگر واقع‌بینانه به این مسئله نگاه کنیم، واضح است که انجام مراحل زنده‌گیری، عقیم‌سازی و رهاکردن برای چند میلیون سگ و گربه در گستره عظیم جغرافیایی ایران عملا غیرممکن است. در گام سوم، به‌عنوان روش نهایی و در شرایط ویژه، باید شرایط مرگ آسان برای حیوانات بدون صاحب و ولگرد (به‌ویژه آن دسته از حیواناتی که وارد مناطق حفاظت‌شده و تحت خطر شده‌اند) را تدوین و اجرا کرد. در دامپزشکی، اتانازی حیوانات یک عمل بالینی به حساب می‌آید و در مواردی که زندگی حیوان از حداقل کیفیت لازم برخوردار نبوده و در وضعیت فعلی گزینه جایگزینی وجود نداشته باشد، انجام می‌پذیرد. انجام عمل اتانازی یک حیوان، عمدتا توسط دامپزشک یا تکنسین اتانازی صورت می‌پذیرد و صرفا در موارد خاص پلیس (یا سایر پرسنل دولتی) نیز ممکن است این کار را انجام دهند. براساس تعریف انجمن آمریکایی دامپزشکی برای مرگ بدون درد حیوانات باید از روشی استفاده کرد که به‌سرعت باعث ازدست‌رفتن هشیاری و به‌دنبال آن ایست قلبی و تنفسی بشود. استفاده از گلوله در اغلب کشورها صرفا در مواردی که زنده‌گیری ممکن نباشد یا خطر آنی برای انسان یا حیات وحش مسلم تلقی شود، مجاز شمرده می‌شود. استفاده از روش‌هایی که موجب تأخیر در مرگ دردناک حیوان بشود، مصداق حیوان‌آزاری محسوب می‌شود و در اغلب موارد پیگرد قانونی به‌همراه دارد. با تمام این توضیحات، باید همیشه به یاد داشت که استفاده از اتانازی برای حیوانات ولگرد، کماکان یک دوراهی اخلاقی مورد بحث است. مردم، مسئولان شهری و کسانی که اتانازی را انجام می‌دهند باید آگاه باشند که این کار صرفا بخشی از راهبرد مقابله با افزایش جمعیت حیوانات اهلی ولگرد است. در غیاب سیاست‌ها و برنامه‌های متناسب با پایداری زیست‌محیطی و همچنین کوتاهی‌ها در اعمال قوانین حافظ منابع طبیعی و حیات وحش، شهروندان باید وظیفه حفاظت از تنوع زیستی ارزشمند ایران، به‌‌ویژه گونه‌های اندمیک و در خطر انقراض را بر عهده بگیرند. با ادامه روند فعلی در طول چند دهه حیات وحش ایران به تسخیر حیوانات اهلی ولگرد در خواهد آمد و ساکنان بومی و به‌ویژه پستانداران بزرگی مانند یوز آسیایی، کفتار راه‌راه و خرس سیاه بلوچستان را برای همیشه از دست خواهیم داد. وظیفه‌ دولت‌ها در این میان، تدوین قوانین بازدارنده برای جلوگیری از غذارسانی و اعمال آنها، نگهداری بدون قلاده در مراتع به‌ویژه سگ‌های گله و برخورد قاطع با خشونت علیه حیوانات است.شرق. *  پژوهشگر محیط زیست و دکترای محیط زیست از دانشگاه سوربن فرانسه
 

 

ردپای هیلبرت: از آنالیز تابعی تا مکانیک کوانتومی

حسن فتاحی . سمیه برجیان

ریاضیات هیچ نژاد و مرز جغرافیایی‌ای نمی‌شناسد. برای ریاضیات، جهان فرهنگی خود به تنهایی یک کشور است.
دیوید هیلبرت
ریاضیات یا مزداهیک در زبان پارسی سره، زبان زاستار یا طبیعت است. ریاضیات پادشاه دانش‌هاست. ریاضیات ملکه دانش است. در آغاز نوشتن درباره کتابی در زمینه ریاضیات هیچ چیز به اندازه جمله‌های بالا رسا و زیبا نیست. در این مقاله می‌خواهیم سفری به یکی از هزاران شهر سرزمین پهناور ریاضیات داشته باشیم. سفری به دل یکی از کتاب‌های ریاضی که به‌تازگی توسط انتشارات دانشگاه لرستان به فارسی برگردانده شده است. کتابی با نام مقدمه‌ای بر عملگرهای فضای هیلبرت. هدف اصلی ما معرفی این کتاب به جامعه ریاضی ایران است. دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و ریاضی‌خوانان و ریاضی‌دانان این کتاب را برگزینند و بخوانند، اما قصد آن داریم مقاله معرفی را به‌گونه‌ای بنویسیم که خوانندگان ناآشنا با جهان ریاضی هم بر دانسته‌های خود بیفزایند. پس اجازه دهید از ستودن دانش ریاضی بگذریم و از همین ابتدا کتاب را معرفی کنیم. روی جلد این کتاب واژه عملگر خودنمایی می‌کند. پس لازم است به زبان ساده بدانیم عملگر یا با نام دیگرش آپارگر چیست. واژه آپارگر اگرچه نو‌واژه‌ای ناآشناست، ولی برگردانی پرسون‌تر برای واژه operator است. اما ما کماکان همان واژه عملگر را به کار خواهیم برد. عملگر، یک نگاشت یا یک تابع است که می‌تواند روی عناصر یک فضا عملی را انجام دهد تا عناصر را در فضای دیگری تولید کند. در فیزیک هم چنین است؛ عملگر فیزیکی، نگاشت یا تابعی است که می‌تواند در فضای حالت‌های فیزیکی عمل کند و حالت فیزیکی دیگری را که حاوی اطلاعات است، تولید کند. این کتاب درباره عملگرهای فضای هیلبرت است.
هیلبرت و فضایش
برای اینکه بدانید این کتاب درباره چیست، لازم است بدانید فضای هیلبرت چیست. اما پیش از آنکه بگوییم فضای هیلبرت چیست، شایسته است کمی درباره هیلبرت بگوییم. دیوید (یا داوید) هیلبرت از برجسته‌ترین ریاضی‌دانان تمام دوران به شمار می‌رود که مرزهای ریاضی را جابه‌جا کرده است. او آلمانی بود و به سال 1862 م. در پادشاهی پروس به دنیا آمد. به سال 1943 م. هم در داغ‌ترین روزهای جنگ جهانی دوم پس از سپری‌کردن روزهای دشوار در حکومت نازی‌ها در گوتینگن آلمان چشم از جهان فروبست. نام هیلبرت با شاخه‌های پُرگونی از ریاضی گره خورده است؛ از آنالیز تابعی و نظریه اعداد تا هندسه‌های اقلیدسی و نااقلیدسی. هیلبرت از دوستان خوب آلبرت اینشتین بود و تا زمانی که اینشتین در آلمان بود، از حمایت او برخوردار بود. او همچنین در دوره‌ای که زنان را در جهان ریاضی به دشواری می‌پذیرفتند، از دیگر ریاضی‌دان نامور آلمانی، امی نوتر، حمایت چشمگیری کرد. درباره هیلبرت و نقش پررنگ او در ریاضیات قرن بیستم و نیز نقش پررنگ او در جهت‌بخشی به نقش اجتماعی دانشمندان در عرصه‌های اجتماعی باید کتابی پروپیمان نوشت، اما افسوس‌مندانه از این مرد بزرگ حتی یک کتاب هم به فارسی نوشته یا ترجمه نشده است. به فضای هیلبرت بپردازیم. همه ما سه بُعد مکانی فضا را می‌شنایم: ژرفا، پهنا و درازا. حال اگر بُعد زمان را هم به آن بیفزاییم، با ساختار فضا-زمان سروکار خواهیم داشت. در این فضای سه‌بعدی، پرسونانه‌تر بگوییم در این ساختار فضا-زمان هندسه‌ای حاکم است که برای راحتی کار هندسه اقلیدسی را فرض می‌کنیم. هندسه اقلیدسی همان هندسه‌ای است که در آن دو خط موازی یکدیگر را در یک نقطه مشترک قطع نمی‌کنند و جمع کل زاویه‌های مثلث 180 درجه است. حال فرض کنید فضایی داشتیه باشیم که بُعدهای مکانی آن بیش از سه باشد و حتی بی‌نهایت باشد. در این فضا به ابزارهایی نظیر جبر برداری و حسابگان نیاز داریم که بتواند در هندسه مورد نظر ما کار کند. کاربردهای فضای هیلبرت فزاینده است؛ از مکانیک کوانتومی گرفته تا تحلیل فوریه، مشتقات پاره‌ای، ترمودینامیک، انتقال حرارت و فیزیک نظری را شامل می‌شود. فضای هیلبرت خوش-تعریف است و شامل ضرب داخلی عنصرها (یا بُن‌پارها) است. این کتاب درباره عملگرهای کراندار و بی‌کران در فضای هیلبرت است. فضایی که نام درخور و برازنده ریاضی‌دانی را دارد که ریاضی قرن بیستم را زیباتر از گذشته کرد. مردی که پا جای پای کسانی همچون اقلیدس، گاوس، ریمان و دیگر ستون‌های ریاضی گذاشته بود.
پرواز بر فراز کتاب
اگر در همان نگاه نخست کتاب را در دست گرفته و ورقی بزنید، چاپ تمیز و تایپ (حروفچینی) زیبای آن به چشم می‌آید. مترجمان کتاب با استفاده از نرم‌افزار لاتک کتاب را حروفچینی کرده‌اند که برای متن‌های دانش‌های زاستاری همچون ریاضی و فیزیک که پر از دیسول (فرمول) و شکل و نمودار است، منحصر‌به‌فرد است. دیسول‌ها بسیار چشم‌نواز و زیبا تایپ شده‌اند که بر خوش‌خوانی کتاب افزوده است. همچنین با نگاهی تند می‌توان دریافت ترجمه کتاب هم خیلی خوب است. جملات پرسون و خوش‌‌خوانش هستند. از همه مهم‌تر مترجمان از واژگان درست فارسی برای ریاضیات استفاده کرده‌اند که این کار شایسته قدردانی است. کم نیستند کتاب‌هایی که هم زشت و بدسلیقه حروفچینی شده‌اند و هم ترجمه پر از واژگان بیگانه دارند که به شکل پینگیلیش نوشته شده است. مترجمان در پیشگفتاری که برای کتاب‌شان نوشته‌اند، مختصر و مفید چنین گفته‌اند: کتاب‌های بسیاری [منظور کتاب به زبان فارسی نیست] در زمینه نظریه عملگرها روی فضای هیلبرت نوشته شده‌اند که دیدگاه‌های نویسندگان آنها و نحوه پرداختن به موضوع در این کتب کمابیش متفاوت است. در بین این کتاب‌ها، کتاب مقدمه‌ای بر نظریه عملگرها در فضای هیلبرت اثر پیوتر سلطان به سبک خاصی نوشته شده است. این کتاب به‌طور خلاصه جنبه‌های اساسی نظریه عملگرها روی فضای هیلبرت را ارائه می‌دهد. جامع‌بودن کتاب، صلابت بیان و ترتیب بسیار زیبای مباحث، دست به دست هم داده و خواننده را با همه زوایای نظریه عملگر به بهترین وجه آشنا می‌کند. این کتاب را می‌توان به‌عنوان یک کتاب درسی جامع و مختصر برای تدریس درس نظریه عملگرها، برای دوره‌های کارشناسی‌ارشد و دکترای رشته‌های ریاضی محض و کاربردی مورد استفاده قرار داد؛ همچنین مطالعه این کتاب را به دانشجویان و استادان علاقه‌مند به تحقیق و مطالعه در زمینه نظریه عملگرهای خطی کرادار و بی‌کران روی فضای هیلبرت توصیه می‌کنیم.
شیرجه درون کتاب
نسخه اصلی این کتاب به زبان انگلیسی به سال 2018 م چاپ شده است و در دنیای ریاضی بسیار جدید به شمار می‌آید. بنابراین مترجمان انتخاب بسیار درستی داشته‌اند. نسخه فارسی کتاب در انتشارات دانشگاه لرستان، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 55 هزار تومان در 250 صفحه چاپ شده است. حدیث مکرر است، اما بازهم گفتنش ضروری است که شمارگان کتاب‌های دانشگاهی بسیار کم است. در این کشور بی‌شک خیلی بیشتر از 500 ریاضی‌دان و گروه ریاضی و دانشجویان ریاضی که ممکن است به چنین کتابی نیازمند باشند، وجود دارد. کتاب‌های دانشگاهی به زبان فارسی، به‌ویژه کتاب‌های تخصصی نیازمند حمایت است تا ریشه‌اش خشک نشود. به ادامه غواصی در دریای بی‌کرانه عملگرها روی فضای هیلبرت بپردازیم. نظریه عملگرها روی فضاهای هیلبرت یکی از دستاوردهای مهم آنالیز تابعی است که کاربردهای فراوانی در شاخه‌های گوناگون ریاضیات و فیزیک دارد. همچنین پایه تعمیم‌های جالبی شامل جبرهای فون-نویمان و هندسه ناجابه‌جایی و بسیاری از زمینه‌های پژوهشی نوین است. این کتاب بر اساس سخنرانی‌های نویسنده در دانشکده فیزیک دانشگاه ورشو فراهم شده که همین موضوع نقطه قوت است؛ زیرا نویسنده پیش از نوشتن کتاب زیروبم مشکلات، بدفهمی‌ها و کج‌فهمی‌های دانشجویان را فهمیده و در کتاب گنجانده است. پیوتر سلطان دو هدف کلی را برای کتابش برمی‌شمرد؛ نخست فراهم‌کردن ارائه‌ای مختصر از اصول اولیه نظریه عملگرها روی فضاهای هیلبرت با اثبات‌های کامل و مستقیم و دیگری آماده‌سازی خواننده برای مطالعه بیشتر درباره نظریه عملگرها و نیز نظریه جبرهای عملگر. نویسنده برای دستیابی به هدف نخست، اصول و نکات مهم نظریه عملگرها روی فضاهای هیلبرت را که برای موضوعی بسیار انتزاعی است، ارائه می‌دهد. مهم‌تر از همه دلیل محدودکردن کتاب به برخی حداقل‌ها، وجود تعداد زیادی کتاب و پژوهش دراین‌باره است که طیف وسیعی را پوشش می‌دهد. بنابراین بر اساس آنچه هدف اصلی سلطان به شمار می‌رود، کتابی با میزان متوسطی از مطالب است که نقطه آغاز ارزشمندی باشد برای پژوهش‌های پیشرفته. موضوع کتاب در 12 فصل به دو بخش کلی بخش می‌شود. بخش نخست شامل هفت فصل اول به مطالعه عملگرهای کران‌دار اختصاص دارد و بخش دوم درباره عملگرهای بی‌کران است. در بخش دوم کتاب از یک ابزار بسیار مفید و جدید با نام z-تبدیل‌ استفاده شده است. با مطالعه جزئیات بیشتر درباره این تبدیل می‌توان آن را به عنوان روشی برای رمزگذاری اطلاعات کامل یک عملگر چگال معین بسته روی یک فضای هیلبرت بر حسب یک عملگر کران‌دار روی این فضا در نظر گرفت؛ همچنین می‌توان اثبات‌های بسیار ساده و ظریفی را برای بسیاری از نتایج این نظریه ارائه داد. بیشتر کتاب‌ها و مرجع‌های ذکرشده در پایان کتاب، نظریه طیفی عملگرها روی فضاهای هیلبرت را بر اساس چندین دیدگاه از نظریه جبرهای باناخ و سی-استار جبر تعمیم می‌دهند. در این رویکرد خواننده باید ابتدا با ساختارهای تا حدی پیشرفته کار کند و سپس آنها را برای حل مسائل مقدماتی نظریه عملگر به کار گیرد. اما روش سلطان به گونه‌ای دیگر است. نظریه طیفی عملگرها روی فضاهای باناخ با حداقل استفاده از نتایج ژرف‌تر جبرهای باناخ ارائه شده است. برای خوانندگان تازه‌وارد در ریاضیات خوب است توضیح دهیم که جبر باناخ از نام ریاضی‌دان شهیر لهستانی، استفان باناخ، گرفته شده است. باناخ ریاضی‌دانی باهوش بود که افسوس‌مندانه خیلی زود و در 54‌سالگی چشم از جهان فروبست. از آنجایی که هدف کتاب پیوتر سلطان ارائه نظریه عملگرها روی فضاهای هیلبرت است، بنابراین دربردارنده تعداد زیادی مثال و تمرین نیست، اما در عوض مطالب را بسیار موشکافانه بررسی کرده است؛ همچنین در پایان هر فصل منابعی را برای مطالعه بیشتر و کتاب‌های تمرین‌پایه معرفی کرده است. در بسیاری از موارد اطلاعات مربوط به پیشرفت‌ها و تعمیم‌های گسترده‌تر درباره موضوع هر فصل هم بیان شده است. دوره سخنرانی که این کتاب براساس آن نوشته شده برای دانشجویانی در نظر گرفته شده که با مبانی آنالیز تابعی، شامل اطلاعات پایه و اولیه فضاهای هیلبرت و باناخ آشنا باشند. درواقع دانستن موضوع‌های زیر در ریاضی برای هرچه بهتر دریافتن بِگِرت‌های (مفهوم‌ها) گنجانده‌شده در این کتاب ضروری است.
1- مبانی جبر خطی و حسابگان (حساب دیفرانسیل و انتگرال)
2- مقدمات توپولوژی عمومی شامل مفهوم فضای توپولوژیک موضعی فشرده، تور و هم‌گرایی آن و نیز قضیه استون-وایرشتراس
3- آنالیز مختلط مقدماتی شامل بگرت یا مفهوم تابع تحلیلی، دیسول یا فرموا کوشی و قضیه لیوویل
4- نظریه اندازه و انتگرال شامل قضیه هم‌گرایی تسلطی، اندازه‌های ضربی و قضیه فوبینی، اندازه‌های مختلط، قضیه رادون-نیکودیم و نیز قضیه نمایش ریس-مارکوف-کاکوتانی
5- قضیه نمایش ریس برای تابعک‌های روی فضاهای هیلبرت، فرم‌های یک‌ونیم خطی کراندار و ارتباط آنها با عملگرهای کراندار روی فضاهای هیلبرت و نیز بگرت یا مفهوم عملگر الحاقی یک عملگر کراندار روی فضای هیلبرت
6- بگرت فضای باناخ و فضای هیلبرت، فضای لِبِگ (برگرفته از نام هنری لبگ-ریاضی‌دان قرن بیستمی فرانسوی)، عملگرهای کراندار روی فضاهای باناخ و نرم عملگر.
در این کتاب از انتگرال‌های توابع پیوسته فضای باناخ-مقدار، که اغلب در دوره‌های معادلات دیفرانسیل معمولی مورد بحث قرار می‌گیرند، استفاده شده است. تمام فضاهای برداری بررسی‌شده در این کتاب روی میدان اعداد مختلط است. سلطان در این کتاب از نمادها و قراردادهای استاندارد فیزیک را به کار بسته است که بر اساس آن ضرب‌های اسکالر نسبت به متغیر دوم خطی و نسبت به متغیر اول پادخطی خواهند بود. همچنین از دو نماد بسیار شناخته‌شده در مکانیک کوانتومی با نام‌های بِرا و کِت استفاده کرده است. بر اساس آنچه سلطان در ابتدای کتابش گفته، ترتیب مطالب کتاب یا به عبارت بهتر فصل‌های کتاب خطی است؛ یعنی باید کتاب را به ترتیبی که نوشته شده خواند. بنابراین انتظار می‌رود هم دانشجویان این توصیه نویسنده را به کار گیرند و با حوصله، با رویکردی پرسونانه و صرف وقت کافی کتاب را بخوانند و هم استادانی که قصد دارند از روی این اثر درس بدهند، از ابتدا شروع کنند و نه از وسط کتاب! پیوتر سلطان درحالی‌که خود استاد‌تمام است، در کتابش از استاد راهنمایش، پروفسور اشتانسلاو وورونوویچ بسیار قدردانی کرده که او را با فضای هیلبرت آشنا کرده است. اجازه دهید پایان‌بخش این قسمت از مقاله عنوان‌ فصل‌های کتاب باشد: بخش اول-عملگرهای کراندار: فصل یک: طیف عملگر، فصل دو: حساب تابعی پیوسته، فصل سه: عملگرهای مثبت، فصل چهار: قضایای طیفی و حساب تابعی، فصل پنج: عملگرهای فشرده، فصل شش: اثر، فصل هفت: حساب تابعی برای گردایه‌ای از عملگرها. بخش دوم- عملگرهای بی‌کران: فصل هشت: عملگرها و گراف‌های آنها، فصل نهم: z-تبدیل، فصل ده: قضایای طیفی، فصل یازده: توسیع‌های خود-الحاق عملگرهای متقارن، فصل دوازده: گروه‌های یک‌پارامتری عملگرهای یکانی. همچنین کتاب شامل پنج پیوست نیز هست که عبارت‌اند از: قضیه باناخ- اشتاین‌هاوس، قضیه دنکین، ضرب تانسوری فضاهای هیلبرت، قضیه نگاشت باز، جبرها و فضاهای خارج‌قسمتی. مترجمان یک واژه‌نامه خوب فارسی-انگلیسی هم به کتاب افزوده‌اند تا دانشجویان ایرانی با برابرنهادهای انگلیسی واژگان آشنا شوند. هرچه باشد انگلیسی زبان دانشی نخست جهان بوده و دانستن آن ضروری است.
درباره نویسنده
پیوتر سلطان یا با نام کامل پیوتر میلکلاژ سلطان از آن دسته دانشمندانی در اروپای پرقی است که به‌شدت پرکار است و در فضای اجتماعی کم دیده شده. در اروپای شرقی دانشمندان درجه یکی می‌توان یافت که از همتایان اروپای غربی و آمریکای شمالی بسیار درخشان‌تر هستند، اما برای جامعه دانشی خارج از شاخه پژوهشی خود ناشناخته مانده‌اند. باز خوب است به این موضوع اشاره کنیم که اروپای شرقی ریاضی‌دانان و فیزیک‌دانان نظری تراز اولی دارد و حتی می‌توان در آنها مکتب‌های ریاضی دید. پیوتر سلطان هم از این دست است. او در شاخه‌های پژوهشی همچون نظریه عملگرها، گروه‌ها در نظریه کوانتومی و جبر ناجابه‌جایی کارهای ارزنده‌ای کرده است. سلطان در حال حاضر استاد تمام دپارتمان فیزیک در گروه مدل‌های ریاضی در فیزیک، در دانشگاه وارساو یا با گویش فارسی رایج ورشو است. او 
43 مقاله پژوهشی با شاخص بالا دارد که برای یک ریاضی‌دان یا بهتر بگوییم 
ریاضی-فیزیک‌دان بسیار خوب است؛ همچنین چندین درسنامه به زبان انگلیسی و چندین درسنامه به زبان لهستانی دارد. خوب است پژوهشگران ایرانی هم آستین همت و مسئولیت را بالا بزنند و درسنامه‌های خوبی را به فارسی بیش از پیش نگارش کنند؛ کاری که مترجمان کتاب حاضر هم انجام داده‌اند.
درباره مترجمان
مترجمان این کتاب خوب هر دو دانش‌آموخته ریاضیات هستند. زهرا معیری‌زاده دکترای ریاضیات محض از دانشگاه تبریز بوده و عضو هيئت‌علمي دانشكده رياضي دانشگاه لرستان است.  گرایش او آنالیز است و سابقه تدریس پروپیمانی در دانشگاه دارد. دوره‌های تحصیلی را هم با رتبه‌های ممتاز سپری کرده است. حامد بازگیر هم دانش‌آموخته دوره دکترای ریاضیات از دانشگاه لرستان است و در حال حاضر علاوه بر تدريس در دانشگاه، پژوهشگر رياضيات كاربردي نيز هست. شاید بهترین پایان برای این مقاله و معرفی این کتاب به جامعه ریاضی‌دانان و ریاضی‌خوانان کشور این باشد که مترجمان این کتاب زوج پژوهشگر ریاضی‌خوانده‌ای هستند که در کنار زندگی مشترک با فرزند خردسال‌شان، کار پژوهشی و دانشی مشترک هم انجام می‌دهند. این نوع از زندگی‌های موفق برای نسل جوان ایران چراغ راه است.شرق

 

سنت‌های احیاشده توسط علم

عبدالرضا ناصرمقدسی*

جهان بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم و هر لحظه نیز بر میزان این پیچیدگی افزوده می‌شود. ما با جنبه‌های جدیدی از هستی آشنا می‌شویم. به غیر از این، آنچه در جهان در جریان است به بازخوانی مداوم تمام دستاوردهای بشری نیز می‌پردازد. سعی می‌کند به همه چیز سرک کشیده و همه چیز را از غربال این پیچیدگی و پیوستگی شگفت‌انگیز بگذراند و دیدگاهی جدید نسبت به تمام موضوعات از جمله موضوعات پذیرفته‌شده بشری ارائه دهد. بی‌شک بازخوانی سنت یکی از هیجان‌انگیزترین بخش‌های این جست‌وجو و سیالیت محسوب می‌شود و اگر بخواهیم یافته‌های علمی را با این جست‌وجو همراه کنیم موضوع عمق بیشتری به خود می‌گیرد. سینما مثل بسیاری از چیزهای دیگر که در این مجموعه یادداشت‌ها به آن اشاره شده در این زمینه نیز پیشتاز بوده است. در این قسمت به فیلمی می‌پردازیم که گرچه محصول ژاپن نیست، اما از مفاهیم سنت ژاپنی به نحو احسن استفاده کرده و آن را با یافته‌های روز ترکیب کرده است. ما در آینده در مورد مجموعه فیلم‌های شمشیرزن دوره‌گرد سخن خواهیم گفت. فیلم‌هایی که چهره جدیدی از سینمای ژاپن را معرفی کرده؛ چهره‌ای که سعی می‌کند با وجود حفظ و احترام به سنت‌ها آنها را در جهت اهداف جدید جامعه ژاپن تغییر داده و شکلی مشروع و مقبول به آن ببخشد. اما در اینجا به بازخوانی فیلم چشمان مار می‌پردازیم. فیلم محصول سال 2021 و کشور آمریکاست. فیلمی اکشن که می‌تواند جذابیت زیادی نیز برای مخاطب ایجاد کند. در عین حال از سنت‌هایی صحبت می‌کند که باید در طی زمان تغییر یابند. فیلم درباره پسربچه‌ای مشهور به مارچشم است که در کودکی شاهد کشته‌شدن پدرش است. او در آرزوی انتقام، بزرگ می‌شود اما سعی‌ او در پیداکردن قاتلین پدر با دشواری روبه‌رو می‌شود. تا اینکه ناگهان از طرف رهبر یکی از گروه‌های یاکوزا (کنتا) با پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای روبه‌رو می‌شود. کنتا از مارچشم می‌خواهد که به گروه وی ملحق شود و در عوض کنتا هم به او کمک می‌کند که قاتل پدرش را پیدا کند. غافل از اینکه او وارد یک بازی پیچیده و خطرناک شده است. پس از یک درگیری ساختگی که در بندر رخ می‌دهد مارچشم طبق یک برنامه از پیش تعیین‌‌شده، تامی را از مهلکه نجات می‌دهد و این‌گونه اعتماد او را جلب می‌کند. مارچشم توسط تامی به ژاپن و به قلعه‌ای برده می‌شود که متعلق به گروه آراشکاگه بوده و توسط خاندان او اداره می‌شود. درحالی‌که رئیس مأموران قلعه، آکیکو، به مارچشم شک دارد. مار اصرار دارد که مارچشم سه مرحله تشرف را طی کرده تا به عضویت آراشکاگه درآید. در اینجاست که سنت و سلوک ژاپنی با حقایق و تغییرات دنیای جدید در هم آمیخته می‌شود. مارچشم هم در تنش بیرونی و هم در جدالی درونی است. او از سویی در آرزوی انتقام مرگ پدرش است و می‌خواهد هر طور که شده قاتل پدرش را پیدا کند. اما در جدال بیرونی باید برای این کار به دستورات کنتا و نیز گروه خطرناک کبری تن در‌دهد. آنها از او می‌خواهند که یک جواهر بسیار قدیمی و نیروبخش را از درون قلعه بدزدد. این جدال‌ها با آزمون‌های تشرف مارچشم همراه می‌شوند و صحنه‌های تأمل‌برانگیزی را به‌ وجود می‌آورند. آزمون اول نوعی غلبه بر غرور است. او سه بار در این آزمون شکست می‌خورد، اما در بار چهارم با غلبه بر غرور خود بر آن فائق می‌آید. آزمون دوم اما اسرارآمیز است. او وارد جدال‌های درونی خود می‌شود. آنجا که همه چیز، خود را در محیطی سوررئال نشان می‌دهند. کشته‌شدن پدر و خانه‌ای که جنازه پدر در آن آتش می‌گیرد بیشترین تأثیر را بر وی گذاشته و در عین حال آسیبی جدی در وی به‌ وجود آورده است. او در مرحله دوم تشرف با عمق جدال درونی خود روبه‌رو می‌شود. اما سومین مرحله خطرناک‌ترین و سخت‌ترین آنهاست. زیرا باید با سه مار غول‌پیکر آناکوندای باستانی روبه‌رو شود. مارهایی که درون فرد را می‌خوانند و اگر ناخالصی‌ای در درون فرد وجود داشته باشد توسط آنها کشته خواهد شد. او به درون مأمن مارها می‌رود و درست در لحظه‌ای که مارها می‌خواهند او را بکشند آکیکو به کمک وی آمده و او را نجات می‌دهد. مارچشم نجات می‌یابد، اما مجبور می‌شود که قلعه را ترک کند. البته این پایان ماجرا نیست. مارچشم که اکنون مطمئن شده قاتل پدرش در نزد گروه کبری است برای اینکه انتقام پدرش را بگیرد مصمم می‌شود که جواهر باستانی را بدزدد. او نقشه‌ای دقیق می‌کشد و پس از منحرف‌کردن سربازان، محل دقیق جواهر را یافته و آن را می‌رباید. او این گونه به قاتل پدرش دست می‌یابد. اما درست همین‌جاست که متوجه می‌شود اشتباه کرده و درصدد جبران اشتباه خود برمی‌آید. قاتل پدرش را آزاد می‌کند و خود به قلعه بازمی‌گردد. این در حالی است که کنتا نیز به قلعه بازگشته و با کمک نیروی جواهر همه چیز را نابود کرده است. جدالی بزرگ بین دو گروه در‌می‌گیرد و سرانجام این مارچشم و آراشکاگه است که می‌توانند بر کنتا و گروه کبری فائق آمده و جواهر را پس بگیرند. اما این موضوع سبب تغییر و تحولات شدیدی در گروه آراشکاگه می‌شود. مارچشم نیز به انسان جدیدی بدل می‌شود. او در عین حال در این حادثه مرحله سوم را نیز پشت سر گذاشته و به یک آراشکاگه بدل می‌شود. فیلم گرچه مملو از نشان‌های سنتی و اسطوره‌ای است ولی در فضایی مدرن با انبوهی از توانایی‌های علمی اتفاق می‌افتد و همین موضوع فیلم را جذاب‌تر می‌کند. انگار در دل دنیای مدرن جهانی از اسطوره‌ها قرار دارد که می‌خواهد در ترکیب با علم، خود را حفظ کرده و با جهان جدید هماهنگ کند.شرق. *متخصص مغز و اعصاب

 

آموزش ریاضی کشور در وضعیت هشدار

حسن ملکی*

 

ریاضیات، رشد اندیشه است که آغاز آن به زمان خلقت انسان و پیدایش فرهنگ در میلیون‌ها سال پیش برمی‌گردد.

لسلی آلوین وایت


ریاضیات، شاخه‌ای از دانش بشری با قدمتی چند هزار‌ساله است. بشر بنابر نیازهای اولیه خود، از ریاضیات در شمارش، معماری و مهندسی و برای رفع مشکلات روزمره خود بهره گرفته است و مسائل خود را با ریاضی به شیوه‌ای دقیق‌تر و بهتر حل کرده است. ریاضی از چنان جایگاه رفیعی در دانش‌های بشری برخوردار است که در آموزش مدرن در قرن‌های اخیر، همیشه جزء دروس پایه‌ای و همیشگی نظام‌های آموزشی بوده است. ریاضیات به دانش‌آموزان کمک می‌کند هم تفکر و استدلال خود را تقویت کنند و هم روش حل مسائل مختلف را یاد بگیرند. دانش‌آموزان در ریاضیات از روش‌هایی برای حل مسئله استفاده می‌کنند که هم دقیق و معتبر است و هم خلاقانه و ابتکاری. به‌علاوه ریاضی همیشه پیش‌آهنگ قافله علوم بوده است. با بررسی تاریخ علم می‌توان دید که پیشرفت ریاضیات، پیشرفت بسیاری از شاخه‌های علم را به دنبال داشته است. این درهم‌تنیدگی با دیگر شاخه‌های علم به‌ویژه در فیزیک به‌روشنی قابل دیدن است. ابداع حساب دیفرانسیل و انتگرال به نیوتن در بسط و معرفی قوانین گرانش عمومی و نظریه حرکت اجسام کمک کرد. همچنین اینشتین نظریه نسبیت عام خود را به کمک کارهای گاوس، ریمان و مینکوفسکی در هندسه پیش برد. علوم رایانه و نظریه رمزگذاری بدون ریاضیات و خصوصا نظریه اعداد راه به جایی نخواهد برد. در دنیای کنونی و با نیاز مبرم به مطالعه کمّی پدیده‌ها، کمتر شاخه‌ای از علوم وجود دارد که از ریاضی بهره نبرد. از‌این‌رو می‌توان گفت آموزش بهتر و با‌ کیفیت بالاتر ریاضی، یعنی آموزش بهتر همه علوم. موضوعی که در کشورهای توسعه‌یافته به صورت جدی پذیرفته شده و سوادِ ریاضی در کنار دانشِ علوم تجربی و سواد خواندن و درک مطلب، از بنیان‌های آموزش عمومی به حساب می‌آید که روی آموزش آن سرمایه‌گذاری‌های ویژه‌ای صورت می‌گیرد. در ایران، با آنکه در دهه 60 و 70 وضعیت آموزش ریاضی، بهتر و موفق‌تر بود، از اوایل دهه 80 به این سو، این وضعیت، دچار چالش‌های جدی شده است. به گونه‌ای که در سال‌های اخیر، وضعیت آموزش ریاضی همیشه محل بحث و گفت‌وگوی استادان، متخصصان آموزش، سیاست‌گذاران و مجریان نظام آموزشی کشور بوده است. بیایید با عدد و رقم نگاهی به میزان علاقه دانش‌آموزان به رشته ریاضی و کیفیت سواد ریاضی آنها داشته باشیم. بنابر داده‌های موجود، درصد دانش‌آموزان رشته ریاضی-فیزیک به کل دانش‌آموزان نظری، برای پایه دوم متوسطه، از سال تحصیلی 60-61 تا 79-80، با افزایش درخور‌توجه روبه‌رو بوده است. به طوری که در این سال‌ها، از 5.3 درصد به 31.4 درصد رسیده است و از درصد دانش‌آموزان رشته علوم تجربی که معمولا رشته مورد علاقه داوطلبان بود، پیشی گرفته است؛ اما مجددا از سال تحصیلی 80-81 تاکنون، روند نزولی در این میزان مشاهده می‌شود به طوری که در سال تحصیلی 96-97، درصد دانش‌آموزان رشته ریاضی- فیزیک به کل دانش‌آموزان نظری، 15.3 درصد شده است که این رقم بسیار کمتر از رشته علوم تجربی (بیش از 40 درصد) است. به‌علاوه تعداد شرکت‌کنندگان گروه آزمایشی ریاضی و فنی کنکور سراسری در سال‌های 80 تا 96 به حدی کاهش یافته است که این رقم در سال 96 کمتر از نصف آن در سال 80 بوده است. موضوعی که نشان از کاهش علاقه به ادامه تحصیل در رشته‌های مرتبط با ریاضیات است. علاوه‌بر‌این اُفت کمّی، در بعد کیفی نیز، میانگین نمره‌های خام ریاضی داوطلبان کنکور کاهش یافته است. نتیجه آنکه علوم ریاضی و شاخه‌های مرتبط با آن مانند علوم فنی و مهندسی، در آینده‌ای نزدیک از دانش‌آموزان مستعد، علاقه‌مند و با دانش ریاضی مناسب، تهی و کشور در این زمینه دچار بحران‌های جدی خواهد شد. موضوعی که در سال‌های اخیر از سوی جامعه علمی کشور مانند انجمن ریاضی ایران و شاخه ریاضی فرهنگستان علوم بارها مورد بررسی و اشاره قرار گرفته است. به خوانندگان عزیز پیشنهاد می‌شود در این زمینه مقاله نگارنده با عنوان افول آرام ریاضیات در کشور را که در تاریخ 23 بهمن 1399 در روزنامه شرق چاپ شده است، مطالعه کنند. همچنین به خوانندگان علاقه‌مند پیشنهاد می‌شود مقاله هشدار به جامعه ریاضی ایران و علاقه‌مندان به توسعه پایدار کشور، نوشته دکتر علی رجالی (از استادان بنام آموزش ریاضی کشور، عضو هیئت‌ علمی دانشگاه صنعتی اصفهان و از مؤسسان خانه ریاضیات اصفهان) را که در مجله فرهنگ و اندیشه ریاضی به چاپ رسیده است، مطالعه کنند. در آن مقاله، افت‌های کمّی و کیفی ریاضیات در ایران به‌روشنی به تصویر درآمده که ما در این نوشتار، از بعضی داده‌های آن استفاده می‌کنیم.
سنجش نظام آموزشی کشور
معمول است که پزشکان و متخصصان حوزه سلامت، به افراد توصیه می‌کنند در سال حداقل یک بار یک آزمایش کامل برای بررسی وضعیت سلامتی جسم‌شان انجام دهند و بر‌اساس‌آن اگر نیاز بود تغییراتی در سبک زندگی و تغذیه خود صورت دهند. داده‌های آزمایش به صورت دقیق کارکرد اندام‌ها، وضعیت ویتامین‌ها، نارسایی‌ها و خطرات احتمالی را کاملا نشان می‌دهند. حال اگر یک نظام آموزشی را به یک پیکره تشبیه کنیم، برای بررسی وضعیت کاری آن، به یک آزمایش یا آزمون استاندارد نیاز است تا بر‌اساس داده‌ها و روش‌های معتبر علمی و تحقیقی بتوان به نتایج متقن رسید. در مَثل، مناقشه نیست، از‌این‌رو برای درک بهتر موضوع، این نوشتار را با یک تشبیه دیگر ادامه می‌دهیم. چند هفته‌اي است که المپیک 2020 در ژاپن به پایان رسیده است و دستاورد کشورها در زمینه‌های متفاوت ورزشی مشخص شده است. المپیک، قدیمی‌ترین و سخت‌ترین آوردگاه ورزشی است که در آن ورزشکاران، توانایی‌های خود را تحت بالاترین استانداردهای ورزشی جهان، به نمایش می‌گذارند. جدای از درخشش چهره‌ها و اشخاص، المپیک از دیرباز سنگ محک وضعیت ورزشی کشورها و ملاکی برای مقایسه آنها با یکدیگر بوده است. به نوعی شاید بتوان رتبه‌بندی نهایی کشورها در المپیک و داده‌های به‌دست‌آمده از آن را برای سنجش سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در حوزه ورزش به حساب آورد. آزمون‌های تیمز (TIMSS)1 و پرلز (PIRLS)2 در جهانِ علم، مشابه مسابقات المپیک در جهان ورزش هستند. در المپیک، سطح ورزشی ورزشکاران کشورها در رشته‌های مختلف در بالاترین استانداردها مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرد و در تیمز و پرلز، سطح سواد ریاضی و سواد خواندن و درک مطلب دانش‌آموزان. همان‌گونه که کشورها از مدت‌ها قبل برای حضور موفق در المپیک بعدی، برنامه‌ریزی‌های سنگین انجام می‌دهند، مسئولان نظام‌های آموزشی کشورها نیز، برای کسب رتبه‌های بالا و بهبود وضعیت خود در تیمز و پرلز، سیاست‌ها و برنامه‌های آموزشی جدید طراحی و اجرا می‌کنند. در این نوشتار سعی داریم ضمن معرفی تیمز به‌عنوان ابزار معتبری برای سنجشِ وضعیت آموزش ریاضی و علوم در مدارس، به کمک تحقیقات استادان بزرگ کشور نشان دهیم وضعیت آموزش ریاضی و علوم در کشور چندان مساعد نیست. موضوعی که بعد از اعلامِ نتایج آخرین دوره تیمز (2019) در اواخر سال 2020 و مشاهده نتایج ضعیف ایران در آن، واکنش بسیاری از استادان و متخصصان حوزه آموزش را برانگیخت. همان‌گونه که کشورها برای جبران نتایج ضعیف خود و دستیابی به مدال در المپیک چهار سال آینده، از همین امروز شروع به برنامه‌ریزی و کار می‌کنند، در حوزه آموزش ریاضی و علوم، که رابطه مستقیمی با رشد علم و فناوری در کشور و توسعه پایدار آن دارد، از امروز باید شروع به تحقیق و بررسی در نتایج تیمزِ سال‌های گذشته کرد تا بر‌اساس‌آن بتوان با برنامه‌ریزی مناسب به سمت بهبود وضعیت آموزش ریاضی و علوم در کشور حرکت کرد؛ اما تیمز چیست و درباره روند آموزش ریاضی در ایران چه می‌گوید؟ در این مقاله نسبتا بلند، با بهره‌گیری از تحقیقات استادان مجرب حوزه آموزش کشور، تلاش شده است به زبانی ساده نشان دهیم که بر‌اساس نتایج ایران در آزمون تیمز، به‌عنوان ابزار معتبری برای بررسی روند آموزش ریاضی در نظام‌های آموزشی، وضعیت سواد ریاضی دانش‌آموزان نه‌تنها خوب نیست؛ بلکه ضعیف و نگران‌کننده است.
تیمز؛ روند مطالعات بین‌المللی ریاضیات و علوم
تیمز یکی از مطالعاتی است که از سوی انجمن بین‌المللی ارزیابی پیشرفت تحصیلی (IEA)3 انجام می‌شود. این انجمن یک مؤسسه تحقیقاتی و سازمان غیرانتفاعی و مستقل است که از سال 1958 تاکنون در راستای ارزیابی، درک و بهبود آموزش در سراسر جهان فعالیت می‌کند. مقر اصلی این انجمن در آمستردام هلند و هدایت علمی این مطالعات برعهده بخش علوم تربیتی کالج بوستون آمریکا است. مرکز داده‌پردازی آن در هامبورگ آلمان و مرکز نمونه‌گیری‌اش در کانادا قرار دارد. به‌این‌ترتیب، کشورهای گوناگونی این طرح‌ها را هدایت می‌کنند. این انجمن تاکنون ده‌ها مطالعه تطبیقی درباره نظام‌های آموزش‌وپرورش انجام داده است. در‌حال‌حاضر، تیمز و پرلز، دو آزمون معتبر و شناخته‌شده جهانی هستند که از سوی این انجمن اجرا می‌شود. آزمون یا مطالعه تیمز با نام کامل روند مطالعات بین‌المللی ریاضیات و علوم، یک مجموعه سنجش و ارزشیابی بین‌المللی از سطح دانش ریاضیاتی و علمی دانش‌آموزان در سراسر جهان است. آزمون پِرلز نیز با هدف بررسی وضعیت سواد خواندن و درک مطلب دانش‌آموزان طراحی و اجرا می‌شود. در‌حال‌حاضر حدود 60 کشور در آزمون‌های IEA شرکت می‌کنند. دانش‌آموزان شرکت‌کننده، از سیستم‌های آموزشی کشورهای مختلف با توجه به توسعه اقتصادی و جغرافیایی انتخاب می‌شوند. داده‌ها درباره وضعیت سواد و یادگیری دروس ریاضی و علومِ دانش‌آموزان، از آنها، معلمان‌شان، عوامل مدرسه و اولیای‌شان به وسیله پرسش‌نامه، گردآوری می‌شود. از هر کشور، حداقل چهارهزارو 500 تا پنج هزار دانش‌آموز ارزیابی شده و نتایج به صورت دقیق و بر‌اساس روش‌های معتبر آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. این آزمون از سال 1995 هر چهار سال یک بار انجام می‌شود. هدف اصلی آزمون تیمز کمک به سیستم‌های آموزشی کشورهای مختلف در راستای بررسی و بازبینی دقیق سیاست‌ها و برنامه‌های آموزشی‌شان در دو حوزه ریاضیات و علوم تجربی (شامل جبر، هندسه، زیست‌شناسی، شیمی و...) است. اینکه کشورها بتوانند سطح و موفقیت آموزشی دانش‌آموزان‌شان را با سیستم‌های آموزشی کشورهای دیگر مقایسه کنند و از تجارب دیگر سیستم‌ها برای طراحی سیاست آموزشی مؤثر استفاده کنند. تیمز دانش‌آموزان مقطع چهارم و هشتم را ارزیابی می‌کند. ارزیابی پیشرفته تیمز نیز از دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان، آزمون‌های پیشرفته ریاضیات و فیزیک می‌گیرد. برخی کشورهای دنیا مانند نروژ نسبت به نتایج این آزمون و آزمون پرلز آن‌قدر حساس‌اند که نمره پایین‌تر از حد استاندارد دانش‌آموزان، به برکناری وزیر آموزش این کشور منتهی می‌شود. در آمریکا بعد از نتایج ضعیف دانش‌آموزان در سال 1999، تمهیدات و بازنگری‌های ویژه‌ای در نظام آموزشی صورت گرفت. اصلی‌ترین کارکرد این مطالعات آن است که تصویر خیلی خوبی از وضعیت آموزش‌وپرورش به ما می‌دهد. تحقیقات نشان داده است نتیجه آزمون تیمز رابطه معنادارى با توسعه‌یافتگى و عملکرد هر کشور در این زمینه دارد. تیمز تأثیرات جهانی دارد و با تغییر‌دادن یک مؤلفه در دنیا می‌تواند سایر مباحث علمی را تحت‌الشعاع قرار دهد. در دروس علوم، ورود برنامه‌های جدید درس زمین‌شناسی به‌ طور قطع بر‌اساس مطالعات تیمز بود. قبل از شرکت در تیمز، زمین‌شناسی در برنامه درسی علوم جایگاه چندانی نداشت.
میزگرد تیمز
در ایران نیز از اولین دوره که ایران در سال 1995 در تیمز شرکت کرد، بحث‌ها درباره نتایج آن مطرح شد. اگرچه در ابتدا چندان توجهی به آن نمی‌شد، اما در سال‌های اخیر، هم در بدنه آموزش‌وپرورش و هم به صورت تخصصی در جامعه علمی، توجهی جدی به تیمز و پرلز دیده می‌شود. با این حال، نتایج ضعیف ایران در تیمز 2019، زنگ هشدار وضعیت بحرانی آموزش ریاضی را یک بار دیگر به صدا درآورد؛ موضوعی که صدای نقد فعالان و متخصصان حوزه آموزش را درباره سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌های آموزشی سال‌های اخیر بلند کرد. تیمز فرصت مناسبی برای معاینه وضعیت سلامتی پیکره نظام آموزشی در اختیار ما گذاشته است. تا قبل از آنکه فرصت از دست برود و دیر شود، مجموعه دست‌اندرکاران حوزه آموزش، از سیاست‌گذاران، مسئولان، مجریان، استادان و معلمان باید دور هم جمع شوند و مانند بسیاری از کشورهای منطقه، جهت رفع کم‌وکاستی‌های نظام آموزشی هم‌اندیشی کنند. دانشگاه شهید باهنر کرمان با همراهی خانه ریاضیات کرمان، با تشکیل میزگردی تخصصی با حضور استادان مجرب و فعال این حوزه، به بررسی نتایج ایران در تیمز پرداختند که مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت. آنچه حائز اهمیت بود، این بود که صحبت استادان حاضر در جلسه، مستند و بر اساس داده‌های به‌دست‌آمده از حضور دانش‌آموزان کشور در دوره‌های مختلف تیمز بود. فیلم این میزگرد در سایت آپارات با نام میزگرد تیمز، خرداد 1400 در دسترس همگان قرار گرفته است.
مقایسه آموزش ریاضی در ایران و کشورهای منطقه
سخنران اول این میزگرد تخصصی، دکتر علیرضا کیامنش، استاد دانشگاه خوارزمی (تربیت ‌معلم) بود که به صورت دقیق و با کمک داده‌ها و نمودارهای آماری، روند تغییرات عملکرد دانش‌آموزان ایرانی پایه چهارم و هشتم را در مقایسه با کشور‌های هم‌جوار، با توجه به سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی در افق 1404 به صورت زیبایی نشان دادند. او در‌خصوص اهمیت آموزش، سنجش و ارزیابی روند سیاست‌ها و برنامه‌های آموزشی کشور گفت: پایه و اساس رشد هر جامعه، وابسته به نظام آموزشی آن کشور است؛ به طوری که وقتی می‌خواهیم به روند پیشرفت کشوری نگاه کنیم، باید نظام آموزشی آن کشور را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. بسیاری از کشور‌ها هزینه عمده خود را صرف آموزش پایه و عمومی می‌کنند؛ زیرا اگر آموزش عمومی درست اجرا شود، مراحل بعدی آموزش در مقاطع بالاتر، مانند آموزش دانشگاهی، با کیفیت بهتر و مناسب‌تری به دست می‌آید. دکتر کیامنش در ادامه به بررسی وضعیت سنجش و ارزیابی نظام آموزش‌وپرورش کشور پرداخت و گفت: ایران جزء معدود کشور‌هایی است که مرکز سنجش آموزش ملی ندارد و در واقع اطلاعی درباره کیفیت نظام آموزش در دست نیست. یک‌سری آزمون‌های داخلی برگزار می‌شود، ولی اطلاع دقیقی به ما داده نمی‌شود. با این حال روند تغییرات و سطح کیفی آموزش کشور را می‌توان در آزمون‌های بین‌المللی و معتبر مانند تیمز مشاهده کرد. دکتر کیامنش در ادامه با اشاره به سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی تا 1404، اهدافی را که برای نظام آموزشی مشخص شده است، مورد بررسی قرار داد: اولین بحث سند چشم‌انداز این است که در جایگاه اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه مواردی ذکر شده که حائز اهمیت است. در حوزه علم، باید در افق 1404 برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی باشیم. کشورهای مد‌نظر در سند چشم‌انداز شامل آسیای میانه (قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان)، قفقاز (جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان)، خاورمیانه (عربستان، ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، مصر، فلسطین اشغالی، کویت، امارات متحده عربی، عمان، اردن، بحرین، عراق، قطر و یمن) هستند. در مجموع 23 کشور در سند چشم‌انداز مورد اشاره قرار گرفته است. به صورت طبیعی، جهت تحقق اهداف چشم‌انداز، نیاز به اصلاح نظام آموزش‌وپرورش کشور شامل آموزش‌وپرورش، آموزش فنی‌و‌حرفه‌ای و آموزش عالی کاملا مشهود است. در سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش نیز اگرچه به صورت مستقیم به عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان اشاره نشده است، ولی به ارتقای جایگاه علم و علم‌آموزی در کشور و ارتقای جایگاه ایران در ارزیابی‌های کیفی جهانی اشاره شده ‌است. از‌این‌رو با بررسی نتایج ایران در تیمز می‌توان در مجموع میزان دستیابی به اهداف سند چشم‌انداز و سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش را مشاهد کرد.
اعداد و ارقام تیمز سخن می‌گویند!
ایران درهمه ارزشیابی‌های تیمز پایه چهارم و هشتم از سال ۱۹۹۵ تا سال 2019 شرکت کرده‌ است. به‌ طور‌ کلی، نتایج ارزیابی سیستم آموزشی ایران در آزمون‌های تیمز مطلوب نبوده ‌است. تمام امتیازات کسب‌شده از آزمون ریاضیات و علوم در پایه‌های چهارم و هشتم پایین‌تر از امتیاز متوسط یعنی 500 بوده ‌است. در سال ۲۰۱۵، ایران در ریاضیات پایه هشتم، رتبه ۲۹ از ۳۹، در علوم پایه هشتم، رتبه ۲۷ از ۳۹، در ریاضیات پایه چهارم، رتبه ۴۲ از ۴۹، در علوم پایه چهارم، رتبه ۴۳ از ۴۷ را در بین کشورها به دست آورده ‌است. در سال 2019 نیز در ریاضیات پایه چهارم با امتیاز 443 و فاصله 57‌ امتیازی با میانگین جهانی در رتبه 50 از 58 قرار گرفته‌ایم که نشان‌دهنده وضعیت نامساعد آموزش ریاضی و علوم در کشور است. هرچند در همین دوره نسبت به تیمز 2015، در ریاضیات پایه چهارم 12 امتیاز رشد داشته‌ایم، اما همچنان فاصله معنادار با امتیاز میانگین جهانی را در همه این سال‌های حفظ کرده‌ایم. بر‌اساس تحقیق کاملی که دکتر کیامنش در این زمینه انجام داده و منتشر کرده است، باید گفت متأسفانه در مقایسه اعداد و ارقام به‌دست‌آمده از نتایج تیمز، در حوزه سواد ریاضی و علوم دانش‌آموزان نظام آموزشی کشور، رتبه ما در منطقه در 26 سال گذشته از اولین دوره تیمز، همیشه در وضعیت متوسط رو به پایین بوده است. مطالعه تیمز دو کار عمده انجام می‌دهد؛ اول اینکه روند تغییرات سطح سواد ریاضی و علوم دانش‌آموزان را نشان می‌دهد، دوم اینکه سال‌های تحصیلی خاصی را مورد مطالعه دقیق قرار می‌دهد. به عبارت بهتر، یک گروه دانش‌آموزی در کلاس چهارم و همین گروه چهار سال بعد، در کلاس هشتم مورد سنجش قرار می‌گیرند تا عملکرد آنها مشخص شود. ایران جزء معدود کشورهایی است که در تمام مطالعات تیمز از سال 1995 میلادی یا 1374 خورشیدی شرکت داشته است. بعد از انتشار اولین نتایج با آنکه در آن سال‌ها در المپیاد ریاضی و فیزیک و شیمی وضعیت خوبی کسب کرده بودیم، اما در آموزش عمومی جایگاه مناسبی نداشتیم. به صورت کلی با بررسی نتایج تحقیق دکتر کیامنش می‌توان گفت در سال 2019 از میان 14 کشوری که در منطقه در تیمز در پایه چهارم شرکت کرده‌اند، ایران در درس ریاضی رتبه 9 را کسب کرده است. از میان 13 کشوری که در منطقه در درس ریاضی پایه هشتم شرکت کرده‌اند، ایران رتبه 6 و از میان 14 کشور که در منطقه در علوم شرکت کرده‌اند، ایران رتبه 7 را کسب کرده است. در تیمز 2019، در ریاضیات دانش‌آموزان كشورهای سنگاپور، چین‌تایپه، كره‌جنوبی، ژاپن و هنگ‌كنگ بهترین عملكرد را داشته‌اند که همگی از کشورهای آسیای شرقی هستند. میانگین نمرات دانش‌آموزان ایرانی در درس ریاضی پایه چهارم 443 بوده است که 182 نمره از میانگین دانش‌آموزان كشور اول پایین‌تر بوده است. میانگین نمرات دانش‌‌آموزان تركیه‌ای، قزاقستانی، اماراتی، بحرینی و قطری در درس ریاضی پایه چهارم بالاتر از دانش‌آموزان ایرانی بوده است. دانش‌آموزان ایرانی در میان 58 كشور در درس ریاضی پایه چهارم، رتبه 50 را به دست آورده‌اند. میانگین نمرات درس ریاضی دانش‌آموزان ایرانی در پایه هشتم 446 بوده است که 170 نمره از میانگین نمرات دانش‌آموزان سنگاپوری كمتر است. در درس ریاضی پایه هشتم، میانگین نمرات دانش‌آموزان تركیه‌ای، قزاقستانی، بحرینی و امارتی بالاتر از دانش‌آموزان ایرانی بوده است. در سال‌های اخیر کشورهای گرجستان، ترکیه و امارات پیشرفت چشمگیری داشته‌اند. در بحرین، از آنجایی كه نتایج تیمز ٢٠١١ در ریاضیات و علوم بسیار نزدیك به نتایج تیمز ٢٠٠٧ بود، سریعا تصمیم‌گیری‌هایی مانند اجرای راهبرد ملی عددی بحرین، غنی‌سازی برنامه درسی، تجهیز مدارس به وسایل كمك‌آموزشی و آموزش معلمان برای بهبود نتایج انجام شد كه در عمل برای بحرین، رشد خوبی در تیمز ٢٠١٥ و ٢٠١٩ در علوم و ریاضی به دنبال داشته است. اما ایران با یک روند افت‌و‌خیزدار، شاید در بعضی زمینه‌ها رشد هم داشته اما در مقایسه با رشد کشورهای منطقه، رشد ناچیزی است. بر اساس تحقیق دکتر کیامنش و آنالیز نمرات ایران از سال 1995 تا 2019 می‌توان گفت: آموزش ریاضی پایه چهارم، نسبت به رشد کشور، وضعیت خوبی دارد، اما در پایه هشتم رشد چشمگیری در درس ریاضی مشاهده نمی‌شود. در علوم پایه هشتم وضعیت به صورت کلی نامطلوب است. اگر بخواهیم همین روند را ادامه دهیم، هیچ‌گاه نمی‌توانیم رتبه اول منطقه را کسب کنیم. نتایج تیمز نشان می‌دهند که با ادامه تحصیل در نظام آموزشی کشور، سواد ریاضی دانش‌آموزان کاهش پیدا می‌کند که بحران وضعیت ریاضیات کشور را بیش از پیش نشان می‌دهد. در دهه‌های قبل شاید در میان کشورهای منطقه در آموزش ریاضی و علوم، جزء بهترین‌های حوزه آموزش بودیم، اما در‌حال‌حاضر بر اساس مطالعات تطبیقی تیمز دیگر نمی‌توان گفت که در آموزش ریاضی و علوم، در منطقه کشوری پیشرو هستیم، بلکه به نوعی عقب‌تر هستیم؛ مثلا عربستان سعودی در 2007 حدود 50 نمره عملکردی با ایران فاصله داشت، اما اکنون حول‌و‌حوش ایران است. در عمان فعالیت‌های زیادی انجام شده؛ ازجمله اینکه برخی متخصصان بین‌المللی را برای خط‌دهی و سیاست‌گذاری در بحث‌های آموزشی استخدام کردند و به همین دلیل اکنون روند رو به رشدی دارند. به ‌طور مشخص از نتایج یا مشاهدات عینی چنین برمی‌آید که کشورهای منطقه درمورد وضعیت آموزشی خود هوشیارتر شده و شروع به سرمایه‌گذاری‌های درخور‌توجهی کرده‌اند. اگر بخواهیم روی مشکل‌دارترین قسمت در تیمز دست بگذاریم، بحث نقاط معیار است. تیمز چهار سطح عملکرد تعریف کرده و برای هر سطح هم معیارهایی را مشخص کرده است. مشکل بزرگی که دیده می‌شود و زنگ خطری برای ریاضیات کشور است، این است که در پایین‌ترین سطح عملکرد ریاضی، مثلا در اعداد حسابی که عملیات ساده با اعداد و نمودارهاست و پایه‌ترین سواد ریاضی محسوب می‌شود، در پایه چهارم به ‌طور میانگین 93 درصد دانش‌آموزان کشورها و در مواردی حتی صد‌درصد به این سطح رسیده‌اند و مشخص شده که دانش‌آموزان‌شان سواد ریاضی دارند. در ایران فقط 65 درصد از دانش‌آموزان پایه چهارم و 63 درصد از پایه هشتم به سطح مد‌نظر رسیده‌اند و این خیلی بد است؛ یعنی از هر سه دانش‌آموز فقط دو نفر توانسته‌اند در مهارت‌های بسیار ساده و پایه‌ای ریاضی و علوم، به سطح کلاس خودشان برسند. حالا اگر داده‌های مهارت‌های پیشرفته را ببینید، 36 درصد در برابر 75 درصد میانگین بین‌المللی است. به عبارت دیگر، یک‌سوم دانش‌آموزان ما الان مهارت‌های پایه‌ای ریاضی را ندارند. به مقطع متوسطه که می‌رسیم، دوسوم دانش‌آموزان این مهارت‌ها را ندارند. به عبارت بهتر، با ادامه تحصیل در نظام آموزشی کشور، سواد ریاضی دانش‌آموزان کاهش پیدا می‌کند.
از تیمز چه یاد گرفتیم؟
سخنران دوم میزگرد، دکتر زهرا گویا، استاد دانشگاه شهید بهشتی در شاخه آموزشی ریاضی و عضو شورای اجرائی انجمن ریاضی ایران بود. دکتر گویا از اولین استادانی بوده که درباره تیمز تحقیق و مطالعه انجام داده و به نوعی اهمیت و جایگاه آن را برای بررسی وضعیت آموزش ریاضی نشان داده است. ایشان با طرح این موضوع که 26 سال پیش در جوامع علمی این سؤال مطرح شد که از تیمز چه می‌توانیم یاد بگیریم؟ به بررسی آنچه از این مطالعه بین‌المللی یاد گرفتیم پرداختند. دکتر گویا بیان داشتند: هدف اصلی تیمز جواب‌دادن به سه سؤال اصلی است: معلمان در کشور‌های مختلف چه درس می‌دهند؟ معلمان چگونه درس می‌دهند؟ دانش‌آموزان چه یاد می‌گیرند؟. ایشان ادامه دادند: برای پاسخ به این سؤالات، در سال 1994، قبل از جمع‌آوری اولین داده‌های تیمز، مطالعه‌ای با عنوان پیمایش فرصت‌های ریاضی و علوم (SMSO) طراحی و اجرا شد. این مطالعه، یک مطالعه کوچک اکتشافی در شش کشور شرکت‌کننده در تیمز شامل فرانسه، ژاپن، نروژ، اسپانیا، سوئیس و ایالات متحده آمریکا بود که برای طراحی و توسعه روش‌های مورد استفاده در تیمز صورت می‌گرفت. دلیل انتخاب این شش کشور نیز این بود که دامنه تفاوت‌های مدرسه‌ای و فرهنگی در آنها، مشابه تفاوت‌هایی بود که انتظار می‌رفت در تیمز اصلی دیده خواهد شد و بر‌اساس آن می‌توانستند با یک درون‌یابی برای همه کشورها به راهکارهای اجرائی در حیطه آموزش ریاضی و علوم برسند. نتیجه این مطالعه، شگفت‌انگیز بود: تفاوت‌های زیادی در زمینه‌های مختلف بین این کشورها مشاهده شد. برای مثال، در بین همه این کشورها در آموزش ریاضی، تفاوت‌های اساسی در فعالیت‌های به‌ظاهر ساده کلاسی مانند کار در کلاس وجود دارد. مثلا در آمریکا، بخش عمده‌ای از مطالب را دانش‌آموزان به‌ صورت انفرادی یا گروهی در کلاس درس یاد می‌گیرند و در بقیه کشورها فعالیت‌های دیگری اجرا می‌شد. موارد دیگری نیز مانند تفاوت در تعداد موضوع در درس‌های ریاضی و علوم، تفاوت در شروع آموزش هر مبحث، تفاوت در سازماندهی هر موضوع و به ‌طور ‌کلی نبودن چارچوب مشترک برای برنامه درسی ریاضی و علوم نیز مشاهده شد. سؤال مهمی که دکتر گویا شایسته طرح و بررسی بیشتر می‌داند این است که: در طول این سال‌ها، ما از تیمز چه یاد گرفتیم؟! اولین نتایج تیمز در دهه 70 مقارن با موفقیت‌های درخشان دانش‌آموزان نخبه در المپیادهای جهانی بود و متأسفانه به همین دلیل توجه چندانی به آن نتایج ضعیف نشد. هرچند در سال‌های گذشته نیز، دانش‌آموزان در المپیادها نیز دچار افول و ضعف شده‌اند. دکتر گویا سپس با رجوع به نتایج ایران در ریاضی پایه چهارم در تیمز 2019 آن نتایج را مورد واکاوی دقیق قرار داد: امتیاز میانگین عملکرد 443، فاصله 57 امتیازی با امتیاز میانگین جهانی 500، افزایشِ 12 نمره‌ای نسبت به تیمز 2015، رتبه 50 بین 58 کشور و رتبه 9 بین 14 کشورِ منطقه. دکتر گویا ضمن اشاره به بعضی از گزارش‌ها درباره تیمز 2019، که درباره رشد 12 نمره‌ای نسبت به تیمز 2015 به‌عنوان موفقیت، خیلی تأکید شده است، بیان کرد: این 12 امتیاز نمی‌تواند خیلی معنادار باشد، چر‌اکه در همه سال‌های حضور در تیمز، فاصله معنادار امتیاز ایران با میانگین جهانی، به‌ صورت مستمر حفظ شده است و تغییر آن‌چنانی نداشته است. اما رتبه 50 بین 58 کشور خیلی می‌تواند معنادار باشد، از آن جهت که اگر کشورهای شرکت‌کننده در تیمز را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، نتایج بهتری می‌توان به دست آورد. به‌ طور مثال جمعیت دانش‌آموزی خیلی از کشورها، به نسبت جمعیت دانش‌آموزی ایران کم است. به‌علاوه رتبه 9 از 14 در کشورهای منطقه نیز همان‌گونه که در صحبت‌های دکتر کیامنش مشخص بود، نگران‌کننده است. دکتر گویا سپس در جواب این سؤال که ما از تیمز چه یاد گرفتیم، گفتند: متأسفانه باید گفت در این زمینه در‌جا زده‌ایم و از فرصت به‌دست‌آمده از شرکت در هفت دوره متوالی مطالعه تیمز استفاده نکرده‌ایم. بسیاری از کشورها بر‌اساس نتایجِ تیمز خود، در حوزه سیاست‌گذاری آموزشی، بسیار فعال حضور داشته‌اند. چیزی که ما باید از تیمز یاد بگیریم این است که تغییرات برنامه‌ای، همان لحظه اثر خود را نشان نمی‌دهند و مدت‌زمان زیادی نیاز است تا اثر تغییرات را ببینیم. لازم است ما زودتر به ماهیتِ برنامه، ماهیتِ آموزش معلمان، ماهیتِ ارزشیابی و ماهیتِ آموزش عمومی توجه کنیم. ما هیچ‌گاه در تیمز رشد چشمگیری نداشته‌ایم، بر‌اساس تحقیق دکتر کیامنش، در یک نگاه کلی تنها یک روند رو‌به‌رشد ناچیز داشته‌ایم که با بررسی بیشتر داده‌ها به‌ صورت هم‌دسته‌ای، نتایج نگران‌کننده‌ای به دست می‌آید. داده‌های تیمز منبع مناسبی برای تحقیقات مورد استفاده سیاست‌گذاران و درست‌اندرکاران آموزش کشور جهت تصمیم‌گیری بهتر است. دکتر گویا با اشاره به این سؤال که در آینده، از تیمز چه چیزهایی می‌توانیم یاد بگیریم، بیان کرد: ما باید به‌ جای اجرای طرح‌های پژوهشی بی‌فایده و موردی درمورد موضوعات پیش‌پاافتاده حوزه آموزش و تولید پایان‌نامه‌های غیرکاربردی، از نتایج تیمز استفاده کنیم. تیمز یک مطالعه وسیع و همه‌جانبه است که بانک داده بزرگی را برای بهبود وضعیت آموزشی، در اختیار نظام‌های آموزشی قرار می‌دهد. ما باید بدانیم زیربنای توسعه اقتصادی و بهبود شاخص‌های آن در گرو بهبود آموزش ریاضی و علوم است و نه بر‌عکس. اینکه ما بررسی می‌کنیم شاخص‌های اقتصادی چگونه بر آموزش تأثیر می‌گذارد و بعد به دنبال بهبود آن شاخص‌ها باشیم، راه اشتباهی است.
نتایج ایران در تیمز از منظر برنامه درسی
سخنران سوم میزگرد، خانم دکتر زهرا مهربان، عضو هیئت‌ علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش‌وپرورش بود که تحت عنوان مروری بر حضور جمهوری اسلامی ایران در آزمون بین‌المللی تیمز صحبت کردند. ایشان بیان کردند که هدف کشورها از شرکت در این آزمون این است که با اندازه‌گیری روند پیشرفت بر‌اساس داده‌ها، به نظام‌های آموزشی برای بهبود سیاست‌های آموزشی در آموزش و یادگیری ریاضیات و علوم، امکان تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد و نتایج داده شود. این آزمون بین‌المللی از ابتدا تاکنون هفت دوره اجرا شده است، که جمهوری اسلامی ایران از اولین سال برگزاری این آزمون در آن شرکت کرده ‌است. قبل از برگزاری آزمون در هر دوره، برای کشورهای شرکت‌کننده در آزمون، چارچوب محتوایی که بر‌اساس آنها سؤالات آزمون طراحی می‌شوند، معرفی و ارسال می‌شود. از آنجایی که ایران از سال اول برگزاری این آزمون در آن شرکت داشته است، تاکنون سعی شده که محتوای برنامه درسی علوم تجربی همسو با این چارچوب باشد. چارچوب محتوایی ضمن مشخص‌کردن محورها و مباحث محتوایی، انتظارات را نیز مشخص کرده است و راهنمای خوبی برای تولید برنامه درسی است. دکتر مهربان ضمن تحقیق دقیقی که درمورد داده‌های تیمز در درس علوم برای دانش‌آموزان کشور انجام داده است، به نتایج و مشاهدات جالبی دست پیدا کرده است که می‌تواند در سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری دست‌اندرکاران نظام آموزشی مثمرثمر باشد. با مقایسه نمودارها درمورد علوم پایه چهارم و هشتم نتیجه‌گیری می‌شود تا سال ۲۰۱۱ با شیب ملایمی میزان موفقیت در‌حال نزدیک‌شدن به میانگین جهانی ۵۰۰ بوده است. از سال ۲۰۱۱ به بعد در هر دو پایه افت بسیار شدیدی در میزان موفقیت در نتایج آزمون‌های سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹ مشاهده می‌شود. با فرض حذف نتایج به‌دست‌آمده در علوم در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹، می‌توان میزان موفقیت (رسیدن به امتیاز 500 به‌عنوان میانگین جهانی) را پیش‌بینی کرد. اگر روند صعودی رشد ایران مانند روند رشد تا سال 2011 ادامه پیدا می‌کرد، پیش‌بینی می‌شد که در علوم پایه چهارم، در سال 2019 امتیاز ۴۹۰ و در سال ۲۰۲۳ امتیاز ۵۱۰ و در پایه هشتم در سال ۲۰۲۷ امتیاز ۵۰۵ کسب شود. به عبارتی با فرض نادیده‌گرفتن اُفت نتایج در دو دوره متوالی ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹، پیش‌بینی می‌شود که باز‌ هم، رسیدن به میانگین جهانیِ امتیاز 500 در بازه زمانی بسیار طولانی محقق خواهد شد. پس از هشت دوره شرکت در تیمز، این پیش‌بینی مؤید وجود اشکالات و آسیب‌هایی در نظام آموزشی کشور است‌ که با در‌نظرگرفتن اُفت نتایج در دو دوره اخیر، می‌توان گفت رسیدن به میانگین جهانی در بازه زمانی طولانی‌تری، محقق خواهد شد. خانم دکتر مهربان دلایل ناموفق‌بودن ایران در تیمز را ناشی از بی‌توجهی مسئولان و سیاست‌گذاران سطوح عالی وزارت آموزش‌وپرورش به نتایج این آزمون می‌داند، که به دنبال آن، شناسایی‌نکردن اشکالات و آسیب‌ها و در نتیجه عدم تصمیم‌گیری‌های درست برای رفع اشکالات رخ داده است. درحالی‌که در برخی از کشورها توجه به این نتایج و تصمیم‌گیری به‌موقع بر اساس داده‌های آن، نتایج خوبی را برای آنها در بر داشته است. برای نمونه بعضی کشورهای منطقه، بر اساس نتایج ضعیف خود در تیمز 2007 و 2011، تغییرات مهمی در نظام آموزشی خود ایجاد کردند که در عمل به بهبود نتایج در تیمز ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹ در دروس ریاضی و علوم منجر شد. دلیل مهم دیگر ضعف ایران در تیمز، تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و اجرای سریع تصمیمات کلان و مهم در مقیاس ملی، بدون اجرای آزمایش در مقیاس کوچک و کار کارشناسی کافی است که به‌ صورت طبیعی، به نقاط ضعف و اشکالات موجود می‌افزاید. همان‌گونه که قبلا گفته شد، در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹ در هر دو پایه چهارم و هشتم افت قابل‌توجهی در میزان موفقیت ایران در علوم تجربی مشاهده می‌شود. با نگاهی به تقویم آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش مشاهده می‌شود که این افت، دقیقا مقارن با تغییر کتاب‌های درسی در شروع دهه 90 است. به‌ عبارت‌ بهتر، تغییر محتوای کتاب‌های درسی در این دوره بر افت سواد دانش‌آموزان در علوم تجربی تأثیرگذار بوده است. دکتر مهربان در ادامه با بررسی دقیق و علمی محتوای درسی علوم در نظام آموزش‌وپرورش کشور، به نتایج و راهکارهای خوبی در این زمینه دست پیدا می‌کنند. ایشان در پایان ادامه دادند: با توجه به اینکه میزان موفقیت در نتایج آزمون تیمز علوم و ریاضی، سلامت کارکرد نظام آموزش را نشان می‌دهد و نتایج حاصله درباره میزان موفقیت هر کشور، می‌تواند بیانگر نقاط ضعف و اشکالات اساسی در نظام آموزشی آن کشور باشد، بنابراین توجه به نتایج، ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی عدم موفقیت و رفع اشکالات و آسیب‌های موجود در نظام آموزشی کشور، از سطوح عالی وزارتی گرفته تا سطح مدرسه، لازم و حیاتی است. تنها با این بازنگری‌های اساسی، علمی و واقع‌بینانه می‌توان بهبود نتایج آزمون تیمز را دست‌یافتنی دانست.
مطالعه تیمز: آموختن از نقاط قوت و ضعف
سخنران چهارم این میزگرد تخصصی، دکتر ابوالفضل رفیع‌پور عضو هیئت ‌علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان و فعال حوزه آموزش ریاضی بود که به بررسی نقاط قوت و ضعف ایران در آزمون تیمز پرداخت. اولین ضعفی که دکتر رفیع‌پور به آن اشاره کرد، کیفیت عملکرد دانش‌آموزان ایران بود. تیمز چهار سطح عملکردی پایین (امتیاز 400)، متوسط (امتیاز 475)، بالا (امتیاز 550) و پیشرفته (امتیاز 625) برای شرکت‌کنندگان تعریف می‌کند که متأسفانه ایران درصد ناچیز و ثابتی از دانش‌آموزان در سطح بالا و پیشرفته دارد. برعکس بیش از 65 درصد دانش‌آموزان در سطح پایین و بیش از 30 درصد در سطح متوسط قرار دارند. دکتر رفیع‌پور با ذکر یک مثال از سؤال‌های ریاضی تیمز در زمینه کار با داده‌ها و نمره خیلی پایین ایران (424) در آن، به‌عنوان ضعف دوم، نتیجه‌گیری می‌کند دانش‌آموزان ایران در کار با داده‌ها ضعیف هستند. وضعیت نمره ایران در زمینه هندسه و اندازه‌گیری (445) و در مبحث عدد (446) کمی بهتر است. ضعف سوم دانش‌آموزان ایرانی در مسئله‌های کلامی هست که دکتر رفیع‌پور با اعداد و ارقام برآمده از تیمز نشان می‌دهد در این قسمت هم ایران از میانگین جهانی پایین‌تر است. از نقاط قوت ایران در تیمز، می‌توان به موضوع تفاوت جنسیتی در آموزش اشاره کرد: برخلاف بسیاری از کشورها در ایران تفاوت جنسیتی چشمگیری بین دختران و پسران وجود ندارد. نقطه قوت دیگر ایران در تیمز، مربوط به مسئله‌های تقارن مانند یافتن و رسم خطوط تقارن یک شکل است، که به شکل عجیبی در خیلی از موارد نمره ایران از میانگین جهانی بالاتر است. به نظر می‌رسد این عملکردِ خوب در مسئله‌های تقارن، می‌تواند ریشه بومی و فرهنگی داشته و از وجود بناهای تاریخی فراوان که در آنها اشکال هندسی و متقارن زیادی به چشم می‌خورد، ناشی شود که البته برای تأیید آن پژوهش‌های بیشتری نیاز است. در محاسبات عددی نیز، توانایی و مهارت بالایی در دانش‌آموزان ایران دیده می‌شود.
سخن پایانی
آنچه بدیهی و غیرقابل انکار است این است که وضعیت سواد ریاضیِ دانش‌آموزان ایرانی در مقایسه با دیگر کشورها، از جایگاه بسیار پایینی برخوردار است. بر اساس داده‌های تیمز، ایران در هیچ سالی نتوانسته نمره‌ای حتی در حد میانگین بین‌المللی به دست آورد. در بلندمدت این مسئله بی‌شک به توان علمی کشور در علوم ریاضی و شاخه‌های دیگر علم، به‌ویژه علوم مهندسی آسیب جدی وارد خواهد کرد. دانش‌آموزانی وارد رشته‌های فنی و مهندسی می‌شوند و در آینده اداره نظام مهندسی کشور را در دست می‌گیرند که از حداقل سواد ریاضی لازم برخوردار نیستند. تا دیر نشده است باید براساس نتایج تیمز مانند بسیاری از کشورها، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌های جدیدی برای تغییر این وضعیت در پیش گرفت. مسئله اصلی در بررسی وضعیت آموزش ریاضی، مسئله انتخاب و آموزش معلمان ریاضی است. نمره‌های پایین مطالعه تیمز پایه چهارم ایران، نشان از کیفیت پایین آموزش و یادگیری در مقطع ابتدایی کشور ما دارد. یکی از مهم‌ترین دلایل کیفیت پایین آموزش در مقطع ابتدایی در ایران، بی‌توجهی به اهمیت آموزگاران و کوچک‌شمردنِ جایگاه آنان است. تجربه دانشگاه فرهنگیان برای انتخاب و آموزش معلمان، در زمینه آموزش ریاضی محل انتقادات فراوانی از سوی جامعه علمی کشور و متخصصین حوزه آموزش بوده است. تجربه سنگاپور در زمینه ارتقا و پیشرفت معلمان می‌تواند الگوی مناسبی برای دیگر کشورها ازجمله کشور ما باشد. سنگاپور کشوری است که در بیشتر دوره‌های مطالعه تیمز، حائز رتبه اول شده است. در مجامع علمی بین‌المللی، علت موفقیت سنگاپور در آزمون‌های بین‌المللی مانند تیمز را معمولا معلمان آن می‌دانند. سیاست سنگاپور برای معلمان خود به ترتیب، انتخابِ بادقت، آموزش، پیشرفت حرفه‌ای و پاداش‌دادن است. کنکور یکی دیگر از مشکلات مهم آموزشی کشور است که در‌حال‌حاضر، از قبل از مدارس ابتدایی تا پایان دوره تحصیلات تکمیلی و دکتری وجود دارد و این ضربه مهلکی به آموزش علوم در کشور زده است. این کنکورها علاوه بر ایجاد اضطراب، ترس و وحشت در خانواده‌ها و دانش‌‌آموزان مقاطع مختلف، باعث دلسردی، افسردگی و از بین رفتن نشاط و علاقه جوانان کشور شده است و به دنبال آن، بدآموزی‌ها رونق یافته است. اگر مسئله کنکور حل شود، شاید خیلی از مشکلات آموزشی کشور نیز از بین برود. از دیگر مشکلاتی که آموزش ریاضی کشور با آنها دست به گریبان است می‌توان به نداشتن استانداردهای آموزشی برای محتوا و برنامه‌ریزی درسی، افزایش بی‌رویه تعداد دانشجویان و گسترش نامعقول دوره‌های تحصیلات تکمیلی بدون آمادگی و فراهم‌آوردن امکانات مورد نیاز، مدرک‌گرایی بیش از حد در جامعه، بی‌کاری و بی‌هدف‌بودن فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نام برد. بی‌شک، همه این موارد نیاز به توجه فوری، همفکری و کمک‌گرفتن از متخصصین حوزه‌های مختلف جهت اتخاذ سیاست‌ها و تصمیمات درست در حوزه آموزش ریاضی دارد تا در سال‌های آینده شاهد رشد و پیشرفت چشمگیری در این زمینه باشیم.شرق


پی‌نوشت‌ها:
1- Trends in International Mathematics and
Science Study
2- Progress in International Reading Literacy Study
3- International Association for the Evaluation
 of Educational Achievement
* عضو هیئت‌علمی گروه ریاضی دانشگاه ملایر

 

ذهن‌هایِ زیر آب

ضحی حسینی‌نصر*

شب قبل از نگارش این یادداشت در حال مطالعه کتابی از کارلو رووِلّی، فیزیک‌دان ایتالیایی بودم. این کتاب با عنوان جاهایی در جهان که مهربانی مهم‌تر از قانون است در سال 2018 منتشر شد. ترجمه این کتاب به کوشش سمانه نوروزی به‌تازگی در نشر چترنگ منتشر شده است. اثر یادشده دربردارنده مجموعه‌ای از یادداشت‌های رووِلّی است از هر آنچه او را تحت‌ تأثیر قرار داده است. از سیاهچاله‌ها و تلسکوپ‌ها تا تجربه مواد روانگردان و غافلگیری‌های معقول. در میانه کتاب نویسنده بخش کوتاهی را با عنوان ذهن هشت‌پا به اختاپوس‌ها اختصاص داده است. برای من که به موضوعاتی مانند ماهیت آگاهی علاقه‌مندم مطالعه درباره هشت‌پاها همیشه جذاب بوده است و بهانه‌ خوبی شد برای نوشتن این ستون. روولی از برخورد پریشان‌کننده‌ای که دوستش با چشمان بزرگ و ترسیده یک هشت‌پای کوچک داشت، می‌نویسد. چیزی که جز جرقه‌ای از برخورد میان انواع مختلف آگاهی نبود: هشت‌پایی در یک گودال بود؛ اما آن را نگرفتم، در واقع جرئت نکردم، او با چشمانی پر از ترس به من زل زده بود. خواندن همین سطر بار دیگر جذابیت مواجهه دو موجود با دو آگاهی مختلف را در نظرم مجسم کرد. برخورد دو آگاهی متفاوت با یکدیگر. هشت‌پا‌‌ جانوری بی‌مهره و نرم‌تن است که به رده سفالوپودها یا سرپایان تعلق دارد. سرپایان را می‌توان از پیشرفته‌ترین نرم‌تنان به شمار آورد. بخش عمده‌ای از بدن‌ هشت‌پاها از بافت ماهیچه‌ای تشکیل شده و این ویژگی به آنها این امکان را می‌دهد که به‌راحتی و برای مدتی طولانی بدنشان را منقبض یا منبسط کنند و به‌آسانی در یک بطری استوانه‌ای نیز جای گیرند؛ اما آنچه اختاپوس‌ها و خویشاوندانش (کاتل‌فیش و اسکوئید) را از سایر بی‌مهرگان مجزا می‌کند سیستم عصبی بسیار بزرگ‌تر و پیچیدگی شناختی بیشتر آنهاست. در واقع ساختار عصبی هشت‌پا با ما تفاوت عمده‌ای دارد؛ سامانه عصبی در این موجودات به جای اینکه در مغز متمرکز شده باشد در کل بدن هشت‌پا، از‌جمله بازوهای آن پخش شده و درست در زیر بدن او قرار گرفته است. بازو یا پای جداشده از بدن هشت‌پا که در واقع بیشتر نورون‌ها را در خود جای داده و مستقل از سر جانور توانایی منحصربه‌فردی برای پردازش اطلاعات از خود نشان می‌دهد. همین پیچیدگی‌ها سبب شده دانشمندان برای درک بهتر ماهیت آگاهی و موضوعات مهمی از‌جمله یادگیری، حافظه و شیوه تفکر آزمایش‌های متعددی روی آنها انجام دهند. روایت‌ها و ماجراهای متفاوتی از دانشمندانی که در آزمایشگاه‌های مختلف روی هشت‌پاها مطالعه می‌کنند، نقل شده است که نشان از سیستم عصبی پیچیده و جالب آنها دارد. شاید شنیده باشید اگر اختاپوس‌ را در یک قوطی زندانی کنید قادر است در قوطی را باز کرده و راه خود را به بیرون پیدا کند؛ شگفت‌آورتر آنکه گزارش‌های متعددی از فرار مخفیانه آنها نیز خبر داده است. به این معنا که این موجودات باهوش می‌توانند زمانی که کارکنان آزمایشگاه حواسشان به آنها نیست یا در آنجا حضور ندارند و به دور از چشم آنها بطری را باز کرده و به بیرون از مخزن فرار کنند. این امر نشان می‌دهد اختاپوس از زندانی‌بودن خود آگاهی دارد. با اینکه مغز هشت‌پاها با مغز مهره‌داران آناتومی مشترکی ندارد، با‌این‌حال این جانور انواعی از توانایی‌ها از‌جمله حافظه بلندمدت و کوتاه‌مدت، انواع خواب و ظرفیت شناسایی و تشخیص افراد را از خود نشان می‌دهد. توان شناسایی افراد نکته جالبی است. تحقیقات نشان داده‌اند هشت‌پاها می‌توانند فردفرد دانشمندان گروه تحقیقاتی را بشناسند و این توانایی حتی از پشت ماسک و در حالتی که همه کارکنان لباس مشابهی به تن داشتند نیز برایشان امکان‌پذیر بوده است. در مواردی نیز گزارش شده هشت‌پا بنا به دلایل ناآشکار با برخی از دانشمندان همکاری نکرده و به نشانه اعتراض و عدم همکاری او را مزاحم قلمداد کرده و در زمان مناسب از پشت گردن فرد به او آب پاشیده است. اگر غواصی زیر آب به هشت‌پایی نزدیک شود، هشت‌پا یکی از پاهایش را برای بازرسی به سمت فرد می‌فرستد؛ بازوهای مکنده که هریک از آنها ممکن است دارای 10 هزار نورون باشد باز می‌شود و محکم به غواص چسبیده و او را به سمت خود کشیده تا بدن او را بچشد. این در حالی است که هر بازو به‌ طور مستقل و بدون نظارت مغز قادر به لمس‌کردن، چشیدن و کنترل حرکات اولیه است. یکی دیگر از رفتارهای قابل‌توجهی که در اختاپوس‌ها دیده شده است به آزمایش جنیفر ماتر از دانشگاه لتبریج آلبرتا مربوط می‌شود. طبق این آزمایش برخی از اختاپوس‌ها وقتی شیء جدیدی را می‌بینند و آن را غیرقابل‌خوردن تشخیص می‌دهند، رها می‌کنند، ولی اگر برایشان جالب باشد با آن بازی می‌کنند؛ مثلا طی آزمایش ماتر و همکارش اندرسون دیده شد برخی هشت‌پاها زمانی را صرف دمیدن بطری‌های معلق قرص که روی آب مخزن قرار گرفته می‌کنند و بطری‌های خالی را به عقب و جلو تکان می‌دهند. پیتر گادفری اسمیت، نویسنده استرالیایی، یکی از فیلسوفان علم است که به ماهیت آگاهی توجه دارد؛ علاوه بر آن غواص اسکوبای مشتاق و دلفریبی نیز هست. یکی از کتاب‌های او با عنوان ذهن‌های دیگر کتابی علمی به زبان ساده است و به رفتارهای نبوغ‌آمیز این موجودات شگفت‌انگیز می‌پردازد. گادفری در این کتاب استدلال می‌کند که وقتی درباره آگاهی صحبت می‌کنیم مسئله سر وجود یا نبود آگاهی نیست، بلکه مسئله مهم درک این موضوع است که آگاهی در شکل‌ها و درجات مختلف وجود دارد. آنچه مهم است رابطه موجود زنده با جهان است. وقتی درباره عالم می‌خوانیم و به اندازه فهم خود به گستره بی‌پایان کهکشان‌ها می‌اندیشیم وجود هر شکل و صورتی امکان‌پذیر می‌نماید. چه کسی می‌داند چه موجوداتی با آگاهی‌هایی متفاوت از ما در همین عالم وجود دارد. معمولا فهم ما از دیگر موجودات بسیار انسان‌انگارانه است و از منظر خود و در ظرف تجربه خود به دیگر جانوران نگاه می‌کنیم. درحالی‌که سؤال اینجاست که آیا احساسات موجودات دیگر را با فرض‌هایی که ساخته ذهن ماست شرح و توضیح دهیم؟ در واقع مطالعه آگاهی در جانورانی مانند هشت‌پا به ما کمک می‌کند تا خودآگاهی خود و منشأ آن در تکامل را بهتر متوجه شویم. در پایان پیشنهاد می‌کنم چنانچه وقت کافی برای مطالعه کتاب ذهن‌های دیگر را ندارید اپیزود شماره 45 پادکست‌ بی‌پلاس را که درباره همین کتاب تهیه شده، گوش دهید و لذت ببرید .شرق.. * کارشناس ‌ارشد روان‌شناسی بالینی- کارشناس زیست‌شناسی

 

کابوس قارچ سیاه

علیرضا مجیدی

موکورمایکوزیس که به قارچ سیاه نیز معروف است، یک عفونت نادر اما خطرناک است و می‌تواند موجب عفونت سینوس، ریه‌ها، پوست و مغز شود. به گزارش یک پزشک، انتقال عفونت توسط تنفس اسپور‌های کپک و در مواردی انتقال از‌طریق خاک، محصولات پوسیده یا نان یا کمپوست صورت می‌گیرد.

- چه کسی در معرض خطر قارچ سیاه یا موکورمایکوزیس است؟ این عفونت می‌تواند برای هر فردی در هر سنی اتفاق بیفتد. اکثر مردم در مقطعی از زندگی روزمره خود با این قارچ تماس می‌گیرند. اما اگر سیستم ایمنی بدن شما ضعیف شده باشد، به دلیل دارویی که مصرف می‌کنید یا به دلیل بیماری‌های زیر می‌توانید درگیر این عفونت شوید: دیابت، به‌ویژه هنگامی که تحت کنترل نیست، HIV یا ایدز، سرطان، پیوند عضو، پیوند سلول‌های بنیادی، نوتروپنی (تعداد کم گلبول‌های سفید خون)، استفاده طولانی‌مدت از استروئید، استفاده از دارو‌های تزریقی، سطح بالای آهن در بدن (هموکروماتوز)، سلامت بد ناشی از تغذیه نامناسب، سطح ناهموار اسید در بدن (اسیدوز متابولیک)، زایمان زودرس یا وزن کم هنگام تولد، همچنین اگر آسیب پوستی مانند سوختگی، بریدگی یا زخم داشته باشید، بیشتر محتمل است و البته مواردی در افراد مبتلا به کرونا یا کووید 19 گزارش شده است و این موارد رو به افزایش هستند. به عبارتی به‌خاطر اینکه عفونت شدید، سیستم ایمنی را تضعیف می‌کند و در بیماران بستری کرونا، لازم است که کورتون استفاده شود، این بیماران به‌ویژه در بخش آی‌سی‌یو، مستعد عفونت با قارچ سیاه هستند.
- علائم قارچ سیاه یا موکورمایکوزیس: علائم موکورمیکوزیس بستگی به این دارد که قارچ در کجای بدن شما در حال رشد است و ممکن است شامل موارد زیر باشند: تب، سرفه‌کردن، درد قفسه سینه، تنگی نفس، تورم در یک طرف صورت شما، سردرد، احتقان سینوسی، ضایعات سیاه روی پل بینی یا داخل دهان، درد شکم، تهوع و استفراغ، خون‌ریزی دستگاه گوارش، خون در مدفوع، اسهال، اگر پوست شما آلوده است، این ناحیه ممکن است تاول‌زده، قرمز یا متورم به نظر برسد. ممکن است سیاه شده یا گرم یا دردناک شود. عفونت همچنین می‌تواند از طریق خون به سایر نقاط بدن شما سرایت کند. به این موکورمایکوزیس منتشر می‌گویند. هنگامی که این اتفاق می‌افتد، قارچ می‌تواند اندام‌هایی مانند طحال و قلب را تحت تأثیر قرار دهد. در موارد شدید، ممکن است تغییراتی در وضعیت هوشیاری و ذهنی ایجاد شود یا بیمار به کما برود. حتی می‌تواند کشنده باشد.
- تشخیص و درمان قارچ سیاه موکورمایکوزیس: در صورت مشکوک‌بودن به موکورمایکوزیس، پزشک بیمار را معاینه می‌کند و از سابقه پزشکی او می‌پرسد. اگر غذا‌های خورده‌شده فاسد بوده یا بیمار در مکان‌هایی بوده که اسپور قارچ در آنها اغلب یافت می‌شده، باید به پزشک اطلاع داده شود. پزشک ممکن است نمونه‌ای از مایع بینی یا گلو را گرفته و برای آزمایش در آزمایشگاه ارسال کند. همچنین ممکن است بیوپسی بافت انجام داده شود و یک قطعه کوچک از بافت آلوده را برای آزمایش خارج کنند. پزشک ممکن است آزمایش‌های تصویربرداری مانند سی‌تی‌اسکن یا ام‌آر‌آی را انجام دهد تا بداند آیا عفونت به مغز یا سایر اندام‌ها سرایت کرده است. در صورت تشخیص موکورمایکوزیس، باید در اسرع وقت درمان با تجویز دارو‌های ضد قارچ آغاز شود. این دارو‌ها رشد قارچ را متوقف کرده، آن را از بین می‌برند و عفونت را تحت کنترل می‌گیرند. برخی از این داروها عبارت‌اند از: آمفوتریسین بی، ایزووکونازول و پوزاکونازول. دارو‌ها معمولا به‌صورت وریدی (داخل وریدی یا IV) یا به‌صورت قرص‌ تجویز می‌شوند. پزشک ممکن است با دوز‌های بالا از طریق IV شروع کند تا عفونت تحت کنترل قرار گیرد که ممکن است چند هفته طول بکشد. سپس، درمان خوراکی شروع شود. در موارد شدید، پزشک ممکن است جراحی را برای برداشتن بافت آلوده یا مرده توصیه کند تا از پخش‌شدن قارچ جلوگیری شود. این ممکن است شامل برداشتن قسمت‌هایی از بینی یا چشم بیمار باشد. پذیرش این درمان ممکن است برای بیمار خیلی سخت باشد، اما درمان این عفونت تهدید‌کننده زندگی بسیار مهم است.
- عوارض قارچ سیاه یا موکورمایکوزیس: نابینایی، لخته‌شدن خون یا انسداد عروق و آسیب عصبی. موکورمیکوزیس بدون درمان می‌تواند کشنده باشد. از‌آنجا‌که عفونت بسیار نادر است، میزان دقیق مرگ‌ومیر مشخص نیست. اما محققان تخمین می‌زنند که به‌طورکلی، ۵۴ درصد از افراد مبتلا به موکورمیکوز جان خود را از دست می‌دهند. احتمال مرگ بستگی به این دارد که کدام قسمت از بدن تحت تأثیر قرار گرفته است. پیش‌آگهی برای افرادی که عفونت سینوسی دارند بهتر از عفونت‌های ریه یا مغز است.
-پیشگیری از موکورمایکوزیس: از مناطقی که گرد و غبار یا خاک زیادی دارند، مانند محل ساخت‌وساز و حفاری، دوری کنید. اگر مجبور هستید در این مناطق باشید، از ماسک صورت مانند N95 استفاده کنید. از آب آلوده خودداری کنید که می‌تواند شامل آب سیلابی یا آب خارج‌شده از ساختمان‌های آسیب‌دیده به‌خصوص پس از بلایای طبیعی مانند توفان یا سیل باشد. اگر سیستم ایمنی بدن شما ضعیف است، از فعالیت‌هایی که گردوغبار و خاک ایجاد می‌کند، مانند باغبانی یا تمیزکردن حیاط، اجتناب کنید. اگر نمی‌توانید، با کفش، دستکش، شلوار بلند و آستین بلند از پوست خود محافظت کنید. هرچه زودتر برش‌ها یا خراش‌ها را با آب و صابون بشویید.شرق.

 

سه پرده تکاملی از کرونا

ضحی حسینی‌نصر

یک- در جولای 2020 مقاله مشترکی از سوی هوگو زبرگ و اسوانته پابو از انستیتو ماکس پلانک منتشر شد. در این مقاله (DOI: 10.1038/s41586-020-2818-3) که بازتاب گسترده‌ای نیز درپی داشت با بررسی سه‌هزارو 199 بیمار بستری‌شده مبتلا به کووید-19 معلوم شد وجود توالی خاصی از ژنوم قرارگرفته روی کروموزوم شماره 3 در افراد مبتلا به کرونا باعث به‌وجودآمدن نارسایی تنفسی شدید‌تر شده و سبب می‌شود تا مبتلایان بیماری را با شدت بیشتری تجربه کنند. در مقاله یادشده نشان داده شد این ژن که اندازه‌ای حدود 50 کیلوباز دارد از نئاندرتال‌ها به ارث رسیده است و حدود 50 درصد از مردم جنوب آسیا و 16 درصد از مردم اروپا حامل این ژن هستند. حال بیایید ببینیم این ژن از کجا آمده است. واریانت‌های ژنتیکی که روی کروموزوم 3 قرار دارد و با شدت بیماری کووید-19 همراه‌اند در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر قرار دارند. دانشمندان با بررسی رد این قطعه ژنی متوجه شدند که احتمالا این قطعه چیزی حدود 40 تا 60 هزار سال پیش از نئاندرتال‌ها به ما به ارث رسیده و حفظ شده است. همان‌طور که می‌دانیم نئاندرتا‌ل‌ها در جایی خارج از آفریقا و احتمالا در اروپا از سرده هومو منشعب شده‌اند. بنابراین نیاکان ما از آفریقا خارج شدند در اروپا و آسیا با آنها روبه‌رو شدند. این مواجهه گرچه در بسیاری از موارد قهرآمیز بوده و به احتمال زیاد در انقراض نئاندرتال‌ها مؤثر بوده، اما جنبه‌های مثبتی نیز درپی داشته است. در واقع، با آمیزش جنسی بخشی از ژنوم نئاندرتال‌ها به انسان امروزی رسیده و بخش اندکی از این ژنوم که می‌توانسته برای انسان مفید باشد طی انتخاب طبیعی حفظ شده است. قطعه ژنی مزبور روی کروموزوم 3 بنا به دلیلی برای نوع انسان حفظ شده است. احتمالا در اعصار پیشین این قطعه کارکردی داشت که اکنون دیگر ندارد و حالا روی دیگری از خود را نشان می‌دهد. شاید انسان خردمند هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد که مراودات او با نئاندرتال‌ها زمانی بلای جانش شود.

دو- طاعون و وبا نمونه دو بیماری‌ است که همه‌گیری وسیعی در طول تاریخ به راه انداختند و منجر به تغییر ترکیب جمعیتی شده‌اند. اما این دو علاوه‌بر اثراتی که در بهداشت و پزشکی درپی داشتند، در فرهنگ نیز تأثیرات عمیقی داشتند. ترس ناشی از این بیماری‌ها الهام‌بخش آثار زیادی در ادبیات و هنر شده است. این موضوع تا جایی پیش رفته که آنتونن آرتو در گفتاری برجسته تئاتر را به طاعون تشبیه کرده است. از این دست تأثیرات بیماری بر فرهنگ را بسیار می‌توان نام برد، ولی به نظر می‌رسد با گسترش اطلاعات ما درباره بیماری‌های مختلف، همچنین رشد گروه‌های اجتماعی مربوط به این بیماری‌ها، شاهد به‌وجودآمدن مفهومی جدید در نحوه ارتباط فرهنگ و بیماری باشیم و گروهی از بیماران به‌تدریج یک خرده‌فرهنگ را تشکیل دهند. بنا به تعریف، خرده‌فرهنگ به گروهی از افراد اطلاق می‌شود که به دلیل ارزش‌هایی مغایر یا متفاوت از فرهنگ حاکم، تشکیل یک گروه را داده باشند. به بیان دیگر ایجاد خرده‌فرهنگ، ناشی از وجود ارزش‌های متفاوت شناختی است. بنابراین بیماری‌هایی به عنوان خرده‌فرهنگ مطرح می‌شوند که این سه ویژگی را داشته باشند: اولا شیوع نسبتا قابل‌توجهی داشته باشند، دوم اینکه امکان تشکیل یک گروه را داشته باشند و درنهایت بیماری‌ها روی قوای شناختی افراد تأثیر بگذارند و از‌این‌رو باعث ایجاد هنجارهای متفاوتی شوند. به عنوان مثال آلزایمر و ام‌اس دارای چنین خصوصیاتی هستند. این احتمال وجود دارد که با توجه به تعداد حجم درگیری بسیار بالای کووید-19 در آینده با چنین خرده‌فرهنگی روبه‌رو شویم. خرده‌فرهنگی که در جهان رشد کرده، پردازش‌های خود را فارغ از اینکه ناشی از تغییر مسیرهای مغزی به دلیل بیماری است یا نه مطرح کند.
سه- درباره آینده انسان پس از کرونا بحث‌های سیاسی و اقتصادی زیادی جریان دارد. در این یادداشت کاری به آنها نداریم. سؤال ما این است که آیا تأثیرات دنیاگیری کووید-19 می‌تواند سبب شود ساختار وجودی انسان تکامل یابد؟ آیا ممکن است همه‌گیری کرونا سبب تسریع تغییر انسان توسط خودش از‌طریق روش‌های دیگری همانند ترکیب انسان با ماشین یا هوش مصنوعی شود؟ افراد صاحب‌نامی چون بیل گیتس پیش‌تر درباره وقوع همه‌گیری‌های ویروسی هشدار جدی داده بودند، اما چندان به آن توجه نشده بود. ساخت ویروس‌های مصنوعی در آزمایشگاه‌ها، دخالت انسان در طبیعت و آزادشدن ویروس‌های 15هزارساله باستانی که پیش از این در اعماق یخ‌ها خوابیده بودند و اکنون با گرمایش زمین و آب‌شدن یخ‌ها آزاد شده‌اند همه و همه خطرات بالقوه بسیاری هستند که انسان را تهدید می‌کند و در قرن حاضر هنوز راه‌حل قطعی برای آن پیدا نشده است.
 در هر حال بشر دوباره در موقعیتی خطرناک قرار گرفته و باید راهکار ویژه‌ای پیدا کند. راهکاری که بدون شک مسیر تکاملی ما را تغییر خواهد داد. یکی از این راه‌ها استفاده از هوش مصنوعی است. از قضا از هوش مصنوعی در درمان کووید استفاده شده است. به قول تاریخ‌دان بزرگ، آرنولد توین بی (نویسنده تاریخ اقتصاد)، مشکلات جدید، راه‌حل‌های جدیدی را نیز می‌طلبد. گرچه ابعاد پیامدهای این همه‌گیری بر هویت و طبیعت انسانی مشخص نشده است، اما به نظر می‌رسد مشکل پیش‌رو از آن دست معضلاتی است که قرار است دامن‌گیر انسان جدید شود. مشکلاتی که می‌تواند هویت انسانی را زیر سؤال ببرد. از‌این‌رو، باید از راه‌حل‌های جدید برای مقابله با آن استفاده کرد و محققان شرکت آی‌بی‌ام دقیقا همین کار را کردند. در مقاله‌ای که دو نفر از محققان آی‌بی‌ام به چاپ رساندند از استفاده از ابررایانه‌ ‌آی‌بی‌ام برای پیداکردن مواد و داروهایی که بتوانند مانع گسترش این ویروس شوند گزارش دادند. ویروس کرونای جدید، دارای پروتئینی به نام پروئتین S است که به کمک آن به گیرنده‌ای در میزبان که همان انسان است، می‌چسبد. این گیرنده ACE2 receptor نام دارد. بنابراین اگر بتوان مولکولی را پیدا کرد که بتواند به سطح پروتئین S یا گیرنده نامبرده در سطح انسانی بچسبد می‌تواند مانع گسترش ویروس و آلوده‌شدن بافت انسانی شود. دو محقق به نام‌های میکلاس و جرمی اسمیت، با استفاده از مدل‌های کامپیوتری ابتدا ساختار سه‌بعدی پروتئین S را ترسیم و سپس بیش از هشت هزار مدل محتمل را توسط ابریارانه آی‌بی‌ام (مشهور به سامیت) بررسی کردند و از بین هزاران مدل و ترکیبات محتمل به 77 ترکیب رسیدند که توانایی اتصال به پروتئین را دارد و درنهایت می‌تواند مانع گسترش ویروس شود. این یکی از قدم‌های مهم در تولید واکسن بود. در واقع اسمیت راه رسیدن به واکسن مؤثر را بسیار کوتاه کرد. به عبارتی جهان پساکرونایی به واسطه کسب تجربه گران‌بهایی که بشر در این بحران در حال کسب است بسیار متفاوت خواهد شد. هوش مصنوعی از چیزی که تصور می‌کنیم بسیار فراگیرتر خواهد شد. محدودیت‌های اجتماعی برای اینکه به کرونا مبتلا نشویم ما را بیش از پیش به هوش مصنوعی وابسته خواهد کرد و هوش مصنوعی بر ما سیطه خواهد یافت و چاره‌ای نداریم مگر اینکه به هویتی تبدیل شویم که جزء مهمی از ما را هوش مصنوعی تشکیل خواهد داد. شاید به نظر برسد هیچ‌گاه یارانه نمی‌تواند هوشمند شود. ولی درست قبل از شیوع کرونا بود که خبر ساخت رایانه کوانتومی گوگل مثل بمبی در جهان صدا کرد. اختراعی که به بیانی مهم‌ترین اختراع هزاره است. بنابراین فرض اینکه 20 سال بعد با انسانی روبه‌رو باشیم که به دلیل شدت تغییراتی که فناوری‌های پیشرفته در او به وجود آورده‌اند دیگر قابل شناسایی نباشد و آن‌قدر متفاوت شده باشد که باید به عنوان یک گونه جدید آن را به شمار آوریم، چندان دور از ذهن نیست. به نظر می‌رسد نگاه او به تاریخ عظیمی که انسان خردمند پشت‌سر گذاشته متفاوت خواهد بود. بدون شک آگاهی او از دنیا و محیط پیرامون او بسیار متفاوت‌تر از آگاهی انسان امروزی است.شرق. *کارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی
منبع: نئاندرتال‌ها، کورونا و زمین‌ سایبورگی،
عبدالرضا ناصرمقدسی، نشر لوگوس

 

کووید-19؛ هق‌هق انسان‌های مرفه

ترجمه و تدوین

در دوران همه‌گیری ویروس کرونا و در یک بزنگاه تاریخی، ضرورت‌های فاصله‌گذاری اجتماعی، استفاده از ماسک و زدن واکسن برای حفظ سلامت عمومی از دیدگاه اقشار خاصی از جامعه، مغایر امیال شخصی و آزادی‌های فردی تلقی می‌شود. در کشورهای پیشرفته که برخلاف کشورهای در‌حال‌‌رشد از دسترسی به واکسن محروم نیستند، دغدغه‌های این بیماری همه‌گیر و جانکاه، به‌گونه‌ای دیگر مشکل‌ساز شده است. این طیف مقاومت که عمدتا مخالفان واکسن هستند، با بینش و درک خاصی از آزادی‌های فردی، به قانونمندی‌های عمومی سلامت جمعی پشت کرده و در این مسیر دچار تناقض‌گویی و درگیر حواشی شده و در نتیجه آزادی‌های جمعی و امنیت عمومی را به خطر انداخته‌اند.

درحالی‌که در فرانسه برخی از کارکنان بهداشت از واکسن‌زدن خود امتناع می‌ورزند، کشورهای جنوب (کشورهای در‌حال‌توسعه) شدیدا در جست‌وجوی این داروی ارزشمند هستند. ما اینجا با شکم سیر این مسئله مهم را به تعویق می‌اندازیم، درحالی‌که آنها در آنجا از آن محروم هستند. پییر میکلتی، پزشک، مدیر آموزشی دیپلم سلامت و ایمنی و همبستگی در دانشکده پزشکی گرنوبل فرانسه و رئیس بنیاد اقدام علیه گرسنگی معتقد است تعلل ما در چنین شرایطی از نزاکت به دور است. در یک فرایند دموکراتیک، بهداشت عمومی به‌عنوان یک سیاست عمومی، از این قاعده ثابت حقوقی که قوانین همواره می‌بایست با تحولات جامعه و پیشرفت‌های دانش علمی، هم‌ترازی خود را حفظ کنند، به‌هیچ‌وجه مستثنا نیست. این سیاست عمومی به‌عنوان یک رویکرد راهبردی سلامت، در طول تاریخ مورد دو انتقاد بنیادی قرار گرفته است؛ اول اینکه دولت با چنین رویکردی به این دلیل که در تنش ایجادشده بین آزادی‌های فردی (در ابعاد عملی و تفکری) و اقدامات جمعی جانب جمع را می‌گیرد، آزادی‌های فردی را محدود می‌کند. هم‌اکنون سیگار‌کشیدن در مکان‌های عمومی یا رانندگی با مصرف الکل بیش از حد مشخص‌شده ممنوع است. سقط جنین زنان فقط در چارچوب تعیین‌شده قانونی مجاز است. برخی از واکسن‌ها قبل از سن مدرسه برای کودکان اجباری است. دیگر اینکه اقدامات و ابزارهای به کار گرفته‌شده از این منظر که هدفش قبل از هر چیز، به‌ویژه حفظ حسن کارکرد نظام تولیدی است -که نیروی کار انسانی تشکیل‌دهنده آن است- مورد اتهام قرار می‌گیرد. ضوابط اتخاذشده در زمینه بهداشت عمومی در طول انقلاب صنعتی مانند استراتژی‌های غربالگری و درمانی به کار گرفته از‌سوی پزشکی استعماری توانسته‌اند -گاه به‌درستی- این تحلیل‌ها را تقویت کنند. درواقع باید از کودکان خردسال مانند زنان کارگر در کارخانه‌های ریسندگی برای اثربخشی کار مراقبت می‌شد؛ همچنان که از کارگران آفریقایی در مزارع کاکائو یا کائوچو که در معرض بیماری‌های عفونی بسیاری قرار داشتند.
تعلل برخی از  کارکنان بهداشتی یا مشاغل مرتبط درخط مقدم
قطعا، امروز دیگر تعلل برخی از کارکنان پرسنل بهداشتی یا مشاغل مرتبط در واکسینه‌شدن در مقابل کووید‌19، قابل قبول نیست. بدون هیچ تردیدی، این آخرین نمایش در تنش بنیادی میان فرد و اجتماع در زمینه بهداشت تا این تاریخ است. البته قبلا هم دیده شده که گاهی تاریخ، آب به آسیاب برخی از منتقدان می‌ریزد؛ اما در عین حال، از چند سرطان ریه، چند مرگ ناشی از تصادفات جاده‌ای، چند خونریزی مهلک در سقط جنین‌های زیرزمینی و از چه میزان ضایعات اسفبار فلج اطفال، ازطریق وضع مقررات بهداشت عمومی که متعاقبا به قانون اجباری تبدیل شد، اجتناب شده است؟ همکاران خارجی ما، در بسیاری از کشورهای فقیر، جوامع ما و امکانات ما را در مقابل این بیماری همه‌گیر مشاهده می‌کنند: میلیاردها یورو برای حفاظت از حداقل درآمدها، حفظ صدها سرویس احیای کارآمد، انتقال بیمار از منطقه‌ای به منطقه دیگر و هزاران متخصص آماده و مسلح -از نظر فنی و درمانی- جهت نجات جان انسان‌ها در وخیم‌ترین وضعیت بالینی، تزریق شده است.
همه در یک قایق
آیا این آگاهی مجموعه شبکه‌های ایمنی است یا تکبر انسان‌های مرفه که نگرش مقاومت‌کنندگان ناقل بیماری را به قیمت تبدیل آنها به مقاومت‌کنندگان مبهم و دوگانه دیکته می‌کند؟ تا جایی که از یادشان می‌برد که آنها دقیقا در خط مقدم و در تماس با افراد ضعیف یا مبتلا به این بیماری هستند؛ تا جایی که از شرکت در روندی که برای اثرگذاری که در این مورد فقط به‌صورت جمعی باید باشد، امتناع می‌ورزند. در کشور ما که این بیماری نزد آسیب‌پذیرترین اقشار، ضایعات اجتماعی نگران‌کننده‌ای را برجا گذاشته است، مانند آنجا، کشورهایی که نتوانستند از همان امکانات مقاومتی هیچ چیزی و یا خیلی کمی- را بسیج کنند. درحالی‌که همه ما در یک قایق هستیم؛ قایقی که مسیر آن جهانی با سرنوشتی به‌هم‌پیوسته است. متخصصان مجهز به ابزارهای واکنشی برای افراد شدیدا بیمار در شمال (کشورهای پیشرفته) هستند، واکسن‌ها در شمال هستند. کشورهای جنوب با اصرار، خواهان بهره‌مندی از میلیون‌ها واکسنی هستند که در اختیار کشورهای شمال قرار دارد، اما لابراتوارها اجازه برخورداری از چنین حقی را نمی‌دهند. همچون فرمولی که در ابتدای اپیدمی ایدز به‌ وجود آمد، امکانات در شمال قرار دارند و بیماران در جنوب اما کارکنان بهداشتی کشور ما از واکسن‌زدن خود امتناع می‌ورزند! ما در اینجا، با شکم سیر وقت‌گذرانی می‌کنیم، درحالی‌که دیگران در آنجا از همه‌چیز محروم‌اند. در چنین شرایطی قانون باید هرچه سریع‌تر به وضعیت ملت سامان دهد، وگرنه تعلل ما به بی‌نزاکتی تبدیل می‌شود.شرق. *علی معینی. هماهنگ‌کننده روابط دانشگاه‌های ایران و فرانسه

 

ما و آینده کرونا

مهدی قدیمی

روز بیست‌ونهم مرداد سال 1400؛ براساس آمار رسمی وزارت بهداشت، میزان مرگ‌ومیر ناشی از بیماری کرونا در ایران در 18 ماه گذشته، از صدهزار نفر گذر کرد (درحالی‌که در آمار غیررسمی، براساس نظر کارشناسان، این میزان تا 2.5 برابر تخمین زده می‌شود). طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی وابسته به سازمان ملل متحد، در دو هفته گذشته، ایران سیاه‌ترین وضعیت را از نظر بیماری کرونا داشته است. میزان مرگ‌ومیر روزانه ناشی از بیماری کرونا در ایران براساس آمار رسمی وزارت بهداشت از مرز 650 نفر عبور کرده است؛ یعنی هر 2.5 دقیقه یک نفر فوت می‌کند و این یک فاجعه انسانی است (براساس آمار غیررسمی؛ این رقم از نظر کارشناسان امر، حداقل 2.5 برابر است). بنابراین اگر پرسیده شود که چه عواملی باعث بروز این وضعیت شده‌اند و چرا ایران بدترین وضعیت را در بین همه کشورهای دنیا در دو هفته گذشته داشته است؛ می‌توان در این ارتباط حداقل به دو علت اساسی اشاره کرد: مهم‌ترین علت وضعیت فعلی، شاید اهمال دولت و وزارت بهداشت در تهیه به‌موقع واکسن و فرایند واکسیناسیون عمومی باشد که ناشی از ناهماهنگی بین دستگاه‌های مختلف بوده است که هرکدام تقصیر را بر گردن دیگری می‌اندازد. در واقع وضعیت امروز بیماری کرونا در ایران ناشی از سوگیری نگرش مسئولان وزارت بهداشت و دیگر اجزا بوده است که به‌جای تأکید بر واردکردن واکسن، اعتبارات تخصیص‌داده‌شده را به سمت تولید واکسن داخلی هدایت کردند و آن‌چنان که پیش‌بینی شده بود، در زمان لازم محقق نشد. در صورتی این اتفاق افتاد که کاملا قابل پیش‌بینی بود که با توجه به امکانات و ساختارهای موجود، امکان ساخت واکسن در داخل کشور در زمان وعده‌داده‌شده محقق نخواهد شد؛ بنابراین درحالی‌که بسیاری از کشورها از پاییز سال گذشته واکسیناسیون عمومی را شروع کردند، ما همچنان وعده تولید واکسن در داخل کشور را می‌دادیم؛ در نتیجه کشور ایران در امر واکسیناسیون دچار عقب‌افتادگی شد. امروز بعضی از کشورهای منطقه تا 70 درصد مردم خود را واکسینه کرده‌اند و ما همچنان در دوز دوم در رقم حدود پنج درصد قرار داریم. مسئله دیگر این است که طبق پروتکل‌های علمی؛ واکسیناسیون 70 درصدی جامعه باید در بازه زمانی کوتاه بین دو تا سه ماه انجام شود تا از جهش و چرخش ویروس جلوگیری کند. در ایران در شش ماه؛ واکسیناسیون تنها پنج درصد جامعه را پوشش داده است. طبق آمار ارائه‌شده درحال‌حاضر افراد بالای 60‌سال به‌خاطر واکسینه‌شدن کمتر فوت می‌کنند و بیشتر فوتی‌ها افراد بین 30 تا 50 سال هستند که هنوز واکسینه نشده‌اند؛ اما علت دوم وضعیت موجود بیماری کرونا، عدم همکاری آحاد مردم در رعایت پروتکل‌های بهداشتی به‌خاطر طولانی‌شدن قرنطینه است. استفاده‌نکردن از ماسک، رعایت‌نکردن فاصله فیزیکی، شرکت در تجمعات و مجالس، رفتن به مسافرت و... که میزان رعایت پروتکل‌های بهداشتی را به زیر 40 درصد رسانده است. عدم واکسیناسیون و رعایت‌نکردن پروتکل‌های بهداشتی، دست‌به‌دست هم داده و وضعیت امروز ایران را به وجود آورده است. مسئله مهم‌تر که باید به آن توجه کرد، آینده بیماری کروناست. از نظر متخصصان امر، شواهد نشان می‌دهد که این بیماری به‌دلیل طولانی‌شدن فرایند واکسیناسیون حداقل به این زودی‌ها از بین نخواهد رفت و همواره در حال گسترش و جهش است و سویه‌های جدیدی به خود می‌گیرد. تاکنون سویه انگلیسی و سویه هندی دلتا را تجربه کرده‌ایم و در آینده نیز شاهد سویه‌های دیگری خواهیم بود. طبق نظر متخصصان امر، سویه جدیدی در کشورهای آمریکای جنوبی مانند پرو، شیلی، آرژانتین، برزیل و... در حال شیوع است که اصطلاحا نام آن را سویه لامبدا گذاشته‌اند و گفته‌اند که سویه لامبدا مانند یک بمب عمل می‌کند. به عبارت دیگر؛ هم میزان سرایت آن چندین برابر سویه دلتا است و هم میزان کشندگی آن شدیدتر است؛ نکته قابل توجه اینکه به کودکان نیز سرایت می‌کند و حتی طول بیماری کودکان تا 59 روز پیش‌بینی شده است. پاندمی جهانی سویه لامبدا احتمالا از اواخر مهرماه و اوایل آبان‌ماه سال جاری به ایران خواهد رسید؛ بنابراین لازم است که مسئولان امر برای اینکه به وضعیت بدتر از این دچار نشویم، پیش‌بینی‌های لازم را انجام دهند. برای جلوگیری از گسترش بیش از حد سویه لامبدا لازم است که چند کار به شرح ذیل با هم انجام پذیرد: 1- در ابتدا باید واکسیناسیون عمومی تعجیل شود و تا آخر مهرماه حداقل 70 تا 80 درصد مردم واکسینه بشوند تا از گردش ویروس جلوگیری شود و از کشندگی آن کاسته شود. 2- لازم است که داروهای درمانی آن در بیشترین مقدار ممکن تهیه شود مانند رمدسیویر و... . 3- چون این سویه جدید کودکان را نیز مبتلا می‌کند، باید از بازگشایی حضوری مدارس و دانشگاه‌ها خودداری شود تا از رخداد فاجعه بزرگ‌تر جلوگیری شود. 4- تجهیزات بیمارستانی مانند تخت‌های اضافی و دیگر امکانات لازم توسعه یابد. 5- کادر درمان جدید اعم از پزشک، پرستار و... به خدمت گرفته شوند تا از فرسودگی کادر فعلی کاسته شده و پرسنل جدید تاب و توان لازم برای برخورد با این بیماری در درازمدت را داشته باشند. 6- واکسن‌های لازم که توان مقابله با این جهش جدید را دارند، تهیه شود. 7- باید تمهیدات لازم برای انجام دوزهای یادآور سوم و حتی بیشتر واکسیناسیون در افراد را فراهم کنیم. متخصصان امر معتقدند که با گسترش سویه لامبدا، نه فقط باید از تجمعات دوری کرد، بلکه باید از تجمعات فرار کرد و هم‌زمان از دو ماسک استفاده کرد؛ بنابراین ساده‌انگاری خواهد بود که تصور کنیم در چند ماه آینده این ویروس از بین خواهد رفت، بلکه باید آماده و مهیای مقابله با جهش‌های جدید آن باشیم. اگر اهمال دیگری در این مورد شود، در این صورت حل‌کردن مشکل اگر محال نباشد، بسیار سخت خواهد بود. در 29 مرداد سال جاری، سازمان بهداشت جهانی هم نگرانی خود را از وضعیت بیماری کرونا در ایران هم به‌لحاظ میزان مرگ‌ومیر و هم به‌لحاظ میزان مبتلایان و هم به‌لحاظ امکانات بهداشتی و درمانی اعلام کرد و آن را مورد انتقاد قرار داد. گفته شده است تاکنون 4.5 میلیون دوز واکسن کوواکس به ایران تحویل داده شده و قرار است در شهریورماه و مهرماه سال جاری نیز 8.5 میلیون دوز واکسن کوواکس به ایران تحویل داده شود. واکسن‌های اهدایی نیز در راه است. همه این اتفاقات ناشی از تأخیر در واکسیناسیون در ایران بوده است. اگر این اتفاق و سوگیری در ویروس جدید نیز صورت بگیرد، معلوم نیست که ایران بتواند مرگ‌ومیر ناشی از این بیماری را جمع کند. در همین ارتباط رئیس سازمان بهداشت جهانی گفته است: ایران یک نمونه مطالعاتی بسیار باارزش است برای اینکه بفهمیم در یک کشور، اگر هیچ فعالیت مؤثری در برابر بیماری‌های مرگ‌بار و مسری انجام نشود، چند میلیون کشته خواهند شد. ما نباید اجازه دهیم کشور تاریخی و ثروتمندی مانند ایران که از سرمایه و منابع متعدد زیرزمینی مادی و نیروی انسانی جوان و باکیفیت برخوردار است، از واکسن‌های اهدایی کشورهای دیگر استفاده کند. این امر نمی‌تواند مایه خوشحالی و مایه افتخار باشد. کار به جایی رسیده که کشور صربستان هم اعلام کرده به ایران واکسن ضدکرونا اهدا خواهد کرد؛ بنابراین لازم است کنترل بیماری کرونا و تسریع در واکسیناسیون از اولویت‌های اول و جدی دولت باشد که اگر کوتاهی در این حیطه انجام بگیرد، باید بهای سنگینی پرداخت شود.شرق.* .*عضو هیئت‌علمی بازنشسته دانشگاه

 

درس‌آموخته‌های سیاستی واکسن mRNA

احمدرضا سازگارنژاد

واکسن مهم‌ترین خواسته امروز مردم است و در هر محفل حقیقی و مجازی درخواست‌های عمومی برای واردات یا ساخت واکسن در جریان است. شاید کمتر موقعی یک کالای خاص تا این حد تقاضای بازاری و غیربازاری داشته باشد و تا این اندازه زندگی روزمره مردم و حیات ایشان به آن وابسته باشد. حال سؤال اساسی این است که چگونه بعد از ماه‌ها تلاش و صرف منابع قابل توجه مالی و مدیریتی تاکنون این واکسن به تولید انبوه نرسیده است؟ (صرف‌نظر از اینکه اثربخشی واقعی آن نیز هنوز در قالب مقالات علمی منتشر نشده است) و چرا دیگر واکسن‌های در حال ساخت نیز به سرانجام مطلوبی دست نیافته‌اند؟ آیا مسئله این است که کشورهای دیگر صاحب فناوری ساخت واکسن هستند و ما نیستیم؟ و سؤالی که امروز باید در میان سیاست‌گذاران علم، فناوری و نوآوری و دولتمردان پرسیده شود و پرسیده نمی‌شود این است که چرا آمریکا و کشورهای اروپای غربی، چین، روسیه و... توانستند واکسن بسازند و از همه جهان در این زمیه جلو زدند؟ پاسخ‌های ساده زیادی می‌توان به این سؤال‌ها داد، پاسخ‌هایی مانند اینکه این کشورها سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کنند، تکنولوژی پیشرفته‌تری دارند و پاسخ‌هایی از این دست که مسئله را به موضوعاتی این‌چنینی تقلیل می‌دهند. این پاسخ‌ها همان‌قدر که کمکی به حل مشکل نمی‌کنند به همان اندازه نیز گمراه‌کننده هستند. در این مقاله کوتاه به پنج درس‌آموخته سیاستی حاصل از چگونگی تولید واکسن در آمریکا به عنوان نمونه می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم تا ابعاد عمیق‌تری از مسئله تولید واکسن را مورد بررسی قرار دهیم. پیش از اشاره به این درس‌آموخته‌ها، تاریخچه کوتاهی از تولید این تکنولوژی واکسن را مرور می‌کنیم.

پیام‌رسان mRNA ابتدا در قالب یک تحقیق علمی در سال 1961 کشف شد. حدود 23 سال بعد و در سال 1984 بشر موفق شد تا ورژن آزمایشگاهی آن را بسازد. در دهه 90 میلادی و با افزایش درک دانشمندان از ساختار بدن، درمان‌های ژنتیکی محبوب‌تر شدند. اما در این زمان همچنان استفاده از mRNA به عنوان نوعی از درمان ژنتیکی در میان محققان به دلایل پزشکی و مخاطرات سلامتی‌ای که می‌توانست به همراه داشته باشد، محبوب نبود و ایشان به قابل استفاده‌بودن آن برای ساخت واکسن یا تولید دارو باور نداشتند. درسال 2005 دو محقق دانشگاهی در مقاله‌ای راهکاری را توصیه کردند که براساس آن به دغدغه‌های محققان پاسخ داده و استفاده از این روش را تأیید می‌کردند، این دو محقق همزمان درخواست ثبت اختراع (پتنت) این روش را نیز مطرح کردند. در سال 2012 این محققان پتنت ثبت‌شده خود را به دو شرکت بایون‌تک و مدرنا فروختند، اما هنوز این روش برای استفاده قطعی قابل استفاده نبود. دانشمند دیگری در سال 1976 مقاله‌ای منتشر کرده بود که براساس آن می‌شد مشکل به‌وجودآمده برای استفاده از mRNA و رساندن آن به سلول هدف به‌عنوان یکی از چالش‌های استفاده از mRNA را حل کرد. این دانشمند در سال 2010 شرکت مدرنا را هم‌ بنیان‌گذاری کرد. با ترکیب این دو دانش، استفاده از mRNA در سطح آزمایشگاهی تأیید شد و مشکلات استفاده از آن حداقل در لایه آزمایشگاهی از بین رفت. در سال 2020 فایزر و بایون‌تک براساس همین تکنولوژی، اولین واکسن کرونا در جهان را ساختند. این واکسن در کمتر از یک سال از آزمایشگاه به بدن انسان رسید و سریع‌ترین واکسن تولیدشده در کل تاریخ نام گرفت. در این داستان کوتاه و پرماجرای تولید واکسن کرونا، درس‌آموخته‌های سیاستی قابل توجهی هست که توجه به آن برای سیاست‌گذاران کشور می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد:
1- تنوع مدل‌های نوآوری: امروزه مدل‌های توسعه فناوری بسیار متنوع شدند. هر صنعتی نیازمند مدل توسعه فناوری مختص شرایط خود آن صنعت است. در صنعت تولید دارو و واکسن ظاهرا مدل خطی بهترین مدل توسعه فناوری است. در این مدل سیر مشخصی طی می‌شود، ابتدا تحقیقاتِ علمیِ پایه‌ غیرکابردی، سپس تلاش برای کاربردی‌سازی دانش علمی، آزمودن در آزمایشگاه‌ها و درنهایت تجاری‌سازی. در این فرایند تولید فناوری، البته باید نقش فشار تقاضا را نیز در نظر گرفت و اثرات آن برای انگیزه‌بخشی به تولید بزرگ‌مقیاس واکسن را مهم شمرد.
2- اهمیت حقوق مالکیت فکری: ساختار ثبت حقوق مالکیت فکری و در این مورد خاص پتنت نقش کلیدی در تولید این تکنولوژی تولید واکسن داشته است. محققان این فناوری، علاوه‌بر انگیزه‌های تحقیقاتی و رشد علمی، انگیزه مالی نیز داشته‌اند. این مهم با ایجاد یک ساختار که برای طولانی‌مدت بتواند از حقوق مالکیت فکری حمایت کند، امکان‌پذیر شده است. در حقیقت ساختار حقوق مالکیت فکری در آمریکا این توانایی را دارد تا به‌صورت مدام پتنت‌های پرتعداد هر چند قدیمی را رصد کرده و سیستم حقوقی نیز توان محافظت از آنها را داشته است. همچنین شرکت‌هایی نیز که در این حوزه سرمایه‌گذاری و تأمین مالی کرده‌اند، به سبب وجود همین امنیت حقوق مالکیت فکری دست به این سرمایه‌گذاری و حمایت زده‌اند. این موضوع همان چیزی است که داگلاس نورث، اقتصاددان نهادگرای آمریکایی، آن را طولانی‌بودن عمر نهادها می‌نامند و آن را یکی از نشانه‌های توسعه‌یافته‌شدن کشورها می‌داند.
3- اهمیت سرمایه‌گذاری بر تحقیق و توسعه: فرایند تولید دانش، فرایند پرمخاطره‌ و پرهزینه‌ای است و امکان شکست در آن وجود دارد. شخصی که امکان انتقال mRNA به سلول‌های موردنظر را از نظر علمی شدنی کرده است، به گفته خود 200 بار در این مرحله شکست‌خورده بود و حتی از نظر تأمین مالی نیز دچار مشکل شده است. این موضوع نشان می‌دهد که احتمال شکست و صبرکردن در برابر این شکست‌ها می‌تواند زمینه‌ساز توسعه آتی شود و این موضوع باید هم در ساختار نوآوری شرکت‌ها لحاظ شود و هم دولت حمایت‌های مادی و معنوی لازم برای آن را فراهم کند.
4- سرریزهای علمی تولید یک فناوری: توسعه این فناوری سبب شده است تا این امید ایجاد شود که علاوه‌بر کرونا بیماری‌های دیگری را نیز بتوان براساس این روش درمان کرد. به‌نوعی این فناروی تولید واکسن سرریز درون‌بخشی دارد و می‌تواند روش‌های پیشین تولید واکسن را نیز دچار تغییرات کرده و حتی باعث تولید داروهای جدید برای مواجهه با بیماری‌هایی مانند سرطان، بیماری‌های قلبی و دیگر بیماری‌های نادر شود. اینکه یکی از شرکت‌های فایزر یا مدرنا تولید یک واکسن را انجام دهند این انگیزه را در شرکت دیگری ایجاد می‌کند تا همان واکسن را با کیفیت و اثربخشی بالاتر تولید کند، چراکه این تولید از نظر علمی و اجرائی امکان‌پذیر شده است.
5- ثبات نهادهای حامی: تحقیقات آزمایشگاهی و علمی از این جنس هزینه زیادی دارند و مراکز تحقیقاتی و آزمایشگاهی باید سال‌های طولانی هزینه کنند و منتظر بمانند تا نتیجه مطلوب حاصل شود. از زمان آغاز ساخت mRNA در آزمایشگاه تا سال 2020 که واکسن کرونا تولید شده است، 36 سال زمان برده است و از زمان کشف mRNA تا تولید واکسن کرونا نیز حدود 60 سال زمان برده است. این زمان هم نیاز به دید بلندمدت در سرمایه‌گذاری بر روی نوآوری و هم تأمین مالی بلندمدت برای چنین پروژه‌هایی را بیان می‌کند. پس در اینجا دو نیاز اساسی وجود دارد: ساختارهای حقوقی بلندمدت که بتوانند حداقل نیم‌قرن دوام داشته باشند تا زمینه تبدیل‌شدن تحقیقات پایه به محصولات نهایی را فراهم کنند. همچنین یک ساختار تأمین مالی بلندمدت که بتواند برای مدت طولانی، تأمین مالی پروژه‌های تحقیق و توسعه را داشته باشد. ایجاد این ساختارهای بلندمدت و پایدار ناشی از یک نظام ملی نوآوری با طراحی نهادی مناسب است.
در پایان و به‌عنوان نتیجه‌گیری شایان ذکر است که رشد تکنولوژی و توسعه نوآوری در کشورها محصول سیاست‌گذاری درست و با دید بلندمدت است. هیچ دولتی و هيچ حكومتي نمی‌تواند انتظار داشته باشد که در یک بازه چهار یا هشت ساله می‌توان این امر را محقق کرد. رشد و توسعه علمی از جمله برنامه‌هایی است که باید برای بازه‌های طولانی‌مدت اجرا شود تا نتایج خود را حاصل کند، الزامی که ما در این سال‌ها از آن بی‌بهره بوده‌ایم و نتیجه آن را در عدم موفقیت در تولید انبوه واکسن کرونا امروزه شاهد هستیم.شرق

 

تاریخ یک نگون‌زاری: هیروشیما و ناگازاکی

حسن فتاحی

گاه‌شمار زندگی انسان روی این سیاره، در راژمان خورشیدی، پر است از رویدادهای دلنشین و ناگوار. رویدادهایی مانند کشف آتش، کشف چرخ، کشف واکسن، ساخت میکروسکوپ و تلسکوپ، ساخت هواپیما، ساخت آنتی‌بیوتیک‌ها و هزاران هزار پدیده دیگر در صنعت همگی دلنشین بوده‌اند. از سوی دیگر دستاوردهایی نیز وجود داشته، دارند و خواهند داشت که رویدادهای مرگ‌باری را برای انسان رقم‌ زده‌اند. پس از دوره نوزایی یا باززایش در اروپا که بی‌شک از پرارج‌ترین تلاش‌های انسان خردورز به شمار می‌رود، شتاب پیشرفت دانش و درهم‌تنیدگی آن با صنعت و جنبش‌های اجتماعی و صنعتی آهنگی شتابان به خود گرفت. قرن بیستم از همان آغاز اوج پیشرفت‌ها و تنش‌ها بود. بسیاری از دانش‌ها نه‌تنها مرزهای صنعت را جابه‌جا کردند، بلکه اثرات مفید و تخریبی آن دانش‌ها دهه‌ها و بهتر است بگوییم یک سده پس از کشف یا اختراع، چیدمان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اجتماع بشری را دستخوش تغییرات شگرف کرده است. یکی از مهم‌ترین رویدادهای مهیب و دل‌چرکین برای انسان قرن بیستمی که گرفتار دو جنگ جهانی بزرگ بوده و صدها جنگ کوچک و بزرگ، انفجار هسته‌ای دو بمب بر فراز دو شهر ژاپن است. 76سال پیش، هم‌زمان با چنین روزهایی دومین بمب هسته‌ای که گاهی از آن با نام بمب اتمی هم یاد می‌شود، بر فراز شهر ناگازاکی امپراتوری ژاپن منفجر شد. داستان از اینجا آغاز می‌شود: ژاپن به‌عنوان یکی از کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم در جبهه مقابل آمریکا و شوروی و دیگر گروه متفقین بود. آلمان هم‌پیمان ژاپن بود که چندی قبل تسلیم شده بود. خوب است به این نکته اشاره‌ کنم که بخش بسیار زیادی از پیشروی‌ها و پیشرفت‌های آلمان نازی در جنگ بابت گام‌های بلند صنعتی در حوزه نظامی بود؛ اما ورود به خاک شوروی و سرمای جانکاه آنجا ماشین جنگی آلمان را تا سر‌حد اشغال آلمان از کار انداخت؛ اما جنگ در آن‌سوی اقیانوس ادامه داشت. عصر هسته‌ای در سایه فیزیک نوین آغاز شده بود. ژاپنی‌ها یک ماه قبل از حمله هسته‌ای آمریکایی‌ها نسبت به صلح بی‌میل نبودند؛ اما ترس آمریکا از پیوست‌شدن ژاپن به شوروی استالینی بود. اگر چندین ماه به پیش از پایان جنگ برگردیم یا حتی یک سال بیشتر، چند فیزیکدان گاه‌شمار جهان را تغییر دادند. زیلارد، تلر و ویگنر سه فیزیکدان یهودی بودند که در دیداری با آلبرت اینشتینِ ساکن آمریکا، او را به نوشتن نامه‌ای درباره انرژی هسته‌ای و خطر بمب هسته‌ای آلمان نازی تشویق کردند. آنها گفتند که هیتلر قصد ساخت بمب هسته‌ای را دارد. آمریکایی‌ها با تکیه‌ بر تعداد زیادی از فیزیکدانان و مهندسان برتری که حالا در آن کشور اقامت داشتند و نیز با تکیه‌ بر توان اقتصادی بالا، دست‌ به‌‌ کار ساخت بمب هسته‌ای شدند؛ پروژه‌ای که نخست در پروژه منهتن آزموده شد و سپس در هیروشیما و ناگازاکی. دو بمب هسته‌ای آمریکا زمانی آماده شد که شکست آلمان در جنگ بی‌چون‌وچرا بود. ژاپن توان نظامی و تعداد نیروی نظامی آلمان را نداشت، در فناوری نظامی، به‌ویژه ساخت بمب، بمب‌افکن و دیگر جنگنده‌های برتری هوایی به‌ پای آمریکا نمی‌رسید؛ اما جنگاوران ژاپنی به شهادت تاریخ بسیار دلیرانه می‌جنگیدند و باکی از مرگ نداشتند. کامیکازاهای ژاپنی زبان‌زد تمام خلبانان جهان هستند که جنگنده‌های خود را به ناوهای آمریکایی می‌کوبیدند. آمریکایی‌ها مایل بودند هرچه زودتر و قبل از اینکه ژاپن به دست شوروی بیفتد، کار جنگ را به نفع خود تمام کنند. آنها گمان می‌کردند گشودن دروازه‌های ژاپن بیش از نیم میلیون کشته برای‌شان بر جای خواهد گذاشت؛ هرچند بعدتر مدل‌سازی‌ها عددی کمتر از یک‌دهم را نشان دادند. استدلال آمریکایی‌ها برای پایان‌دادن به جنگ تلفات کمتر بود که البته مقبولیت ندارد و زهرچشم گرفتن از شوروی هم پررنگ بود. به هر ترتیب آمریکایی‌ها با تکیه ‌بر برتری هوایی جنگنده‌های‌شان که بمب‌افکن غول‌پیکر بی-۲۹ در صدر آن بود، دو بمبی را که پیش‌تر با نام‌های پسر کوچک و پسر چاق ساخته بودند، به ترتیب در ششم و نهم آگوست ۱۹۴۵ برابر با پانزدهم و هجدهم مردادماه ۱۳۲۴ ه.خ بر فراز هیروشیما و ناگازاکی منفجر کردند. در دو انفجار 120 هزار نفر؛ بلکه بیشتر درجا کشته شدند که 90 درصد غیرنظامی بودند. نزدیک به 200 هزار نفر هم درپی اثرات بعدی ناشی از پرتوزایی و دیگر سویه‌های انفجار جان خود را از دست دادند. امپراتور ژاپن هم بی‌قیدوشرط تسلیم شد و جنگ جهانی دوم به پایان رسید. جنگی که تاریخ بشر را به دو دوره پیش و پس از عصر هسته‌ای جدا کرد؛ اما در‌این‌میان نکته‌ای وجود دارد. نخست اینکه فیزیک و مهندسی هسته‌ای در سایه پیشرفت پرسونانه دانش کوانتوم پدید آمد. به زبان ساده اگر دانشمندان بگرت یا مفهوم درستی از ساختار اتمی و هسته‌ای را مبتنی بر نظریه کوانتومی به دست نمی‌آوردند، فیزیک هسته‌ای هم با چنین آهنگ شتابانی به بمب هسته‌ای دست نمی‌یافت. نکته دیگر اینکه بعد از جنگ بسیاری اینشتین را عامل اصلی ساخت بمب هسته‌ای معرفی کردند که نادرست است. اگرچه رابطه معروف برابری جرم-انرژی او سنگ بنای شکافت هسته‌ای شد؛ اما اینشتین از قضا با دستور نهاد امنیتی آمریکا -اف‌بی‌آی- از حضور در منهتن منع شد. اینکه همه‌ چیز را به گردن نامه اینشتین و دیسول/ فرمول مشهورش انداختند، کمی بازی سیاسی بود و البته رویکرد سوسیالیستی اینشتین نسبت به جهان بی‌تأثیر نبود. باید تأکید کنم که سوسیالیسم مدنظر اینشتین شباهتی به آنچه در عمل در شوروی حاکم بود، نداشت. اینشتین به توزیع برابر امکانات، بدون گزینش‌های نژادی و ملی باور داشت و به‌شدت مدافع فدرالیسم جهانی بود. این رویکرد در آمریکای پیروز جنگ که ترس سرخ دستاویز خوبی برای هزینه‌های نظامی‌اش بود، باب میل نبود. هیروشیما و ناگازاکی با خاک یکسان شد و ژاپن دوباره در سایه سیاست‌های سخت‌گیرانه و هوشمندانه، در سایه سلامت سیاست‌مدارانش، سر برآورد و به یکی از قطب‌های صنعتی و اقتصادی دنیا تبدیل شد؛ اما در نهاد بشر ترسی بر جای ماند. بیم آخرالزمان هسته‌ای. رویداد هولناکی که در کنار افزایش بی‌رویه جمعیت و گرمایش زمین و افسارگسیختگی هوش مصنوعی یکی از خطرهای پراحتمال پیش‌روی انسان است. به همین سبب است که پس از جنگ نهادهای بین‌المللی مهم مانند سازمان ملل متحد و سازمان بین‌المللی انرژی اتمی و پیمان‌نامه‌های منع دستیابی ایجاد شد؛ هرچند هریک مسیر پرتلاطمی پیش‌رو دارند. دانشمندان دریافتند باید دست‌ به‌ کار شوند و با به‌صدا‌درآوردن زنگ خطر نشان دهند که دانش می‌تواند در دست سیاست ابزار نابودی شود؛ بنابراین باید دانشمندان در اجتماع‌های اثرگذار مانع از نگون‌زاری دیگری مانند هیروشیما و ناگازاکی شوند.شرق.* *عضو هیئت‌ تحریریه فصلنامه نقد کتاب علوم محض و کاربردی

 

اهمیت تدوین قوانین نظارتی و بازاندیشی نهادها با گسترش و کاربرد بهتر و سودمندانه‌تر از هوش مصنوعی

هوش مصنوعی و قوانین حاکم بر آن

مریم طهماسبی *

امروزه هوش مصنوعی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین اختراعات انقلاب صنعتی چهارم در نظر گرفته شده است. جوامع به‌منظور سازگاری بهینه با موقعیت‌های جدید (AI ) نیازمند وضع قوانین و مقرراتی برای شبه‌هوش طبیعی انسان در ساختار مصنوعی هستند. در این راستا کشورهای توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته سعی در تکامل، توسعه و قانون‌گذاری این فناوری در تمام حوزه‌های کاربردی دارند.
از اوایل دهه 2010 تاکنون پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه هوش مصنوعی به دست آمده است. دنیای دیجیتال ساختار رابطه قدرت را درهم می‌ریزد؛ رابطه‌ای که مبتنی‌بر افزایش سواد دیجیتال و ورود به دنیای همراه با الگوریتم‌ها، محاسبات و پلتفرم‌ها است. اجرای قانون و پیشگیری از وقوع جرم موضوعاتی مهم در برنامه‌های ملی هوش مصنوعی هستند که نیازمند تدوین قوانین نظارتی و بازاندیشی نهادها، سیاست‌ها و هنجارهای جهانی به‌منظور تخصیص، گسترش و کاربرد بهتر و سودمندانه‌تر هوش مصنوعی است. در حوزه داخلی از یکسو حفظ حریم خصوصی شهروندان، امنیت ملی و انسانی و در حوزه شرکت‌ها حفظ منافع، حقوق شخص ثالث، مالکیت فکری و حفاظت از داده‌های عمومی و تجزیه و تحلیل آنها از دیگر سو درحوزه ارتش توسعه سیستم‌های سلاح خودکار نیازمند الزامات نظارتی و چارچوب قانونی فرمول‌بندی‌شده برای توسعه آینده سیستم‌های مبتنی‌بر هوش مصنوعی است. چالش خاص هوش مصنوعی به‌عنوان تکنولوژی این است که در چارچوب سیاست‌های نظارتی قرار ندارد؛ بنابراین نهادهای قانون‌گذاری، مراجع نظارتی و نهادهای بین‌المللی برای تنظیم بخش‌های تحلیل و ابزارهای تصمیم‌گیری با چالش روبه‌رو هستند. در همین راستا یکی از کشورهای پیشرو در این دانش آلمان است و از نشانه‌های تحولات هوش مصنوعی تدوین راهبرد هوش مصنوعی دولت فدرال آلمان است که به‌عنوان چارچوبی برای سیاست‌های کلی تدوین شده است. مسئولیت تأمین مالی تحقیق بر عهده وزارت آموزش و تحقیقات فدرال است، درحالی‌که وزارت دادگستری فدرال مسئولیت مسائل حقوقی مربوط به کاربرد هوش مصنوعی را برعهده دارد، وزارت کار و امور اجتماعی فدرال مسئول تأثیرات بازار کار است؛ این گسترش وسیع سازمان از بعضی جهات برای وسعت موضوعی هوش مصنوعی مناسب است، زیرا هوش مصنوعی در بسیاری از زمینه‌های سیاسی تأثیر می‌گذارد. با روی‌آرودن کشورها به الگوریتم‌ها برای پیش‌بینی رویدادها، سیاست خارجی به کلی تغییر شکل خواهد داد؛ بدین‌ترتیب اگر ایران مایل به اعمال نفوذ سیاست خارجی خود بر توسعه آینده هوش مصنوعی باشد، به هماهنگی قوی‌تری در حوزه‌های گوناگون نیازمند است و برای ادغام هوش مصنوعی در جامعه از نظر اخلاقی، حقوقی و فرهنگی نیازمند تدوین قوانین و مقرراتی است.
1. قانون‌گذاری در زمینه هوش مصنوعی
هوش مصنوعی به‌عنوان مشاور در اتاق فکر سیاست‌مداران و یک پردازشگر سیاسی در عرصه سیاست خارجی ایران می‌تواند استفاده شود. به‌منظور انسجام در فرایند تصمیم‌گیری و در شرایط بحران و بازی‌های سیاسی اختلال‌افکن در عرصه بین‌المللی با افزایش کیفیت و سرعت تصمیم‌گیری بدون وجود استرس روانی که در زمان بحران ذهن انسان را از تصمیم‌گیری صحیح دور می‌کند و در مقابله با موانع راه‌حل ارائه می‌دهد با دراختیارگذاردن اطلاعات صحیح و شفاف برپایه منافع ملی به دور از جناح‌بندی‌های سیاسی می‌تواند به‌عنوان مدل تصمیم‌گیری هوشمندانه استفاده شود.
2. فقدان دستیابی به هوش مصنوعی برای کشورها
در بازی سیاست جهان به‌دست‌آوردن فناوری هوش مصنوعی توسط کشورهای که از این هوشمندی باز مانده‌اند، با فقدان تأثیرگذاری در اقتصاد جهانی به تأثیرپذیری بسنده می‌کند؛ به‌عبارتی در بازی گرگ‌ها، گرگ‌های قوی گرگ‌های ضعیف را به حاشیه می‌رانند و خود سردسته گروه می‌شوند. در این مثال می‌توان آن را به کل جهان تعمیم داد، هر کشوری که در این فناوری پیشرو باشد، رهبر جهان آینده خواهد بود. کشورهای که زیرساخت‌های اقتصادی و تجاری خود را با اقتصادهای دانش‌محور مبتنی‌بر استفاده از هوش مصنوعی سازگار نکنند، توان رقابت و تولید سرمایه را در جهان از دست خواهند داد. در همین راستا، مجمع جهانی اقتصاد در گزارش اخیرش اشاره کرده است جهان به ایجاد یک قرارداد اجتماعی جدید نیاز دارد تا ایمنی نوآوری فناورانه، به‌ویژه هوش مصنوعی و هماهنگی آن با نیازهای اخلاقی یک جامعه جهانی را تضمین کند. دولت ایران خواهان تنش‌زدایی و تقویت همکاری سیاسی، اقتصادی در منطقه و جهان برای رشد اقتصادی است اما معمای سیاست خارجی ایران در حصار تحریم‌ها، کنوانسیون FATF قرار دارد که رشد اقتصادی را با چالش‌های بی‌شماری مواجه کرده است.
3. امنیت و تهدید سایبری
با افزایش سرعت اطلاعات و ارتباطات، به تبع آن حملات سایبری نیز پیشرفته‌تر می‌شود و ابزار مورد نیاز برای حفظ اطلاعات در مقابل آنان هم پیچیده‌تر می‌شود. در برخورد با تهدید امنیت سایبری و با بهره‌گیری از تجزیه و تحلیل داده‌ها به کمک هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی میزان دقت و سرعت عمل به‌طورچشمگیری افزایش می‌یابد. پیش‌بینی براساس تحلیل داده‌ها می‌تواند ناهنجاری‌های اینترنتی و بدافزارها را شناسایی کند و به‌منظور یافتن تهدید‌های داخلی و شناسایی کاربران درون سازمان‌ها و خنثی‌سازی عملیات آنها الگوهای رفتار کاربران را نیز تجزیه و تحلیل می‌کند. در قرن حاضر ارتباطات اینترنتی به بالاترین حد خود رسیده و همگان از تمامی امکانات و قابلیت‌های تجهیزات رایانه‌ای و ابزارهای ارتباطی برای انجام کارهای روزانه و پیشبرد اهداف خود بهره می‌گیرند. اکنون که شاهد وابستگی دولت‌ها، شرکت‌ها و شهروندان به ابزارهای اینترنتی هستیم و با توجه به حملات سایبری، مسئله امنیت سایبری به‌ویژه برای دولت‌ها به جهت محافظت از زیرساخت‌های حیاتی، نظامی یا دولتی بسیار ضروری است. هوش مصنوعی را می‌توان در سطح جهان برای پیشگیری و تشخیص جرائم هکر‌های سایبری و تشخیص اخبار فیک استفاده کرد. بنابراین استفاده از سیستم‌های مبتنی‌بر هوش مصنوعی با قابلیت پیش‌بینی می‌تواند قبل از حملات سایبری آنها را تشخیص دهد. وابستگی امنیت ملی به فضای سایبر در زمینه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات سبب شده تا آسیب‌رساندن و مخدوش‌کردن این فضا تهدید جدی برای امنیت ملی محسوب شود.
نتیجه آنکه: ورود به دنیای سیستم‌های مبتنی‌بر هوش مصنوعی به‌معنای تغییرات در حوزه‌های گوناگون و نیازمند وضع قوانین و مقررات اخلاقی و حقوقی است. دولت جمهوری اسلامی ایران با تغییر زاویه از اقتصاد مبتنی‌بر نفت بر اقتصاد دیجیتال و فناوری‌های AI با همکاری‌های دوجانبه، منطقه‌ای و بین‌المللی و تغییر پارامترهای قدرت از ابعاد عمودی به ابعاد افقی می‌تواند در این مسیر پیشرو کشورهای منطقه خاورمیانه شود. بدین‌منظور در عرصه داخلی نخست: هوش مصنوعی باید در زمینه فناوری، اهداف سیاسی، سیاست‌های اقتصادی و برنامه‌ریزی‌ها گنجانده شود، چراکه کمبود دانش و مهارت در عصر هوش مصنوعی کشور را از مسیر توسعه باز‌می‌دارد و قابلیت کنترل، پیشگیری، پیش‌بینی و مدیریت بحران‌های فضای مجازی و تهدیدات سایبری را نخواهد داشت. دوم: سیستم‌های مبتنی‌بر هوش مصنوعی از ادغام دانش‌های گوناگون خلق می‌شوند؛ بنابراین نیازمند افراد متخصص در تخصص‌های گوناگون است. سوم: حمایت و پشتیبانی دولت از کسب‌وکارهای مبتنی‌بر هوش مصنوعی. چهارم: ایجاد یک چارچوب حقوقی و اخلاقی شامل حریم خصوصی و حفاظت از اطلاعات شخصی شهروندان حفاظت از مالکیت فکری. پنجم: ایجاد فضای بازمجازی با بسترهای محافظتی امنیتی (منع فیلترینگ، شفافیت) برای محققان و شرکت‌های دانش‌بنیان به‌منظور تحقیقات نظری و کاربردی در عرصه بین‌المللی: نخست: فراهم‌سازی سرمایه برای شرکت‌های داخلی به‌منظور ورود به بازارهای دیجیتال بین‌المللی و دعوت از شرکت‌های بزرگ مانند آمازون، گوگل، تسلا، اپل برای توسعه زیرساخت‌های دیجیتالی همراه با برگزاری کنفرانس‌های بین‌المللی علمی با حضور نمایندگان شرکت‌های بزرگ دیجیتالی دنیا. دوم: در عرصه دیپلماسی سایبری تمرکز وزارت خارجه بر دیپلماسی سایبری با هدف اقناع افکار عمومی جهان در جهت منافع ملی کشور و زدودن تصویر منفی ایران در سطح جهان و استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای به‌اشتراک‌گذاشتن افکار، برنامه‌ها، معرفی فرهنگ و تمدن ایران. سوم: ایجاد همکاری و تأسیس مرکز همکاری‌های هوش مصنوعی خاورمیانه در ایران و ایجاد صندوق توسعه هوش مصنوعی با هدف توسعه‌گرای و تجارت هوش مصنوعی، ایران به‌دلیل تحریم با محدودیت‌های فراوانی مواجه است به همین دلیل با همکاری با دیگر کشورها در ایجاد آزمایشگاه و تأسیسات مشترک به این فناوری  دست یابد.شرق. *دانشجوی دکترای علوم سیاسی .    منابع :


1. Dickow, M, Jacob,D .(2018), The Global Debate on the future of Artificial Intelligence, The Need For International Regulation and Opportunities for German foreign Policy, SWP Comment.
2. Russh,B. (1997), Artificial Intelligence and Foreign Policy Decision - Making ,Monterey, California, Naval Postgraduate School, Colhoun: The Nps Institutional Archive D space Repository.
3. A .Compbeel, Thomas, Artificial Intelligence: An Over View Of State Intelligence,(2019), Future Grasp.
4. Hassani, Hissein, Sirimal, Emmanuel, Silva, Sirimal. (2020), Artificial Intelligence (AI) OR Intelligence Augmentation (IA):What is the future Journal AI.

 

 

آب بيمار است، درمانش كنيم

علیرضا نوروزی*

همه ‌ساله خصوصا با شروع فصل گرما طغیان بیماری‌های منتقله از آب در كشور گزارش می‌شود. یكی از دلایل اصلی بروز این طغیان‌ها، عدم دسترسی به آب سالم و دفع غیربهداشتی فاضلاب است. به‌ دلیل آلودگی آب شاهد بروز طغیان و همه‌گیری‌های منتقله از آب هستیم كه باعث تحمیل هزینه‌های گزاف به سیستم بهداشتی و درمانی كشور می‌شود. این روزها با بحران كم‌آبی و بی‌آبی در استان‌های خوزستان و سیستان‌و‌بلوچستان مواجه هستیم و دستگاه‌های ذی‌ربط در حوزه تأمین آب در پی چاره‌جویی برای حل مشكلات مذكور هستند. در وضعیت اضطراری فعلی، تمركز كمك‌ها ارسال آب آشامیدنی به‌ صورت تجاری و فله است و در گام بعدی مطالعات و برنامه‌ریزی برای بازسازی و نوسازی شبكه آب‌رسانی است، اما در‌این‌میان موضوع مورد غفلت و فراموشی، راهكار و سازوكار نوین برای بهبود و ارتقای الگوی مصرف آب آشامیدنی و سطح سالم‌سازی آن است. در این زمینه اداره بهداشت آب و فاضلاب وزارت بهداشت دستورالعمل‌هایی برای سالم‌سازی و پایش بیماری‌های آب و فاضلاب در مناطق شهری و روستایی دارد كه صرفا از روش‌های توزیع پركلرین جهت تهیه كلر یک درصد (كلر مادر) در مناطق روستایی و در شبكه آب‌رسانی شهری نیز آزمون سنجش كلر باقی‌مانده بر اساس استاندارد ملی (1053) انجام می‌شود و در مناطق روستایی نیز بر اساس استاندارد ملی (4208) آب آشامیدنی از نظر باكتریولوژیكی مورد آزمایش قرار می‌گیرد. اداره بهداشت آب و فاضلاب نقش نظارت عالی بر این موضوع را داشته و مستمرا در حال پایش آب در كشور است و بر مبنای اسناد دستورالعمل برنامه ایمنی آب آشامیدنی (W S P) سازمان جهانی بهداشت، وضعیت سطح سلامت آب و نتایج میكروبی آب در دوره‌های زمانی درباره درصد مطلوبیت باكتری كلیفرم گرماپای یا اشیرشیاكلی مورد بررسی قرار می‌گیرد. تنها ماده مصرفی رایج در كشور جهت سالم‌سازی آب كه توسط سازمان‌های آب و فاضلاب شهری و روستایی استفاده می‌شود، كلر است كه با توجه به كاربرد و اثرات این ماده، مخاطرات و سمیت و واكنش‌های آن در PH آب و ایجاد حساسیت‌های فیزیولوژیكی در زیست انسانی و جانوری بر عالمان علم شیمی و صنعت آب پوشیده نیست. با دستورالعمل ابلاغی به خانه‌های بهداشت روستایی مبنی بر ترویج و آموزش مصرف كلر در آب جهت سالم‌سازی، به ‌دلیل تغییر در طعم، بو و مزه آب، بعضا مورد استقبال جوامع روستایی قرار نمی‌گیرد. وضعیت آب در خوزستان و سیستان‌و‌بلوچستان دارای مشكلات ساختاری و زیربنایی است و به گفته مسئولان وزارت بهداشت، هنوز گواهینامه‌های برنامه ایمنی آب در این استان‌ها دریافت نشده است و در این برنامه سازمان‌های مرتبط نظیر وزارت نیرو، وزارت كشور، وزارت جهاد كشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت صمت و وزارت نفت دخیل هستند و می‌بایست در مشكلات آبی استان‌های مذكور ورود جدی کنند. شبكه توزیع ناهماهنگ، كیفیت تصفیه‌خانه‌ها، منابع آب، زیرساخت، عدم جمع‌آوری و تصفیه مناسب فاضلاب و عدم دسترسی ایمن و پایدار به آب آشامیدنی از مشكلات عمده در این استان‌هاست. شاخص استاندارد كیفیت ایمنی میكروبی آب باید بالای 95 تا 99 درصد باشد كه مورد قبول دستورالعمل‌های آب آشامیدنی سالم از همه جهات عوامل بیماری‌زای میكروبی است كه این عدد در دو استان مذكور پایین‌تر است.

كلرین دی‌اكساید، منجی آب: این ماده به‌عنوان یك زیست‌كش سریع در ضدعفونی و گندزدایی آب از كلیه عوامل بیماری‌زا در كشورهای توسعه‌یافته به‌عنوان جایگزین كلر، فرمالین و سایر مواد در صنعت آب و فاضلاب استفاده می‌شود و دانش تولید آن در انحصار سه كشور دنیاست. كلرین دی‌اكساید یا دی‌اكسید كلر یك ماده غیرسمی، بی‌ضرر با قابلیت خوراكی است كه با دامنه كاربرد گسترده در حوزه صنایع مختلف مورد گواهی و تأیید سازما‌ن‌ جهانی بهداشت، خواروبار و سازمان‌های بهداشتی و محیط زیست كشورهای توسعه‌یافته است و به‌عنوان یك جایگزین در ضدعفونی و گندزدایی آب توصیه می‌شود. صدها مقاله در مجلات علمی بین‌المللی درباره كاربرد و ویژگی‌های غلبه بر كلیه عوامل بیماری‌زای میكروبی، ویروسی و باكتری توسط دانشگاه‌های معتبر و سازمان‌های بین‌المللی منتشر شده است. این ماده پركاربرد و البته بی‌ضرر و خوراكی بیش از چهار دهه است كه در صنعت آب و فاضلاب و سایر صنایع مرتبط با آب و غذا به‌عنوان یك ماده مؤثر و سریع در ازبین‌بردن میكروارگانیسم‌ها مورد استفاده است و به دلیل شرایط تولید انحصاری و قیمت بالای آن تاكنون وارد کشور نشده است. انواع قارچ‌ها نظیر آسپرژیلوس كه سم خطرناك آفلاتوكسین تولید می‌كند از تهدیدات حوزه آب و غذاست كه به استناد مقالات بین‌المللی و آزمایشگاهی معتبر این ماده در كمترین بازه زمانی، كلونیزاسیون بیماری‌ها را مورد هدف قرار داده و از بین می‌برد. در مقطع اولیه شیوع كرونا، سازمان جهانی بهداشت با بررسی انواع مواد ضدعفونی‌کننده، قابلیت ویروس‌كشی این ماده را گواهی و جهت ضدعفونی همه سطوح و تزریق به سیستم هواسازهای آب‌پایه در راستای ایجاد هوای ایزوله در اماكن عمومی نظیر سالن‌های فرودگاه، راه‌آهن، مترو و... توصیه کردند. علاوه‌براین، قرص این ماده برای سالم‌سازی آب تحت هر شرایط اقلیمی كه امكان دسترسی به منابع آب شرب زیرساخت نباشد، بهترین روش استحصال آب شرب ایمن است.
تولید محصول دانش‌بنیان ایرانی: در شرایط حساس بحران كم‌آبی و منابع ناسالم آب، یك شركت دانش‌بنیان با گروهی از دانش‌آموختگان علم بیوشیمی و نانوتكنولوژی با بررسی صنعت آب و فاضلاب و كاربرد مواد شیمیایی مضر در انواع صنایع آب و غذا (مواد غذایی، كشاورزی، شیلات، دام و طیور) اقدام به تحقیق و توسعه در این حوزه کرده و توانست دانش ماده كلرین دی‌اكساید را كه در انحصار سه كشور است، تولید و بومی‌سازی كند. دانش‌پژوهان ایرانی با بررسی و آنالیز نمونه‌های خارجی، در كیفیت و تركیبات آن ارتقا و به‌روزرسانی بنیادین ایجاد کردند، به‌ نحوی كه محلول خارجی با قابلیت دو فاز است، نمونه ایرانی را به ‌صورت تك‌فاز تولید كردند. باور دستیابی به این دانش و فناوری برای اغلب دستگاه‌های ذی‌ربط، به‌ویژه سازمان آب و فاضلاب سخت بود كه پس از انجام آزمایش‌های مختلف میكروبی و باكتریولوژیكی، گواهی و تأییدیه صادر كردند. در دوران شیوع كرونا دستگاه‌های زیرمجموعه ستاد بحران كشور با انجام 32 فقره آزمایش‌های دقیق نسبت به كاربرد و كارویژه این ماده در ضدعفونی و گندزدایی گواهی كرده و مقادیر بسیار زیادی برای رزمایش كرونا در كشور با وجود شركت‌های بزرگ وارداتی و تولیدكننده داخلی محلول‌های مختلف شیمیایی و الكل‌پایه پیشنهاددهنده خریداری كردند. این محصول دانش‌بنیان كه ظرفیت راهبردی دارد، در تحول نظام سلامت عمومی و صنایع آب و غذا و زیست جانوری (دام، طیور و پرورش آبزیان) و ایجاد چرخه آب و غذای سالم منشأ شگفتی و تغییرات بنیادین خواهد شد.شرق.* كارشناس ارشد مدیریت صنعتی

مشعلي با سوخت سبز

ترجمه: عبدالله مصطفایی

چندی پیش در مقاله مروری بر دوره گذار از سوخت‌های فسیلی در روزنامه شرق مورخ 11/11/1399 گفتیم كه مسئولان انگلستان اعلام کرده‌اند که قصد دارند ظرف یک دهه به فروش خودروهای جدید گازی و دیزلی پایان دهند؛ یعنی خودروهای الکتریکی را ترویج دهند و ضمنا سیستم‌های گرمایش منازل را نیز متحول کنند. در بسیاری از منابع از این موضوع به‌عنوان یک انقلاب هیدروژنی نیز تعبیر می‌شود؛ یعنی در این برنامه‌ها قرار است از هیدروژن برای گرمایش استفاده شود و این هیدروژن نیز از الکترولیز آب به دست خواهد آمد. درست فکر کرده‌اید که برای تولید این هیدروژن به برق زیادی احتیاج است و هزینه‌ها افزایش خواهد یافت. اما قرار است آن‌قدر برق از انرژی‌های تجدیدپذیر تولید شود که هزینه‌ها بهینه شوند؛ یعنی مثلا در اروپا توربین‌های بادی بزرگ در داخل سرزمین، ساحل و فراساحل نصب شوند که علاوه بر آنکه برق کشورهای مختلف را تأمین کنند، برای تولید هیدروژن نیز به کار گرفته شوند. به گزارش انرژی امروز، مؤسسه وود مکنزی در گزارشی که درباره جایگاه سوخت پاک هیدروژن در دنیا منتشر کرده، می‌گوید سال ۲۰۲۰ نقطه عطفی در ظهور بازارهای هیدروژن کم‌کربن بوده است. به علاوه اعلام شده بود که ۳۰۰ خانه در اسکاتلند برای اولین‌بار در جهان به سیستم گرمایش و پخت‌وپز با هیدروژن سبز رایگان مجهز می‌شوند و اگر فاز اول کار به‌خوبی پیش برود، هزار منزل دیگر نیز به این برنامه خواهند پیوست. این موضوع برای هر كشور پیشرفته معنای خاصی داشته است و مثلا ژاپن از بازی‌های المپیك به‌عنوان نمادی از این انقلاب سبز استفاده كرده است. در این مقاله به بررسی این موضوع و المپیك برگزارشده در ژاپن پرداخته می‌شود.

بازی‌های المپیک 2020 توکیو قبل از اینکه به امسال موکول شوند، به دلیل برنامه‌ریزی برای تأمین بسیاری از زیرساخت‌های این رویداد با یك گاز كه پاک می‌سوزد، به‌عنوان المپیک هیدروژن لقب گرفت. دهکده المپیک یا همان محل استقرار ورزشکاران در طول بازی‌ها، قرار بود بر پایه هیدروژن راهبری شود. یعنی قرار بود صد اتوبوس مجهز به پیل سوختی هیدروژنی و 500 اتومبیل مجهز به سوخت هیدروژن ورزشكاران و کارکنان را بین مکان‌های مختلف جابه‌جا کنند. حتی مشعل و دیگ‌های نمادین المپیک نیز قرار بود با شعله سوخت هیدروژنی روشن شود. سازمان‌دهندگان و ذی‌نفعان گفته بودند كه المپیك نقطه اصلی اهداف جدی ژاپن برای افزایش مصرف هیدروژن و صفر‌شدن انتشار کربن تا سال 2050 خواهد بود. اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که احتمال رسیدن به این اهداف اولیه به دلایلی که درحال‌حاضر نامشخص است، کاهش یافته است. پروژه‌های هیدروژنی طبق برنامه‌ریزی انجام‌شده، به‌موقع برای بازی‌های توکیو 2020 اجرا شده است ولی دو استثنا وجود دارد كه یكی شامل تعداد اتوبوس‌های هیدروژنی عرضه‌شده توسط تویوتا است که در ابتدا صد دستگاه برنامه‌ریزی شده بود و قرار بود استفاده شود. موضوع بعدی كه آقای یوکی آراتا، مدیر ارشد توسعه پایدار المپیك توکیو 2020، در بیانیه‌ای از طریق پست الکترونیکی به ساینتیفیک‌آمریکن گفته است، آن بود كه: قرار بود از انرژی هیدروژنی برای تأمین انرژی بیش از یک ساختمان در دهکده المپیک استفاده کنند. طرح اتوبوس هیدروژنی لغو شد و درواقع تنها یک ساختمان در دهکده المپیک دارای سوخت هیدروژنی است و از پروپان برای بخشی از سوخت مشعل المپیك استفاده شد. خانم وایپكه پژوهشگر هیدروژن و پیل سوختی در آزمایشگاه ملی انرژی تجدیدپذیر آمریكاست. او معتقد است: اگرچه در بازی‌های المپیک تابستانی استفاده از هیدروژن آن‌طورکه برنامه‌ریزی شده بود، گسترده نیست ولی ژاپن هنوز در برنامه‌های خود برای تغییر به سیستم مبتنی بر این گاز جدی است. خانم وایپكه می‌گوید: من مطمئنا هیچ نشانه‌ای ندیده‌ام که نشان دهد ژاپن یا هر کشور دیگری از آرزوهای بلندپروازانه خود برای هیدروژن عقب‌نشینی کرده است. او می‌افزاید: حتی من فکر می‌کنم آنها آن اهداف را دو‌برابر کرده‌اند زیرا با نگاهی به آنچه در محیط اطراف می‌گذرد و نیز تغییرات آب‌وهوایی كه اتفاق می‌افتد، فقط متوجه شده‌اند كه به اندازه کافی سریع عمل نكرده‌اند. متن زیر حاصل مصاحبه نشریه ساینتیفیك‌آمریكن با خانم وایپکه درباره قدرت هیدروژن در المپیک و فراتر از آن است كه اطلاعات جالبی را ارائه می‌دهد.

 المپیک توکیو مجبور شد برنامه‌های اولیه خود درخصوص هیدروژن را لغو کند. آیا این احتمالا نتیجه همه‌گیری کووید-19 است؟
همه‌گیری کووید همه‌چیز را تغییر داد. بر اساس آنچه در آزمایشگاه ما و شرکت‌هایی که با آنها کار می‌کنیم دیده‌ام، این فقط خود بیماری نیست كه مشكل‌ساز است بلکه اختلالی است كه در زنجیره تأمین به‌ وجود می‌آورد. احتمالا در اخبار شنیده‌اید که قیمت خودروهای فرسوده افزایش می‌یابد زیرا مردم نمی‌توانند خودروهای جدید تهیه کنند؛ زیرا چنین اختلالی در عرضه خودرو ناشی از کووید وجود دارد. تأثیر موج‌دار آن همچنان به ‌طور غیرمنتظره‌ای بر انواع صنایع تأثیر می‌گذارد که واقعا هیچ‌کس نمی‌توانست برای آن آماده شود. من فکر می‌کنم واقعا شگفت‌انگیز است که آنها [در بازی‌های المپیک توکیو] با وجود بیماری کرونا چه کردند. خوشحالم که می‌بینم آنها با تمام این مشكلات برخی از فعالیت‌های مرتبط با هیدروژن را به‌عنوان بخشی از المپیک دنبال کرده‌اند.
 مگر مزایای استفاده از هیدروژن به‌عنوان سوخت چیست؟
هیدروژن یکی از راه‌های بسیار مهم برای جدی‌گرفتن [تغییرات آب‌وهوا] بدون توقف تجارت و نیز بدون توقف وسایل نقلیه در‌ حال حرکت و بدون توقف کارخانه‌ها یا کشاورزی است. اگر بتوانیم هزینه‌ها را کاهش دهیم، می‌توانیم این موارد را به‌سرعت به استفاده از سوخت هیدروژن تبدیل کنیم. هیدروژن بسیاری از مزایای سوخت دیزل مانند سوخت‌گیری سریع و برد طولانی در رانندگی و بدون انتشار کربن یا هرگونه انتشار دیگر را ارائه می‌دهد؛ فقط به شرطی که هیدروژن را از منبع پاک تهیه کنید. روش کار از طریق الکترولیز است. این فناوری می‌تواند هر منبع الکتریسیته اعم از بادی، خورشیدی، زمین‌گرمایی، آبی یا هسته‌ای را به‌ كار گرفته و از آن برای تقسیم آب به هیدروژن و اکسیژن استفاده کند.
 اهداف انرژی پاک ژاپن فراتر از این فشار برای المپیک هیدروژنی است، درست است؟
آنها در ژاپن مدت‌هاست که برای اقتصاد هیدروژنی و اینكه هیدروژن بخشی از سیستم انرژی آنها باشد، برنامه‌ریزی می‌کنند‌ و در ادامه من فکر می‌کنم‌ آنها فقط سهم خود را پرداختند و گفتند: ما میزبان المپیک هستیم پس بیایید از آن برای جلب توجه و توجه به آنچه در‌حال برنامه‌ریزی هستیم، استفاده کنیم. اما آنها تنها به دلیل المپیک این کار را نکردند. آنها این کار را کردند چون منابع طبیعی زیادی در اختیار ندارند و انرژی زیادی وارد می‌کنند. بیشتر این انرژی به‌ صورت سوخت‌های فسیلی وارد می‌شود که کربن زیادی انتشار می‌دهند. هیدروژن واقعا به آنها فرصتی می‌دهد تا سوخت‌های کربنی بدون انتشار را وارد کنند. برای مثال، اگر بتوانید از انرژی خورشیدی در استرالیا، نیروی باد در نروژ یا هر‌ جای دیگر جهان هیدروژن تولید كرده و به ‌طور بالقوه [آن را ذخیره کنید و در حامل‌های انرژی هیدروژن ذخیره کنید]، همچنان می‌توانید انرژی خود را وارد کرده و این کار را به روش بدون کربن انجام دهید.
 آیا کشورهای دیگر نیز روی هیدروژن سرمایه‌گذاری می‌کنند؟
این در‌حال‌حاضر واقعا یک فعالیت جهانی است. اگر به برنامه‌های اروپا، کره جنوبی، چین، ایالات متحده و کانادا نگاه کنید، اکثر کشورها آرمان‌های هیدروژن را به‌عنوان بخشی از سیستم انرژی خود به‌خوبی توسعه داده یا حداقل به‌وضوح بیان کرده‌اند. من فکر می‌کنم ژاپن یکی از اولین کشورهایی بود که 10 تا 15 سال پیش به این موضوع پرداخت. آنها در قالب یك جدول زمانی، آنچه را که قرار بود انجام دهند، آغاز کردند و این كار را با راه‌اندازی نمایشی پیل سوختی خود که به موازات ایالات متحده در جریان بود، شروع کردند. فعالیت‌های زیادی در اروپا و دیگر نقاط انجام شده است و اخیرا هیدروژن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ با فعالیت در مقیاس بزرگ‌تر و [تبدیل] پالایشگاه‌ها به‌ منظور استفاده از هیدروژن حاصل از الکترولیز و انرژی تجدیدپذیر به‌ جای گاز طبیعی.
 در سال‌های آینده شاهد چه کاربردهایی از هیدروژن خواهیم بود؟
ما فقط در نوک کوه یخ انرژی هیدروژن هستیم و آنچه ‌قابل مشاهده است (آن قسمت بالای کوه یخ) خودروهای پیل‌ سوختی سبک‌وزن بوده است. اما در زیر آن، فعالیت‌های دیگری نیز در جریان است و این امر بیشتر تجاری خواهد بود و نه بر اساس احساسات شخصی‌ بلکه بیشتر متكی بر حس تجارت است. برای مثال، کامیون‌های سنگین دارای پیل سوختی هیدروژنی به دلیل نیاز به حمل‌ونقل کالا در مسافت‌های طولانی، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر زیست‌محیطی فراگیر شده‌اند. در مسیرهای کوتاه‌تر محلی، کامیون‌های 18 چرخ برقی می‌توانند عملکرد خوبی داشته باشند، چون می‌توانند به مبدأ خود برگردند و به آرامی شارژ شوند. اما اگر از دنور به بزرگراه I-70 بروید و از غرب به کوه‌ها برسید، یعنی به معنای واقعی کلمه پنج‌ هزار تا شش‌ هزار فوت را با شیب شش درصد صعود می‌کنید. اگر 80 هزار پوند بار حمل می‌کنید، حتما نمی‌خواهید 10 هزار پوند از آن وزن باتری باشد. هنگامی که از تقسیم قاره‌ای عبور می‌کنید، ممکن است بخواهید طی پنج تا 10 دقیقه سوخت‌گیری کنید و به راه خود ادامه دهید؛ زیرا قبل از فرا‌رسیدن شب‌ یا حتی قبل از تغییر راننده به یوتا برسید و تا کالیفرنیا ادامه مسیر دهید. آنجاست که هیدروژن واقعا می‌درخشد: این یعنی فعالیت‌هایی با قدرت بیشتر و طولانی‌مدت‌تر که قادر است با خودروهای برقی متكی بر باتری شانه‌به‌شانه بتازد.
 فعالیت‌های بعدی در زمینه هیدروژن در ایالات متحده آمریكا چیست؟
ما هنوز کارمان تمام نشده است. همه مسیرهای دیگر [از جمله تولید هیدروژن از طریق انرژی خورشیدی یا زیست‌توده‌هایی مانند دورریز محصولات كشاورزی] در زیر کوه یخ قرار دارد و هنوز برای توسعه بیشتر آن نیاز به کار است. وزیر انرژی [جنیفر گرانهلم] از برنامه هیدروژنی Earthshot برای کاهش هزینه تولید هیدروژن به یک دلار در کیلوگرم (0.45 دلار در هر پوند) طی یک دهه خبر داده است. این چالش‌برانگیز است و یعنی کاهش 80‌درصدی هزینه‌ها. این امر بسیاری از تحقیقات ما را در صنعت تقویت و تحریک می‌کند تا به این هدف برسیم. اگر بتوانید با هزینه كم به آن هیدروژن سبز برسید، انواع فرصت‌های تجاری [مانند تبدیل هیدروژن به انرژی الکتریکی یا تأمین حرارت ساختمان] که در شرایط كنونی که مثلا هزینه‌ها در محدوده پنج دلار به ازای هر کیلوگرم (2.27 دلار به ازای هر پوند) قرار دارد، وجود ندارد. ضمنا شما می‌توانید با استفاده از هیدروژن حاصل از انرژی خورشیدی و بادی به‌ جای هیدروژن تولیدی از گاز طبیعی، نفت را به گازوئیل و بنزین پالایش کنید. این درست همان جایی است كه یک خلأ و نیاز بزرگ ایجاد می‌کند و از منظر انتشار کربن نیز پاك است.شرق
ScientificAmerican, 30Jul. 2021

عکاسی از شبه‌علم با چراغ خاموش

محمدرضا توكلی‌‌صابری. نویسنده و مترجم کتاب‌هاى پزشکی و علمی

منطق و روش تجربى مناسب تنها راهى است كه كل جهان مى‌تواند به توافق در مورد حقیقت چیزى برسد.

ریچارد كریر ، نویسنده آمریكایى

Richard Cevantis Carrier (born December 1, 1969) 


اشخاصى كه به مسائل فراعادى اعتقاد دارند و از طب مكمل و مدیتاسیون استفاده مى‌كنند و به وجود موجودات فرازمینى اعتقاد دارند بسیار از وجود هاله، بیوانرژى، نیروى حیاتى و میدان انرژى انسان سخن مى‌گویند و درباره آن مى‌نویسند. آنها مى‌گویند كه اندازه، رنگ و نوع ارتعاش این هاله یا میدان در مورد سلامتى شخص و حالات روانى او اطلاعات زیادى را آشكار مى‌كند. آنها مى‌گویند با شیوه سمیون دیویدوویچ کرلیان مى‌توان عكس هاله را گرفت و این هاله را تماشا كرد. طرفداران مسائل فراعادى درباره این نوع عكاسى بسیار صحبت مى‌كنند و معتقدند كه این نوع عكاسى دلیل فیزیكى و علمى وجود هاله انرژى حیاتى انسان را ارائه مى‌كند. کرلیان دانشمند روسى در سال ١٩٣٩ متوجه شد كه اگر یك شىء را بر روى صفحه عكاسى یا فیلم‌بردارى بگذارند و آن را به فركانس‌ها و ولتاژهاى بالا وصل كنند، تصویرى واقعى بر روى صفحه عكاسى نقش مى‌بندد كه در اطراف آن هاله‌اى رنگى دیده مى‌شود. او در سال ١٩۵٨ نتایج آزمایش‌هاى خود را براى اولین‌بار منتشر كرد. در سال ١٩٧٠ دو آمریكایى به نام‌های لین شرودر و شیلا اوستراندر كتابى به نام اكتشافات روانى در پشت پرده آهنین منتشر كردند. در این كتاب در مورد موضوعات مختلف فراعادى و فراطبیعى، ازجمله هاله کرلیان در روسیه، گزارش دادند. از این زمان عكاسى الكتریكى با ولتاژهاى بالا به سرعت مورد توجه و علاقه مردم قرار گرفت. فیلم‌هاى سینمایى و برنامه‌هاى تلویزیونى متعددى در این زمینه ساخته شد. حتى بر روى پوشش آلبوم آهنگ جرج هاریسون (یكى از بیتل‌ها) عكس دستش با یك مدال هندى و یك سكه آمریكایى بر آستین دستش دیده مى‌شود كه به شیوه عكاسى کرلیان گرفته شده بود. قضیه هاله به‌سرعت توسط پیروان گوروهاى هندى به كار گرفته شد و آن را براى تبلیغ مرشدان و آموزگاران خویش به كار گرفتند. عكس‌هاى گوروهاى هندى كه هاله‌اى دور سرشان و یا تمام بدن‌شان دیده مى‌شد، منتشر شد. غرض آن بود كه حالت معنوى و الهى براى آنان ایجاد كنند و آن را یك پدیده ماوراءالطبیعى به حساب آوردند. این توجه مربوط به انسان نمى‌شد. عكاسى کرلیان در مورد گیاهان و حیوانات هم به این ترتیب به كار رفت و از برگ، ساقه، پر، بال، بافت و استخوان آنها هم عكس‌بردارى شد. معتقدان به مسائل فراعادى بى‌درنگ ادعا كردند كه هاله اندام‌هاى انسان، مانند انگشت دست و پا، اطلاعاتى را در مورد حالت فیزیولوژیكى، روانى و روحى شخص ارائه مى‌دهد. ادعا مى‌شد كه هاله اطلاعاتى را درباره بیوپلاسما، نیروى حیاتى و انرژى حیاتى آنها ارائه مى‌دهد. اگر هاله مى‌توانست واقعا چنین اطلاعاتى را بدهد كه سایر روش‌هاى دیگر نمى‌توانستند ارائه كنند، مى‌باید پژوهش‌هاى بیشترى در مورد آن انجام شود. مراكز تحقیقاتى متعددى به تحقیق درباره این موضوع پرداختند. بعضى‌ها آن را پدیده‌اى ناشناخته و مرموز و اسرارآمیز معرفى كردند. اما اولین حدس فیزیك‌دان‌ها این بود كه این هاله یك تخلیه الكتریكى است. اگر این حدس درست مى‌بود، این پدیده اگرچه پیچیده بود، ولى پدیده‌اى شناخته‌شده بود و از قوانین فیزیك تبعیت مى‌كرد. بنابراین فیزیك‌دان‌ها به ثبت مشاهدات خود در این زمینه پرداختند. در یكى از پژوهش‌ها كه توسط دو فیزیك‌دان آمریكایى به نام‌هاى آرلین واتكینز و ویلیام بیكل انجام شد از تصویر اندام‌هاى انسان، گیاهان و اشیای مختلف به شیوه کرلیان عكاسى شد. در این تصاویر هاله‌اى به دور همه تصاویر دیده مى‌شود كه هریك برحسب شدت و وضوح با هم فرق دارند. این پژوهشگران ادعاهاى شبه‌دانشورزانه معتقدان به مسائل فراعادى را به ترتیب زیر پاسخ دادند:
ادعاى ١: هاله مربوط به انرژى حیاتى یا بیوپلاسما حیوان یا گیاه است. شدت، اندازه و ساختار هاله بستگى به انرژى روانى، حالت ذهنى، سلامت، بیمارى و... اشخاص مربوط مى‌شود.
پرسش: اگر هاله به انرژى حیاتى یا بیوپلاسما مربوط باشد، پس چرا در اجسامى مانند سكه یا حلقه نیز دیده مى‌شود؟
پاسخ: از آنجایى كه هاله در اشیای مرده و زنده و جامد دیده مى‌شود، بنابراین نشانه بیوپلاسما و انرژى حیاتى نیست.
ادعاى ٢: اندازه، شكل، شدت و ساختار هاله نشانه وضعیت شىء یا ماده زنده است. در عكس‌هایى كه از انگشتان سه نفر به فاصله 15 ثانیه گرفته شد، عكس‌هاى انگشتان با هم تفاوت داشتند، حتى انگشتان دست یك نفر.
پرسش: اگر هاله نشانه وضعیت یك شخص است، چرا تفاوت‌هاى زیادى با هم دارند؟ چه توضیحى براى این تفاوت‌ها وجود دارد؟
پاسخ: این تفاوت در شكل هاله‌ها به علت تغییر در حالت روانى یا جسمى یا شخصیت افراد نیست. احتمال مى‌رود كه این تفاوت به علت نبودن شرایط یكسان در آزمایش براى هر فرد باشد. در نتیجه‌گیرى به این موضوع مى‌پردازیم.
ادعاى ٣: هنگامى كه انگشتان دو شخص مختلف در كنار هم و هم‌زمان گذاشته مى‌شود یك مرز مشخصى بین دو تصویر دیده مى‌شود. گفته مى‌شود كه این مرز مشخص دلیل ناسازگارى این دو فرد است. اما وقتى كه انگشتان یك فرد عكاسى شد، همین مرز مشخص میان هاله انگشتان دیده شد. براى عكس دو سكه یك پنى، یك سكه 25 سنتى و یك پنى نیز این مرز مشخص دیده شد.
پرسش: اگر طرفداران مسائل شبه‌دانشورزى معتقدند كه مرز مشخص میان هاله دو نفر نشانه عشق و نفرت یا ناسازگارى آنها را نشان مى‌دهد، پس چرا این مرز مشخص میان هاله انگشتان یك شخص هم وجود دارد، همچنین میان دو جسم فلزى مانند سكه‌هاى مختلف؟
پاسخ: تفسیر این مرز مشخص میان عكس‌ها به علت عشق و نفرت نیست، انگشتان یك شخص نسبت به هم عشق و نفرتى ندارند، همین‌طور سكه‌ها. این مرز مشخص دلیل كاملا فیزیكى دارد. این مرز مشخص به ‌علت فقدان حركت الكترون‌ها در حاشیه هاله و عدم تأثیر بر صفحه عكاسى است، زیرا الكترون‌ها در این مرز با نیروى مساوى از طرف هر دو سكه یا انگشت كشیده مى‌شوند و بنابراین حركتى ندارند. یعنى جریان الكترون‌ها برقرار نیست و مولكول‌هاى هوا تحریك نمى‌شوند، بنابراین هاله‌اى وجود ندارد. اصول فیزیكى علت انحناى مرز میان دو سكه را به‌خوبى توضیح مى‌دهد. در عكس دو انگشت یك شخص مرزى دیده نمى‌شود. دلیلش سازگارى انگشتان شخص با همدیگر نیست. بلكه پژوهشگران یك انگشت را ابتدا بر صفحه عكاسى گذاشتند و سپس انگشت دیگر را. از آنجایى كه در این حالت تصاویر هم‌زمان گرفته نمى‌شود، الكترون‌ها به ناحیه انگشت دیگر جریان یافتند و هاله آنها با هاله انگشت دیگر مخلوط شد و مرز از میان رفت.
ادعاى ۴: هنگامى كه عكس‌هاى رنگى به روش کرلیان گرفته شد، بعد تازه‌اى به این مسئله افزوده شد و آن رنگ و توزیع رنگ‌ها بود. گفته مى‌شد كه رنگ‌ها حاوى اطلاعاتى در مورد احساسات شخص هستند. براى مثال، رنگ سرخ نشانه خشم و احساسات شدید است و رنگ آبى نشانه خونسردى و تسلط بر نفس. تصاویر رنگى هم همان پرسش‌هاى تصاویر سیاه و سفید، همراه با پرسش‌هاى دیگرى را پیش آورد.
پرسش: آیا احساسات و عواطف شخص با رنگ هاله در عكاسى به روش کرلیان رابطه‌اى دارد؟
پاسخ: تا وقتى كه با كنترل‌هاى كامل نشان داده شود عكس رنگى علاوه بر آنچه با قوانین فیزیك و روش‌هاى عكاسى توضیح داده مى‌شود، حاوى اطلاعاتى است، به این پرسش نمى‌توان پاسخ گفت، زیرا محلول‌هاى رنگى عكاسى حاوى سه نوع رنگ است كه حساسیت‌هاى مختلفى به تحریك فوتون‌ها و الكترون‌ها دارند.
ادعاى ۵: تصویر هاله برگ‌هاى مختلف نشان مى‌دهد وقتى كه بخشى از برگ را مى‌برند، باز هم هاله برگ به‌ طور كامل دیده مى‌شود. همچنین با بریدن دم یك مارمولك باز هاله قسمت بریده در عكس دیده مى‌شود. بعضى‌ها این تصاویر را تولید كرده‌اند. ولى این دو فیزیك‌دان نتوانستند چنین تصاویری را به دست بیاورند.
پرسش: آیا هاله بخش‌هاى قطع‌شده از یك گیاه و حیوان به علت بدن بیوپلاسمیك آنان است؟
پاسخ: در چندین مورد مطالعه در مورد هاله برگ بریده‌شده معلوم شد كه هاله بخش بریده‌شده یك شكل مصنوعى است و توضیح آن خیلى آسان است. هنگامى كه برگ كامل توسط یك صفحه فلزى بر صفحه فیلم فشرده مى‌شود، رطوبت، گرد و غبار و مقدار كمى از شیره برگ بر اثر فشار بر برگ از آن خارج مى‌شود و تصویرى از خود به جاى مى‌گذارد. بعضى اوقات این تصویر را با چشم مى‌توان دید. پس از اینكه برگ كامل از روى صفحه عكاسى برداشته و صفحه فلزى به جاى خود گذاشته شد و از برگ بریده عكس آن گرفته شد، عكس جدید شكل مبهم و نامشخص هاله برگ كامل را نشان مى‌داد. این هاله مربوط به برگ كامل بود. اما وقتى پس از عكس‌بردارى از برگ كامل صفحه عكاسى را تمیز مى‌كردند و سپس از برگ بریده عكس گرفتند، تصویر بخش بریده‌شده دیگر دیده نمى‌شد.
عوامل دخیل در عكاسى کرلیان
دو فیزیك‌دان فوق عوامل متعددى را در عكاسى کرلیان دخیل مى‌دانند كه هركدام از آنها مى‌توانند در نوع تصویر و شدت و اندازه هاله اثر بگذارند. آنها این عوامل را به گروه‌هاى زیر تقسیم‌بندى كرده‌اند و ما به‌ طور خلاصه آنها را فهرست‌وار مى‌آوریم:
1- ولتاژ، شدت جریان الكتریكى، فركانس، مقاومت كل مدار شامل هوا، امولسیون و نمونه مورد آزمایش، حوزه الكتریكى شامل صفحه داراى ولتاژ بالا، شكل مدار، ظرف نمونه مورد آزمایش و مقدار فشار وارد بر نمونه، اندازه، شكل و مشخصات الكتریكى صفحه‌اى كه براى فشاردادن نمونه روى صفحه عكاسى به كار مى‌رود.
٢- نمونه و محیط آزمایش مانند اندازه، شكل و تركیب سطح نمونه مورد آزمایش، قابلیت هدایت الكتریكى نمونه (مانند مقدار رطوبت) وجود نمك یا مواد شیمیایى دیگر در نمونه، فشار جو، رطوبت، حرارت، مواد شیمیایى موجود در محیط آزمایشگاه، نظافت و نبودن گرد و غبار، لكه‌ها، رطوبت و... .
3- فیلم، صفحه و شیوه عكس‌بردارى مانند نوع فیلم، میزان حساسیت آن به نور و دیگر مشخصات مربوط به فیلم‌ها، مشخصات مواد شیمیایى به‌كاربرده براى ظهور فیلم یا كاغذهاى عكاسى، مدت زمان عكس‌بردارى، مدت‌زمان حرارت و مواد شیمیایى به‌كار‌رفته براى ظهور فیلم. در مورد فیلم‌هاى رنگى نوع كاغذ و مواد رنگى و حساسیت آنها نسبت به فشار و حرارت.
4- تفسیر عكس‌ها، مقایسه كمى شدت، شكل، اندازه و ساختمان هاله كه معمولا با چشم معمولى انجام مى‌شود. مطالعه كیفى عكس‌ها با میكرودانسیتومتر و مطالعه طیف پرتوهاى تابشى.
این دو پژوهشگر نتیجه گرفتند كه در آزمایش‌هاى آنها فشار روى نمونه، زمان عكس‌بردارى و ظهور، ساختار نمونه مورد آزمایش و ولتاژ به‌كاررفته قابل كنترل نبوده و سبب تغییرات زیادى در هاله یك نمونه مى‌شود. حتى در مواقعى كه سعى شد عكس‌هاى یك نمونه در شرایط كاملا یكسانى گرفته شود، باز هم شكل هاله اختلاف‌هاى زیادى با هم داشتند.
نتیجه آزمایش‌ها
البته هاله کرلیان یك پدیده فیزیكى و واقعى است، پرسش اساسى این است كه چه چیزى باعث تولید آن مى‌شود. این دو پژوهشگر مى‌گویند كه ما در عكاسى کرلیان شكل‌هاى مصنوعى و گمراه‌كننده‌اى را پیدا كردیم كه پس از كمى فكر و بررسى علت آنها را یافتیم. رطوبت انگشتان، شدت فشار روى فیلم، حساسیت مختلف كاغذها و فیلم‌هاى عكاسى، شیوه ظهور عكس‌ها و مدت‌زمان آنها عامل تغییر شكل هاله‌ها بودند. ما نتیجه گرفتیم كه براى توضیح نتایج این آزمایش‌ها لزومى ندارد كه آن را به پدیده‌هاى روانى و شرایط روحى افراد نسبت دهیم و هیچ مدركى مبنى بر دخالت وضعیت روحى روى شكل هاله‌ها وجود ندارد و هاله بر اثر بیوپلاسما ایجاد نمى‌شود. بدن انسانى پرتو مادون قرمز مى‌تاباند كه یك نوع پرتو الكترومغناطیسى است. چشم انسان پرتو مادون قرمز را نمى‌تواند ببیند، بنابراین براى دیدن انسان‌ها در شب از دوربین‌هاى مخصوصى استفاده مى‌كنند كه مى‌تواند این پرتو را تشخیص دهد. هاله کرلیان عكس تخلیه الكتریكى در یك گاز است. در بیشتر موارد این گاز هواى معمولى است. رنگ هاله مربوط به تركیب هوا، فشار هوا و ناخالصى‌هاى موجود در نمونه و نیز ولتاژ و جریان الكتریسیته است. گازهایى مانند نیتروژن، هلیوم، آرگون و دى‌اكسید كربن نیز بدون داشتن هیچ‌گونه خصوصیات روحى و معنوى هاله ایجاد مى‌كنند. شكل و رنگ هاله آنها برحسب نوع گاز به خواص اسپكتروسكوپیك و الكتریكى هر گاز مربوط مى‌شود. تخلیه الكتریكى مولكول‌ها، اتم‌هاى موجود در هوا را یونیزه و تحریك مى‌كند. بیش از 200 سال است كه روى پرتوهاى حاصل از یونیزاسیون و تحریك گازها مطالعه شده است. اندازه، شكل، شدت و ساختار هر هاله بستگى دارد به زمان مجاورت نمونه با جریان الكتریكى و مقدار ولتاژ، ضریب هدایت نمونه و خصوصیات صفحات و فیلم‌هاى مورد استفاده براى عكاسى. اگر نمونه در معرض ولتاژ قرار نگیرد، تخلیه الكتریكى وجود ندارد و بنابراین هاله‌اى تشكیل نمى‌شود، چون نور وجود ندارد. هیچ مدركى وجود ندارد كه نشان دهد مشخصات و خصوصیات یك هاله به حالت روانى، فیزیولوژیكى یا روحى نمونه مربوط مى‌شود. اگرچه هاله به بعضى خصوصیات فیزیكى دستگاه و نمونه وابسته است، مانند رطوبت در نمونه (انگشتان و دست‌هاى عرق‌كرده) و فشار روى نمونه، اما عوامل دیگرى هم در تولید هاله دخالت دارند. البته شكى وجود ندارد كه بعضى از عوامل فیزیولوژیكى و روانى اثرهاى خود را روى علائم ظاهرى بدن آشكار مى‌کنند. از این علائم ظاهرى در دستگاه دروغ‌سنج استفاده مى‌شود (مانند تغییر تعداد ضربان قلب، بالارفتن فشار خون یا حرارت بدن، زیادشدن تعداد تنفس و...)، حسگرهاى حرارتى ‌مى‌توانند تومورها را تشخیص دهند. دست لرزان نشانه حالت عصبى، بیمارى یا علل دیگر است. بااین‌حال هنوز نشان داده نشده است كه هاله کرلیان با هیچ‌یك از وضعیت‌هاى فوق رابطه‌اى دارد. با اینكه بیشتر غیرمتخصصانى كه به این نوع عكاسى مى‌پردازند، از تأثیر عوامل مختلف فیزیكى بر نتیجه آزمایش آگاه‌اند، آنها براى استاندارد‌كردن آزمایش‌هاى خود با كنترل عوامل فیزیكى دخیل در نتیجه هیچ كوششى نمى‌كنند و اهمیت تغییر این پارامترها را درنمى‌یابند. در پژوهش‌هاى آنها این عوامل به‌ طور مبهم ذكر شده است، به ‌طورى ‌كه تكرار این پژوهش‌ها توسط پژوهشگران دیگر ناممكن است. چالش مهم كنترل این عوامل متغیر، نمایش مكرر این نكته است كه هاله‌هاى ایجادشده اطلاعاتى بهتر از روش‌هاى دیگر فیزیكى به ما ارائه مى‌دهند. البته هاله کرلیان براى غیردانشورزان و شبه‌دانشورزان پدیده جالبى است و براى آنها این تخلیه الكتریكى، پدیده‌اى اسرارآمیز و ماورایى به نظر مى‌آید كه به علت جهل آنها از این پدیده فیزیكى، بى‌اطلاعى از فرایندهاى فیزیكى دخیل در عكاسى و فقدان تخصص در انجام آزمایش‌هاى دقیق است. كسانى كه تربیت علمى و تفكر انتقادى ندارند و در دنیاى اوهام و تخیل زندگى مى‌كنند، به‌سرعت جذب این مسائل مى‌شوند؛ آنهایى كه نظریه‌هاى ساده علمى را دوست ندارند. پژوهشگران دیگرى نشان دادند هنگامى كه الكتریسیته وارد بدن یك موجود زنده مى‌شود، اگر این موجود رطوبت داشته باشد، در اطراف آن گاز یونیزه ایجاد مى‌كند. اگر عكاسى در محیط خلأ انجام شود كه گاز یونیزه وجود ندارد، هاله کرلیان ایجاد نمى‌شود. اگر هاله در اثر انرژى حیاتى، بیوپلاسما، امور ماورایى بود، باید در خلأ هم ایجاد مى‌شد. عدم ایجاد هاله در خلأ نشانه منشأ فیزیكى آن است. تشدید هاله کرلیان در اثر تحریك عواطف را نیز به‌راحتى مى‌توان به وجود رطوبت نسبت داد. تعریق یك واكنش فیزیولوژیك طبیعى نسبت به تحریك است؛ بنابراین كسانى كه احساسات و عواطف آنها تحریك شده است، رطوبت بیشترى در سطح بدن دارند و هاله بزرگ‌ترى ایجاد مى‌كنند. هیچ فرایند یا پدیده اسرارآمیزى در عكاسى کرلیان وجود ندارد. در شوروى كنستانتین كوروتكف شیوه دیگرى شبیه به عكاسى کرلیان را ابداع كرد و آن را تجسم تخلیه گازى نامید. او از یك كامپیوتر براى تفسیر تصاویر و تحقیق در مسائل پزشكى استفاده کرد؛ اما تاكنون پژوهشگران دیگر نتوانسته‌اند كارهاى او را تكرار كنند؛ براى مثال در هلند با استفاده از دستگاه كوروتكف سعى شد اثر تماس انسان با منسوجات مختلف را روى قلب و فشار خون و شكل هاله ارزیابى كنند. نتایج حاصل رابطه‌اى میان نوع منسوجات و شكل هاله نشان نداد. اگر عكاسى کرلیان كشف مهم و قابل استفاده در پزشكى یا سایر رشته‌هاست، لزومى ندارد برایش این‌قدر تبلیغ شود. بهتر است اثر مفید آن نشان داده شود. پس از آنكه ویلهلم رنتگتن فیزیك‌دان آلمانى اشعه ایكس را كشف كرد، در فاصله دو ماه پزشكان از آن براى نمایش شكستگى استخوان‌ها و درمان آنها استفاده كردند. از زمان انتشار مقاله کرلیان تاكنون بیش از نیم قرن گذشته است و هنوز هیچ استفاده پزشكى یا تشخیصى براى آن، جز ادعاها و تبلیغات فراوان ارائه نشده است. در اینترنت فیلم‌هایى درباره هاله کرلیان وجود دارد كه گوینده آن فارسى‌زبان است. این فیلم‌ها كه داراى موسیقى آرامى است فقط توسط یك نفر تهیه شده است. در این فیلم‌ها ادعا مى‌شود كه چینى‌ها، هندوها، یونانى‌ها، ژاپنى‌ها و مصرى‌ها این هاله را مى‌شناختند و در كشورهاى آمریكا، انگلستان و ایتالیا براى درمان بیمارى‌ها از آن استفاده مى‌شود. فیثاغورث و نیوتن در این مورد آزمایش‌هایى كردند حتى ابن‌سینا میدان انرژى را مى‌شناخته و از آن براى تشخیص و درمان بیماران استفاده مى‌كرده است! در این فیلم ادعا مى‌شود دانشمندان توانسته‌اند با دوربین بیوالكتروگرافى عكس روح شخص را بگیرند (در این فیلم یك بیمار روى تخت نشان داده مى‌شود و سپس همان تصویر با زاویه در هوا و بالاى شخص بیمار دیده مى‌شود تا احساس پرواز روح را به بیننده القا كند). ادعا مى‌شود كه كنستانتین كوروتكف با عكاسى کرلیان انرژى فیزیكى، احساسى، روحى و معنوى را اندازه‌گیرى و عكاسى کرلیان سرطان را تشخیص و درمان كرد. مى‌توان انرژى حیاتى گیاهان را اندازه‌گیرى كرد. در این فیلم سپس توصیه مى‌شود كه سطح میدان انرژى خود را بالا ببرید. شناخت هاله انرژى باعث مى‌شود به درك ابعاد ماورایى شما كمك كند.

تمام مطالب بالا كذب محض است و واقعیت تاریخى و علمى ندارد. واژه انرژى واژه‌اى جدید است و كمتر از 300 سال پیش درست شد. هیچ ملتى نتوانسته است از هاله یا میدان انرژى انسان به درمان بیمارى‌ها بپردازد. بیوالكتروگرافى واژه دیگرى براى کرلیان فتوگرافى است و تا‌به‌حال هیچ‌كس نتوانسته است عكس روح را بگیرد. بنا به تعریف، روح یك موضوع غیرمادى است و با دوربین بیوالكتروگرافى نمى‌توان عكس آن را گرفت. كوروتكف هیچ‌گاه نتوانست با عكاسى کرلیان انرژى احساسى و روحى و معنوى را اندازه بگیرد، چون طبق تعریف اینها قابل تشخیص با ابزارهاى مادى نیستند. كسانى كه چنین فیلم‌هایى را تولید مى‌كنند، فیلم‌هاى افراد متعلق به فرقه‌هاى عجیب و غریب آمریكایى یا فیلم‌هاى انجمن‌هاى فراعادى و فراطبیعى را دوبله مى‌كنند.شرق.

 

رازی نهان در همسايگي سياهچاله مركزی راه شيری

امیرنظام امیری*


براساس مطالعات نظری در یک قرن اخیر و به یاری داده‌های رصدی توسط هر دو تلسکوپ فضایی و زمینی مشخص شده است که تمامی کهکشان‌ها در ناحیه مرکزی خود دارای سیاهچاله‌ای بسیار پرجرم هستند. مشاهدات و اندازه‌گیری یکی از کهکشان‌های بیضوی غول‌پیکر با نام M87 از وجود سیاهچاله‌ای با جرم شش میلیارد برابر جرم خورشید خبر می‌دهد. در مقایسه، کهکشان راه شیری دارای سیاهچاله مرکزی به جرم تنها چهار میلیون برابر جرم خورشید است که تقریبا جرم بسیار متوسط و معمولی را نسبت به هم‌نوعان خود دارد. وقتی که از سیاهچاله مرکزی کهکشان راه شیری صحبت می‌کنیم به این معناست که در حال مطالعه یکی از مهم‌ترین اجرام فیزیکی هستیم که به‌ دلیل نزدیک‌بودن آن به ما ابزار مطالعاتی بسیار مطلوبی محسوب می‌شود، به‌خصوص اگر بدانیم تعدادی از ستارگان به‌ طور دیوانه‌وار به دور آن می‌چرخند. مرکز کهکشان راه شیری در فاصله‌ای حدود ۲۶ هزار سال نوری از زمین واقع شده است. این ناحیه مرکزی به خاطر اینکه مملو از گاز و غبار است در طول‌موج مرئی قابل رؤیت نیست و به همین دلیل باید در طول‌موج‌های بزرگی چون رادیویی و فروسرخ مورد مطالعه قرار بگیرد. مدت‌زمان طولانی است که دانشمندان متوجه این امر شده‌اند که بعد از خورشید، ناحیه مرکزی کهکشان راه شیری دارای قوی‌ترین گسیلندگی انرژی در طول‌موج رادیویی است؛ ناحیه‌ای وسیع به نام Sgr A. میزبان‌های این ناحیه شامل چندین منابع رادیویی گسترده هستند. یکی از این میزبان‌ها 
*Sgr A نامیده می‌شود که مطابق با موقعیت سیاهچاله مرکزی کهکشان راه شیری است. اطراف این ناحیه، دینامیکی ساعتگرد از ساختارهایی را دارد. در فاصله‌ای در حدود چند سال نوری ناحیه‌ای مملو از غبار به صورت پادساعتگرد نسبت به قرص اولیه می‌چرخد که مشخصا دارای یک ساختار مارپیچی کوچک با سه بازو است. هر‌یک از این بازوها ناشی از یک جریان گازمانند از گاز داغ است که توسط ستاره‌های اطراف (نزدیک) شکل یافته است. این جریان گازی به سمت ناحیه مرکزی مارپیچی،  
*Sgr A است. عکس‌های رادیویی در طی سال‌های متوالی مشخص کرده است که ناحیه مارپیچی دارای چرخش است. در سال 2002 تیمی تحقیقاتی به رهبری ریچارد گنزل از مؤسسه تحقیقاتی ماکس پلانک آلمان مقاله‌ای را منتشر کردند که در آن نشان دادند ستاره‌ای به نام S2 در فاصله‌ای به اندازه 17 ساعت نوری در حال عبور یا برخوردی نزدیک با  
*Sgr A است. با استفاده از تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانه جنوبی اوپا در شیلی (VLT) گروه گنزل توانستند مدار حرکتی و سرعت بسیار اعجاب‌برانگیز این ستاره را در اطراف  
*Sgr A اندازه‌گیری کنند. در طی چندین دهه اولیه منجمان با کمک تلسکوپ 6.3 متری ESO موقعیت و شکل مداری این ستاره را با دقت بالایی بررسی کردند تا دوره تناوب آن را در طی حرکت انتقالی در طول 16 سال بررسی کنند. این محققان درنهایت متوجه شدند که این ستاره مدار خروج از مرکز بسیار بزرگی دارد. S2 نزدیک‌ترین فاصله از حضیض را در 17 ساعت نوری و دورترین نقطه را در مدت‌زمان 10 روز نوری می‌پیماید. برای داشتن چنین مداری نیاز به یک سیاهچاله در مرکز به جرم چهار میلیون برابر جرم خورشید است. همچنین به‌ طور موازی، اندریا گز از مرکز مطالعات کهکشانی دانشگاه UCLA آمریکا ستاره S2 را توسط تلسکوپ 10 متری کک در هاوایی مورد مطالعات گسترده‌تری قرار داد و نتایجی مشابه به گنزل را به دست آورد. در این مدت گنزل و همکارانش سایر ستارگان اطراف  
*Sgr A را بررسی می‌کردند. مطالعات گنزل و گز توانست شاهکار بسیار شگفت‌انگیزی را به ارمغان آورد. مهم‌ترین رویکرد کار آنان این بود که بتوانند منابع مورد مطالعه را به صورت مجزا تفکیک و بررسی کنند. مطالعه طیفی این دسته از اجرام و تفکیک دقیق آنها امری بسیار پیچیده است. برای مثال، دقت اندازه‌گیری‌های ناشی از طیف‌سنجی با ابزارآلات اپتیکی اولیه که محدودیت‌های زیادی از نظر ساخت در تکنولوژی داشتند که توسط گز انجام شد، مانند آن بود که با تفنگی بتوانید توپ بسکتبالی در فاصله هزارو 600 کیلیومتری را مورد هدف قرار دهید. نتایج حاصل از طیف‌سنجی S2 مشخص کرد که آن ستاره 15 بار از خورشید پرجرم‌تر است و مقدار زیاد هیدروژن آن (که به نوعی سوخت اولیه ستاره محسوب می‌شود) سنی در حدود ۱۰ میلیون سال را برای آن به بار می‌آورد. این به معنای آن است که ستاره بسیار جوان بوده است و اتمسفر بسیار داغی دارد. سؤال بسیار مهمی که در اینجا پیش می‌آید این است که چرا و چگونه چنین ستارگانی جوان که عموما در حدود سه تا شش میلیون سال پیش شکل گرفته‌اند باید در ناحیه‌ای که میدان مغناطیسی بسیار قوی همراه با نیروی گرانشی فوق‌العاده قدرتمند حاکم است، بتوانند شکل بگیرند و ثبات داشته باشند. شش رهیافت اولیه وجود دارد. اولین رهیافت بیان می‌کند که این اجرام پیر بوده‌اند. ستارگانی این‌چنین با یکدیگر برخورد کرده‌اند و هسته‌های آنها در طی این اقدام با یکدیگر ادغام شده‌اند، اما لایه‌های سطحی این ستارگان در طی برخورد در فضا پخش شده و اگر این ستارگان قبل از برخورد جوان بوده‌اند باید این پدیده را مشاهده کرد. این رهیافت از آنجایی دچار مشکل است که محاسبات نشان می‌دهند در حین چنین برخوردهایی خود هسته‌های نهایی باید نابود شوند و تنها جریانی از گاز داغ باقی بماند که در تضاد با مشاهدات است. در رهیافت دوم، ممکن است ستارگان جوان در نواحی دیگری از کهکشان (خارج از نواحی مرکزی) شکل بگیرند و به دلیل ناپایداری‌های گرانشی به سمت داخل حرکت کنند. رهیافت دوم نیز دارای مشکلی مهم است چراکه ستارگان جوان معمولا در بازوهای کهکشان راه شیری تشکیل می‌شوند و برای رسیدن به ناحیه مرکزی، جایی که S2 مشاهده می‌شود، مدت‌زمان بسیار زیادی را به طول می‌انجاماند. در رهیافت سوم، ابرهای پرچگال غبار به  *Sgr A نزدیک‌تر از بازوهای مارپیچی یادشده در حدود چند سال نوری هستند. احتمال می‌رود که داخل چنین ابری ستارگان جوان شکل بیابند. مشکل مهم بر سر راه این رهیافت این است که ستارگان در چنین فاصله نزدیکی از سیاهچاله باید تکانه زاویه‌ای خود را از دست بدهند، پارامتری که باعث می‌شود به‌عنوان مثال سیارات به جای سقوط مستقیم بر روی خورشید حول مداری به دور آن گردش کنند. رهیافت چهارم این است که ستارگان خوشه‌ای ناحیه مرکزی  *Sgr A داخل دیسکی از گاز و غبار به ‌طور اتفاقی اطراف سیاهچاله شکل بگیرد. در برخی از مشاهدات خوشه‌های ستاره‌ای با وضعیت مشابه در صفحه مداری یکسانی شکل گرفته‌اند، همانند شکل‌گیری سیارات در دیسکی از گاز و غبار. برخی از منجمان با این رهیافت موافق نیستند چراکه وجود چنین شرایطی زمانی صادق است که یک دیسک بسیار چگال باشد که بتواند در برابر تنش‌های حاصل از نیروهای کشندی از طرف سیاهچاله دوام بیاورد. در رهیافت پنجم، گمان می‌رود که ابرهایی گازی با سرعت بسیار بالا در اطراف ناحیه مرکزی با یکدیگر برخورد می‌کنند که با انتشار موجی شوکی می‌توانند ستاره‌زایی را روشن کنند. در طی این برخورد بذر اولیه ستاره شکل می‌گیرد و ستاره تازه شکل‌یافته می‌تواند تکانه زاویه‌ای لازمه را برای حرکت در اطراف سیاهچاله مرکزی به دست آورد. سپس میدان قدرتمند مغناطیسی سیاهچاله مرکزی گاز و غبار میان‌ستاره‌ای را جاروب کند و درنهایت آنچه باقی می‌ماند دیسکی از ستارگان جوان نزدیک  *Sgr A است. در رهیافت ششم که توسط برد هانسون از دانشگاه UCLA به‌عنوان نظریه جایگزین مطرح شده است بیان می‌کند که ستارگان جوان داغ که در حال گردش به دور سیاهچاله مرکزی هستند ممکن است توسط سیاهچاله‌ای ثانویه با جرم کوچک به آنجا کشانده شده باشد. در این سناریو، خوشه ستاره‌ای جوان می‌تواند در ناحیه مرکزی مد‌نظر قرار گیرد. برخورد میان ستارگان بزرگ می‌تواند یک سیاهچاله با جرم میانی شکل دهد که در حدود هزار تا 10 هزار برابر جرم خورشید باشد. به‌ طور پیوسته، سیاهچاله شکل‌گرفته به سمت مرکز کهکشان حرکت می‌کند و ستارگان در قید گرانشی خود را به دنبال می‌کشاند. اگر چنین چیزی به‌ طور بالقوه رخ دهد، انتظار می‌رود در سال‌های پیش‌رو و با کمک آشکارسازهای امواج گرانشی، بتوان برخورد سیاهچاله کوچک‌تر با سیاهچاله مرکزی را آشکار کرد و نظریه مربوطه را مورد بررسی قرار داد. اگرچه همه رهیافت‌های مطرح‌شده نقاط ضعف و قوت خود را دارند، مشاهدات توسط منجمان رادیویی در سال ۲۰۰۸ نشان داد که میان منشأ تابش رادیویی  *Sgr A و محل قرارگیری سیاهچاله مرکزی فاصله‌ای حدود ۵۰ میلیون کیلومتر وجود دارد که می‌تواند ناشی از قرص برافزایشی حول این سیاهچاله باشد. ازاین‌رو مشاهدات احتمالاتی آینده تلسکوپ HORIZON و امواج گرانشی به همراه رصدهای مختلف در بازه طول‌موج‌های الکترومغناطیسی متفاوت از طریق تلسکوپ‌های زمینی و فضایی می‌تواند پرده از اسرار شکل‌گیری ستارگان ناحیه مرکزی کهکشان راه شیری بردارد.شرق. * دانشجوی دکتری فیزیک و نجوم دانشگاه فلورانس، ایتالیا

سیب عدن

عبدالرضا ناصرمقدسی* 

داستان جبر و اختیار داستانی طولانی است. داستانی که از دیرباز بشر با آن درگیر بوده و هنوز که هنوز است، نتوانسته راه‌حل و توجیهی منطقی برای آن پیدا کند. اختیار شاید از مهم‌ترین ویژگی‌های انسانی محسوب شود. ما می‌توانیم به میل خود زندگی کنیم. می‌توانیم سرنوشت خود را رقم بزنیم. می‌توانیم نگذاریم که دیگران به ‌جای ما تصمیم بگیرند‌ و اینها همه ناشی از اختیار و اراده‌ای است که در وجود ما نهادینه شده است. اما این اختیار حاصل چیست؟

شاید تنها در سال‌های اخیر است که رویکردهای علمی به سراغ بررسی مفهوم اختیار رفته‌اند. به‌خصوص باید به آزمایش‌های امثال بنجامین لیبت اشاره کرد که سعی کردند مشخص کنند آیا انسان موجودی مختار است یا نه همه‌چیز از نوعی جبر حاصل می‌شود؟ جالب اینجاست که با ورود علم کفه مربوط به جبر سنگین‌تر شده است، موضوعی که حتی باعث تعجب خود لیبت نیز شد. اما از آن طرف فکر کنید که ما اختیاری از خود نداشته باشیم. این‌گونه به عروسک‌هایی بدل می‌شویم که به‌ وسیله نوعی کدهای از پیش تعیین‌شده عروسک‌گردانی می‌شوند و این همه فعالیت خوب یا بدِ انسانی چیزی نیستند جز اجرای یک‌سری کد که از طرف طبیعت یا هر چیز دیگری در درون ما نهادینه شده است. شاید برای عده‌ای اینکه انسان مختار نباشد، بسیار خوشایند است. اگر واقعا کدی وجود داشته باشد که به ‌واسطه آن بتوان آزادی و اختیار را از انسان گرفت، می‌تواند بهترین خبر برای کسانی باشد که به طبیعت آزاد انسان اعتراض دارند و می‌خواهند جامعه‌ای یکدست و مورچه‌وار بسازند. فیلم فرقه حشاشین در همین مورد صحبت می‌کند. این فیلم محصول سال 2016 کشور ایالات متحده است. فیلم داستان گروهی به نام فرقه حشاشین را شرح می‌دهد که وظیفه آنها حفظ و نگهداری سیب عدن است. همان سیبی که مفهوم اختیار در آن کدگذاری شده و آدم و حوا پس از خوردن آن نسبت به همه‌چیز آگاه و در‌عین‌حال مختار شده‌اند. این‌گونه است که آن دو از بهشت رانده می‌شوند و آن گناه اولیه رخ می‌دهد؛ گناه اولیه که در مسیحیت بسیار مهم بوده و طبق آیین کاتولیک، حضرت عیسی آمده است تا با خون خود انسان را از آن گناه تطهیر کند. گناه اولیه‌ای که مسئول این‌همه بدبختی و گمراهی انسان است. پس بعید نیست اگر گروهی بخواهند با از‌بین‌بردن اختیار این گناه را نیز از بین ببرند. داستان فیلم هم در اینجا شکل می‌گیرد، وقتی متوجه می‌شویم که آن سیب، یک سیب عادی نبوده بلکه محتوای آن همان کد ژنتیکی است که می‌تواند تعیین‌کننده اختیار در انسان باشد و آنچه آدم و حوا در بهشت عدن خورده‌اند یک کد ژنتیکی بوده که آزادی و اختیار را به آنها بخشیده است. ایده‌ای که اگرچه فانتزی و تخیلی است‌ اما جالب توجه نیز هست. حالا جدال بین دو گروه است. یکی گروهی موسوم به تمپلارها یا شوالیه‌های معبد که به دنبال پیدا‌کردن سیب عدن و سلب‌ اختیار از انسان هستند و گروهی دیگر به نام فرقه حشاشین که وظیفه آنها حفظ این سیب به‌ منظور حفظ بشریت است. جدالی که در تمام تاریخ ادامه داشته است و حالا در قرن بیستم گروه تمپلارها با تکنولوژی بسیار پیشرفته به دنبال پیدا‌کردن این سیب هستند و ردپاهای جدیدی را نیز پیدا کرده‌اند. فردی به نام آگیلار در قرن پانزدهم میلادی آخرین کسی بوده که این سیب را در اختیار داشته است. این گروه با نبش قبر او بازمانده‌هایش را پیدا می‌کنند و حالا به دنبال رد خون و ژن وی در بازماندگانش هستند‌ و تنها بازمانده فردی است به نام کالوم که اکنون به جرم قتل محکوم به اعدام شده است. اما او خون و ژن‌های آگیلار را در بدنش دارد و تنها کسی است که می‌تواند خاطره‌ای از محل سیب عدن داشته باشد. پس تمپلارها او را می‌ربایند و سعی می‌کنند خاطرات دور را در ذهنش بیدار کنند. اینجا فیلم با این ایده پیش می‌رود که همه‌چیز در ژن نهفته است. ژن می‌تواند مخزنی از تمام خاطرات ما و اجداد ما باشد. زیرا این ژن در طی قرن‌ها به ما رسیده و به‌عنوان منبعی مهم از اطلاعات عمل می‌کند. فقط باید روش بازیابی آنها را پیدا کنیم. این ادعا گرچه بسیار جالب است‌ اما درست نیست. در قرن بیستم و به‌خصوص با چاپ کتاب سوسیوبیولوژی جدید اثر ادوارد ویلسون این موضوع که همه چیز ژن است، بسیار طرفدار پیدا کرد. اما به‌زودی مشخص شد که این‌گونه نیست و عوامل مهم دیگری مثل بدن، محیط، فرهنگ و... نیز در شکل‌دهی ما و تمام جانداران دخیل هستند. اما در این فیلم سعی شده با تمهیدات سینمایی به شکلی دیگر به موضوع نگاه کرده شود و این سؤال مطرح شود که: آیا ممکن است در ژن‌های ما خاطراتی از گذشته‌های دور نهفته باشد، خاطراتی که ما قادر به بازیابی آنها نیستیم؟ این سؤالی است که محققان باید به آن پاسخ دهند. اما فیلم پیش می‌رود. آنها دستگاهی بسیار مجهز و پیشرفته به نام آنیموس ساخته‌اند که به وسیله آن می‌توانند خاطرات دور را از طریق ژن‌ها رد‌یابی کنند. پس سعی می‌کنند آن قسمت از ژن‌ها را پیدا کنند که متعلق به آگیلار بوده و تلاش کنند که کالوم شخصیت آگیلار را یافته و از این طریق متوجه شوند که محل سیب عدن کجاست. پس از سعی و خطاهای زیاد درنهایت نیز موفق شده و متوجه می‌شوند که آگیلار سیب عدن را به کریستف کلمب تحویل داده است. آنها به مزار کلمب می‌روند و سیب را در آنجا پیدا می‌کنند. موضوعی که می‌تواند مقدمه‌ای برای تغییر هویت انسانی نیز به‌ شمار آید. اما داستان به اینجا ختم نمی‌شود. کالوم که متوجه اشتباه بزرگ خود شده است، سعی می‌کند که جبران کند. او راه پیشینیان خود را ادامه داده و می‌تواند مجددا سیب را پس بگیرد. پس انسان‌ها کماکان به مدد گروه حشاشین، مختار بوده و می‌توانند خود سرنوشت خود را در دست بگیرند. به غیر از این نکات جالب و علمی، فیلم می‌تواند اوقات خوشی را نیز برای مخاطب رقم بزند. صحنه‌های اکشن فیلم و نیز ماجراهایی که در قرن پانزدهم رخ می‌دهد و دوباره در حال بازسازی می‌شود، همه و همه فیلم را به اثری تماشایی تبدیل می‌کند.شرق. *متخصص مغز و اعصاب
 

جهان‌های نو و ذهن‌های نو

عبدالرضا ناصرمقدسی* 

یکی از سؤال‌های مهم بشر آینده اوست. این موضوع از سویی با رشد فناوری ذهن آدمی را به خود مشغول داشته و از سوی دیگر با تخریب روزبه‌روز طبیعت نوعی ترس نیز در دل او به وجود آورده است. آن‌طورکه انسان محیط زیست را نابود می‌کند دور از ذهن نیست، اگر در آینده‌ای نزدیک دیگر زمین جایی برای زیستن نباشد و انسان مجبور شود به جایی دیگر یا سیاره‌ای دیگر نقل مکان کند؛ اما این موضوع نیز اصلا ساده نیست، هیچ سیاره‌ای که بتواند زیستگاهی مناسب برای انسان محسوب شود یافت نشده و از سوی دیگر انتقال این همه انسان به فضا کاری بسیار دشوار و درعین‌حال فوق‌العاده پرهزینه خواهد بود. شاید اینکه انسان بپذیرد که دست از سر زمین و طبیعت بردارد و به جای تخریب آن به هم‌زیستی با زمین بپردازد، بهترین و درعین‌حال کم‌هزینه‌ترین راه برای نجات آینده خودش نیز محسوب می‌شود. با این مقدمه سراغ فیلم آشوب مداوم می‌رویم که از سر اتفاق راهی متفاوت را طی کرده است. فیلم محصول سال 2021 و به کارگردانی داگ لیمان است. فیلمی که به آینده‌های بشر می‌رود. آنجا که زمین را تخریب کرده و زمین دیگر محلی برای زندگی‌کردن محسوب نمی‌شود. حالا نسل‌های متمادی انسان در فضا هستند و به‌دنبال مکانی برای زیستن می‌گردند. سیاره‌ای که شبیه زمین باشد و بتوان در آن زندگی خوب و مناسبی را رقم زد. دست بر قضا چنین جایی را هم پیدا می‌کنند؛ اما این سیاره سرسبز خصلت عجیبی دارد. در این سیاره افکار نمایان می‌شود. افکار نه‌تنها می‌توانند جان بگیرند، بلکه توسط دیگران نیز شنیده و دیده می‌شوند. آن‌کس قدرتمندتر است که بتواند بر افکار خود کنترل بیشتری داشته باشد. بتواند از افکار خود برای بهره‌وری از بقیه استفاده کند و همین نیز سبب می‌شود که زندگی در این سیاره جدید نیز به آشوب کشیده شده و انسان‌ها در این دنیای نو همان خوی قدیمی خود را به نمایش بگذارند. اینکه افکار توسط دیگران دیده و شنیده شوند، فقط در مردان رخ داده و زن‌ها از این موضوع مصون هستند. همین نیز سبب می‌شود که مردها به زن‌ها حمله کرده و همه را قتل عام کنند. فیلم درمورد چنین جامعه‌ای از مردان شروع می‌شود. داستان درباره پسری جوان به نام تاد هیوت است که در چنین جمعی زندگی کرده و از واقعیت آنچه در این جهان رخ می‌دهد، بی‌خبر است؛ اما او باید همه‌چیز را تغییر دهد و این تغییر با واردشدن سفینه‌ای کوچک از پیشگامان جدید به جو زمین آغاز می‌شود. کسانی که قرار است شرایط این سیاره را بررسی و به سایر افرادی که در راه هستند اطلاع دهند؛ اما ناگهان همه‌چیز تغییر کرده و این سفینه کوچک سقوط می‌کند و تنها یک دختر به نام ویولا زنده می‌ماند. کسی که مانند یک کلید سبب تغییر همه‌چیز در این دنیای نو می‌شود. او با خود ذهنی نو را به ارمغان آورده است؛ اما همه‌چیز به این سادگی نیست. اتفاقات زیادی با آمدن این دختر در شرف است. تاد اولین کسی است که ویولا را می‌بیند و به‌زودی زندگی او و ویولا در هم گره می‌خورد. شهردار شهر که در واقع مسئول کشتن تمام زن‌ها و دختران آن شهر است حالا به‌دنبال ویولا است تا به وسیله او کنترل سفینه بزرگی را که در حال آمدن به‌سوی آنهاست در دست بگیرد و به این‌ صورت بر کل سیاره حکم‌فرمایی کند؛ اما ویولا از میان مهلکه می‌گریزد و تاد نیز که تازه به موضوع واقف شده است، او را در این سفر همراهی می‌کند. ویولا باید با سفینه تماس بگیرد و آنها را از خطری که تهدیدشان می‌کند، آگاه کند. او و تاد برای رسیدن به این هدف، سفر ماجراجویانه‌ای را در این سیاره جدید آغاز می‌کنند. این برای تاد بسیار مهم است، زیرا او تابه‌حال از شهر کوچک خود خارج نشده و نمی‌دانسته که زمین تا چه اندازه‌ای گسترده است. آنها در این راه با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شوند. تاد از سویی جهان اطراف خود را کشف می‌کند و ویولا برای اولین‌بار تجربه‌ای عمیق از طبیعت و زندگی در جهان طبیعی را به‌ دست می‌آورد. موضوع اما وقتی عمیق‌تر می‌شود که آنها به شهر فاربرنچ می‌رسند. اینجاست که تاد متوجه می‌شود که هرچه شهردار شهر گفته دروغ بوده و او به‌نوعی بر افکار بقیه کنترل پیدا کرده است؛ اما اوج ماجرا اینجاست که تاد با خواندن دفترچه خاطرات مادرش متوجه می‌شود که مادرش و سایر زنان و دختران شهر توسط شهردار و افرادش کشته شده‌اند. همین سبب می‌شود که تاد نهایت تلاشش را برای کمک به ویولا انجام دهد. آنها به راهشان ادامه می‌دهند و مسیرهای باستانی را در این سیاره کشف می‌کنند، مسیرهایی که نشان از اولین گروه مهاجران دارند. آنها سر آخر به یک سفینه قدیمی می‌رسند و با تلاش بسیار سعی می‌کنند که سیستم ارسال پیام آن را راه بیندازند و در آخر نیز موفق می‌شوند. تاد نیز در یک درگیری شهردار را می‌کشد و این‌گونه سفینه بزرگ با چیزی حدود چهار هزار مسافر به این سیاره جدید می‌رسد و زندگی نویی را شروع می‌کنند و فیلم با خوبی و خوشی به پایان می‌رسد. فیلم چه از لحاظ داستان و چه از لحاظ بازی هنرپیشه‌ها فیلمی متوسط محسوب می‌شود و می‌توانست بسیار بهتر و عمیق‌تر از این ساخته شود. اینکه سیاره‌ای دیگر را برای سکونت پیدا کنیم، با توجه به افزایش جمعیت انسانی و وضعیت محیط‌زیستی کره زمین دغدغه بسیاری از دانشمندان است؛ اما واقعیت اینجاست که بشر تاکنون فقط توانسته روی ماه قدم بگذارد. به نظر می‌رسد سرعت تخریب زمین بسیار بسیار بیشتر از سرعت جست‌وجو برای سیاره قابل سکونت دیگری باشد. بی‌شک جست‌وجوی آسمان‌ها باید مد نظر انسان باشد، اما به‌گمان من بهترین راه برای بقا، نه در آسمان‌ها بلکه روی زمین است. ما باید بیش از پیش به زمین عشق ورزیده و در نوسازی آن بکوشیم. فیلم‌هایی مانند آشوب مدام نشان می‌دهند که حتی با وجود پیداکردن یک سیاره جایگزین تا چه اندازه در معرض آسیب‌های غیرقابل پیش‌بینی خواهیم بود. شرق. * متخصص مغز و اعصاب

بارش شهاب‌ سنگي نداريم!

رضا ماه ‌منظر* 

گاه و بیگاه در اخبار و مرور پدیده‌های نجومی سال، با واژه بارش شهابی برخورد می‌کنیم؛ پدیده‌ای جذاب که مانند یک آتش‌بازی بزرگ کیهانی در آسمان جلوه‌گری می‌کند. تابستان امسال نیز شاهد دو بارش شهابی دلتا-دلوی و برساوشی هستیم که تاریخ‌های 6 و 21 مرداد در آسمان جلوه‌گری می‌کنند؛ اما در میان رسانه‌های مجازی و به‌ظاهر علمی، با واژه‌های نامتعارف و گاه نادرستی مانند بارش شهاب‌سنگی یا بارش سیارکی روبه‌رو می‌شویم که از لحاظ معنا شبیه به یک فاجعه ‌طنزآمیز است تا یک خبر علمی و بسترساز حواشی بیشتر نیز می‌شود. پیش از معرفی این دو رویداد مهم و جذاب، لازم است بدانیم چرا بارش شهاب‌سنگی و کلمات مشابه آن یک اشتباه خنده‌دار است. استفاده مکرر از واژه‌های سیارک، دنباله‌دار، آذرگوی، شهاب و شهاب‌واره بسیار مرسوم است. ممکن است بعضی در یک خبر، مرتبط به هم و در ادامه دیگری بیان شوند، اما معنای متفاوتی داشته باش