چهل و پنج درسی که در گولاگ آموختم

وارلام شالاموف

برگردان: هامون نیشابوری

 

وارلام شالاموف، نویسنده‌ی روسی، به خاطر مشارکت در «فعالیت‌های ضدانقلابیِ تروتسکیستی» به مدت پانزده سال در گولاگ زندانی شد. شش سال از این دوران به بردگی در معادن طلای کولیما، یکی از سردترین و خشن‌ترین نقاط کره‌ی زمین، سپری شد. این دوران دردناک درس‌های زیادی به او آموخته بود.

وارلام شالاموف در سال 1951 از زندان آزاد شد، و از سال 1954 تا سال 1973 بر روی کتابی با عنوان داستان‌های کولیما کار می‌کرد، شاهکاری در میان آثار دگراندیشان شوروی، که اخیراً به انگلیسی ترجمه و در سریِ کلاسیک‌های بررسی کتاب نیویورک منتشر شده است. شالوموف ادعا می‌کند در کولیما چیزی جز راندن چرخ دستی‌ای پر از بار نیاموخته است. با این حال، یکی از آثار او که در قالب قطعات پراکنده نوشته شده است (1961)، چیز دیگری به ما می‌گوید. این‌ها چیزهایی است که او آموخته است:

1. فرهنگ و تمدن بشری فوق‌العاده آسیب‌پذیر و شکننده است. کار سخت، سرما، گرسنگی، و ضرب و شتم در طول سه هفته انسان را به حیوان تبدیل می‌کند.

2. راه اصلی برای تباه کردن روح، سرما است. مردم در اردوگاه‌های آسیای میانه برای مدت بیشتری دوام می‌آوردند زیرا این اردوگاه‌ها گرم‌ترند.

3. فهمیدم که در شرایط بسیار دشوار، و زمانی که جان انسان در خطر است، دوستی و رفاقت هرگز ایجاد نمی‌شود. دوستی در شرایط دشوار ولی تحمل‌پذیر (مانند بیمارستان) می‌تواند ایجاد شود (اما در معدن نه). 

4. دریافتم که ماندگارترین احساسِ انسانی خشم است. گوشت و پوست انسان گرسنه تنها برای خشم کافی است و به جز آن تنها بی‌تفاوت است.

5. فهمیدم که «پیروزی‌ها»ی استالین نتیجه‌ی کشتار بیگناهان است؛ سازمانی با یک‌دهم تعداد این افراد، می‌توانست در طول دو روز استالین را کاملاً نابود کند.

6. دریافتم که انسان بودنِ انسان‌ها در این است که نسبت به هر حیوان دیگری از نظر جسمانی قوی‌ترند و دلبستگی بیشتری به زندگی دارند: هیچ اسبی نمی‌تواند از کار در شمالگان روسیه جان سالم به در ببرد.

7. بنا بر مشاهداتم، تنها گروهی از مردم که قادرند در شرایط گرسنگی و بدرفتاری، حداقلی از انسانیت را حفظ کنند دینداران، فرقه‌گرایان (تقریباً تمام آنان)، و اکثر کشیشان هستند.

8. اعضای حزب و ارتش اولین کسانی هستند که فرو می‌پاشند، و به راحت‌ترین شکل دچار این وضعیت می‌شوند.

9. دیدم که برای متفکران، قوی‌ترین استدلال یک سیلیِ ساده بر صورت بود.

10. مردم عادی بین رؤسای خود بر اساس شدت کتک زدن‌شان، این که با چه اشتیاقی آنان را می‌زنند، تمایز قائل می‌شوند.

11. کتک زدن تقریباً مانند یک استدلال مؤثر است (روش شماره‌ی سه).

12. به کمک متخصصان به این حقیقت پی بردم که دادگاه‌های نمایشی تا چه اندازه به شکلی اسرارآمیز ترتیب داده می‌شود. 

13. فهمیدم که چرا زندانیان سیاسی زودتر از سایر مردم از خبرهای سیاسی (دستگیری‌ها و غیره) مطلع می‌شوند. 

14. دریافتم که «شایعه» در زندان (یا اردوگاه) صرفاً شایعه نیست.

15. پی بردم که با خشم می‌توان زنده ماند.

16. دریافتم که با بی‌تفاوتی می‌توان زنده ماند.

17. فهمیدم که چرا مردم نمی‌توانند با امید زنده بمانند – امیدی وجود ندارد. آنان با اختیار و اراد‌‌ه‌ی آزاد نیز نمی‌توانند به بقای خود ادامه دهند – چه اختیار و اراده‌ی آزادی در زندان وجود دارد؟ آن‌ها با غریزه، با حس صیانت نفس، زنده‌اند، درست مانند یک درخت، یک سنگ، یک حیوان.

18. افتخار می‌کنم که درست از همان آغاز کار، سال 1937، تصمیم گرفتم به بهای مرگ دیگران یا آزار رساندن به سایر مردم، یعنی زندانی‌هایی مانند خودم، به خاطر خدمت به رؤسا، هرگز سرگروه و آزاد نشوم.

19. قوای جسمانی و روحانی من از آن‌چه تصور می‌کردم در این آزمون بزرگ قوی‌تر بودند، و افتخار می‌کنم که هرگز آدم‌فروشی نکردم، حکم مرگ یا هر حکم دیگری را اجرا نکردم، و کسی را لو ندادم.

20. افتخار می‌کنم که تا سال 1955 هیچ درخواست رسمی‌ای ننوشتم.

21. من در جایی که به اصطلاح «عفو بِریا» روی داد حضور داشتم، این صحنه ارزش دیدن داشت.

22. شاهد بودم که زنان بیش از مردان نجیب و فداکار بودند: در کولیما، هیچ‌گاه موردی پیش نیامد که مردی به دنبال همسر خود در این محل سکونت اختیار کند، اما زنان بسیاری آمدند.

23. خانواده‌های شمالی شگفت‌انگیزی (کارگران بدون قرارداد و زندانیان پیشین) را دیدم که برای «همسران مشروع خود» و دیگران نامه می‌نوشتند.

24. من «نخستین راکفلرها»، میلیونرهای زیرزمینی، را دیدم و اعترافات‌شان را شنیدم.

25. من زندانیانی با اعمال شاقه دیدم و همچنین افراد بی‌شماری از «رسته‌های» د، ب، و غیره در اردوگاه «برلاگ».

26. دریافتم که چیزهای زیادی می‌توان به دست آورد (بستری شدن در بیمارستان، انتقال)، اما تنها با به خطر انداختن جان خود، تاب آوردن در برابر تنبیه بدنی، و تحمل سلول انفرادی یخی.

27. یک سلول انفرادی یخی دیدم، که از صخره‌ای بیرون زده بود؛ یک شب را در آن گذراندم.

28. شهوت قدرت، یعنی توانایی کشتنِ دل‌بخواهیِ افراد، بسیار قدرتمند است – چه در میان رؤسای عالی‌رتبه و چه در میان نگهبانان عادی.

29. روس‌ها تمایل شدیدی به نکوهش و عیب‌جویی دارند.

30. دریافتم که جهان را نباید به انسان‌های خوب و بد تقسیم کرد بلکه باید آن را به بزدل‌ها و نا-بزدل‌ها تقسیم کرد. نود و پنج درصد بزدل‌ها با ملایم‌ترین تهدید می‌توانند به پلیدترین و مهلک‌ترین اقدامات دست بزنند.

31. به این نتیجه رسیده‌ام که اردوگاه‌ها (تمام آن‌ها) مدارسی با اثرات منفی‌اند؛ حتی یک ساعت ماندن در آن‌ها موجب تباهی است. اردوگاه‌ها هیچ‌گاه برای کسی پیامد مثبتی ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. فعالیت اردوگاه‌ها بر مبنای تباه ‌ساختن همگان، هم زندانیان و هم کارگران بدون قرارداد، است. 

32. هر ایالتی در هر محل ساخت‌وساز، اردوگاه‌های خود را داشت. میلیون‌ها، ده‌ها میلیون، زندانی در آن‌ها مشغول به کار بودند.

33. سرکوب‌ها تنها متوجه طبقات بالا نبود بلکه تمام طبقات جامعه را تحت تأثیر قرار می‌داد – در هر روستایی، در هر کارخانه‌ای، در هر خانواده‌ای دوست یا بستگانِ کسی سرکوب شده بود.

34. بهترین دوران زندگی خود را ماه‌هایی می‌دانم که در سلولی در زندان بوتیرکا گذراندم، جایی که توانستم به افراد ضعیف روحیه بدهم. در آنجا هرکس آزادانه نظرش را بیان می‌کرد.

35. یاد گرفتم که تنها برای یک روز بعد «برنامه‌ریزی» کنم و نه بیشتر.

36. دریافتم که دزدان انسان نیستند.

37. متوجه شدم که در اردوگاه مجرم وجود ندارد، کسانی که کنار شما ایستاده‌اند (یا فردا کنار شما قرار می‌گیرند) در محدوده‌ی قانون هستند و از آن تخطی نکرده‌اند.

38. دریافتم که عزت نفس برای پسران و جوانان بسیار مضر است: عزت نفس باعث می‌شود که دزدیدن بهتر از درخواست کردن به نظر برسد. عزت نفس و خودستایی باعث می‌شود پسران جوان به قهقرا بروند.

39. در زندگی من زنان نقش پررنگی نداشته‌اند و دلیل آن اردوگاه است.

40. شناختن مردم بی‌فایده است زیرا من نمی‌توانم نحوه‌ی برخوردم با آدم‌های فرومایه را تغییر بدهم.  

41. کسانی که همگان (نگهبانان و هم‌سلولی‌هایشان) از آن‌ها متنفرند، پایین‌ترین شأن را دارند: کسانی که عقب می‌مانند، بیماران، و کسانی که در دمای زیر صفر درجه نمی‌توانند بدوند.

42. فهمیدم که قدرت چیست و انسانِ اسلحه به دست چیست.

43. دریافتم که در اردوگاه معیارها جابه‌جا شده‌اند، و این جابه‌جاییِ معیارها بارزترین خصیصه‌ی اردوگاه بود.

44. متوجه شدم که از وضعیت اسارت به وضعیت آزادی رسیدن بسیار دشوار است، و بدون طی یک دوران طولانی و تدریجی تقریباً امکان‌پذیر نیست.

45. دریافتم که نویسنده باید نسبت به مسائلی که به آن‌ها می‌پردازد غریبه باشد؛ و اگر با این مسائل به خوبی آشنا باشد، نحوه‌ی نوشتن او به گونه‌ای خواهد بود که هیچ‌کس او را درک نخواهد کرد. منبع : خبرنامه آسو

 

وارلام شالاموف نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار روسی، از بازماندگان اردوگاه‌های کار اجباری در گولاگ، در دوران اتحاد جماهیر شوروی بود. آن‌چه خواندید برگردان این نوشته‌ی اوست:

Varlam Shalamov, ‘Forty-Five Things I Learned in the Gulag,’ Paris Review, 12 June 2018.

برای اطلاع بیشتر روع شود به سایت و مقالات پائین :

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%AF

https://en.wikipedia.org/wiki/Gulag

https://fr.wikipedia.org/wiki/Goulag

https://www.kojaro.com/2017/1/23/124631/opening-gulag-concentration

https://www.touristgah.com/City/Sightseeing/3145/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%AF

 

«مجمع‌الجزاير گولاگ» سولژنيتسين كتاب درسي روسيه شد

 

كتاب «مجمع‌الجزاير گولاگ»، اثر معروف الكساندر سولژنيتسين - نويسنده‌ي برنده‌ي نوبل ادبيات - رسما كتاب درسي مدرسه‌هاي روسيه شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب «مجمع‌الجزاير گولاگ» پيش‌تر فقط در مدرسه‌هاي راهنمايي روسيه به‌طور اختياري به دانش‌آموزان تدريس مي‌شد؛ اما به تازگي به‌عنوان يكي از درس‌هاي اصلي در استانداردهاي آموزشي مدرسه‌هاي روسيه براي همه‌ي دانش‌آموزان بزرگسال ضروري شد. اين امر به پيشنهاد ناتاليا - همسر الكساندر سولژنيتسين - انجام گرفت كه درخواست كرده بود چند اثر معروف اين نويسنده به‌عنوان كتاب‌هاي درسي در مدرسه‌هاي روسيه تدريس شوند. به گزارش راشا اينفوسنتر، قبلا داستان كوتاه «خانه‌ي ماتريونا» و داستان معروف «يك ‌روز در زندگي ايوان دنيسوويچ» در مدرسه‌هاي روسيه مطالعه مي‌شد. سولژنيتسين كه هشت سال از عمرش را در اردوگاه كار اجباري گولاگ در اتحاد جماهير شوروي سابق گذراند، در اين كتاب از شرايط نهفته در نظام زندان‌هاي شوروي كه ميليون‌ها نفر را اسير خود كرده بود، پرده برداشت. اثر غيرداستاني «مجمع‌الجزاير گولاگ» كه در سال 1973 منتشر شد، از خشونت شوروي زمان استالين پرده برداشت و موجب شگفتي ميليون‌ها نفر شد كه در نتيجه‌ي آن، بسياري از متفكران چپ‌گرا، بويژه در اروپا، از حمايت اتحاد جماهير شوروي دست برداشتند. انتهاي پيام

 

سفر به اردوگاه کار اجباری کاراگاندا؛

ناگفته‌هایی درباره سرنوشت ۶۵۱۳ ایرانی در اردوگاه کار اجباری شوروی

 

اسناد نشان می‌دهد که در فاصله سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸ تعداد ۶۵۱۳ ایرانی به «کارلاگ» یا اردوگاه سابق کار اجباری کاراگاندا دوره شوروی سابق منتقل شده‌اند. ناگفته‌ها درباره سرنوشت آنها هنوز باقیست.

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ: «مسعود شیخ زین‌الدین» رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آستانه قزاقستان در سفری به اردوگاه سابق کار اجباری کاراگاندا در دوران شوروی سابق، گزارشی تهیه کرده و آن را برای انتشار در اختیار خبرنگار مهر قرار داده است. در زیر متن کامل این گزارش از نظر می‌گذرد:

ساعت ۷ صبح یک روز سرد پاییزی، آستانه پایتخت قزاقستان را به مقصد کاراگاندا مرکز استان کاراگاندا، شهری در فاصله ۲۳۰ کیلومتری جنوب شرقی آستانه، ترک کردم. چند روزی بود که بارش برف ادامه داشت. چرا که امسال زمستان در آستانه از نیمه مهرماه آغاز شده بود و لذا چند روز قبل از حرکت، از طریق اینترنت، وضعیت آب و هوا را بررسی کردم. برای روز چهارشنبه هوایی آفتابی پیش بینی شده بود لذا تاریخ سفر را در این روز قراردادم. در طی مسیر هوا، هم ابری و هم برخی اوقات با بارش برف همراه بود؛ تصور می‌کنم آسمان هم می‌دانست امروز روز غمباری است. به همین خاطر مجبور شدیم در طی مسیر با احتیاط کامل حرکت کنیم.

شهر تِمیرتائو

قبل از رسیدن به کاراگاندا می‌بایست به شهر تِمیرتائو در فاصله ۱۹۰ کیلومتری جنوب شرقی آستانه و ۳۰ کیلومتری کاراگاندا می‌رفتیم تا با مدیر مرکز فرهنگی آن شهر برای برنامه‌های فرهنگی مشترک ملاقات کنیم. نکته جالب توجه درباره این شهر اینکه حکومت شوروی همزمان با ذوب آهن اصفهان، ذوب آهن شهر تِمیرتائو را نیز که دارای معادن سنگ آهن است، تاسیس کرده و در حال حاضر سالانه مقادیر زیادی آهن و فولاد از کارخانه‌های ذوب آهن این شهر به ایران صادر می‌شود. در ساعت ۹.۳۰ در مرکز فرهنگی شهر تمیرتائو حضور یافتم و با مدیر مرکز ملاقات و با ظرفیت‌های آنجا برای انجام برنامه مشترک آشنا شدم. ساعت ۱۰.۳۰ به سمت کاراگاندا حرکت کردیم.

در اینجا بد نیست اشاره کنم در کشور قزاقستان چندین شهر و منطقه با کلمه «تائو» نامگذاری شده، مانند:

«تِمیر تائو» به معنی «کوه آهن» که در واقع همان معادن سنگ آهن منظور است. کلمه تِمیر همان دَمیر آذری خودمان است که «دال» آن تبدیل به «تِ» شده و «تائو» نیز در زبان قزاقی به معنی «کوه» است.
«آک تائو» یعنی «کوه سفید» (آک همان آق به زبان آذری است) شهری در غرب قزاقستان مرکز استان «مِنگیس تائو» منگیس کلمه ای مغولی است به معنی اژدها و نیز وحشت.
«کاراتائو» یعنی «کوه سیاه" (کارا همان قره به زبان آذری است) شهری در جنوب قزاقستان در مرز ازبکستان.
«کاکشی تائو» یعنی «کوه کبود» یا آبی" شهری در شمال قزاقستان در مرز روسیه.
«آلاتائو» یعنی «کوه رنگارنگ» شهری در شرق قزاقستان در مرز چین.
«اولی تائو» یعنی «کوه بزرگ» نام کوهی در مرکز قزاقستان نزدیک شهر «ژِزکازگان» که دارای معادن مس است.
«یِرمین تائو» (یرمین نام بوته ای است که در فصل بهار موجب آلرژی است) نام شهری در شمال شرقی آستانه.
"کِن تائو» یعنی «کوه پهن» نام شهری در جنوب قزاقستان نزدیک شهر ترکستان.
"خُروم تائو» یعنی «کوه کروم» (فلز کروم) شهری در شمال غربی قزاقستان نزدیک مرز روسیه.

شهر و استان کاراگاندا

این شهر مرکز بزرگترین استان در مرکز کشور قزاقستان به نام کاراگاندا است. از آنجایی که این شهر و استان از مراکز صنعتی قزاقستان به شمار می‌آید و متقابلاً شهر اراک و استان مرکزی ایران نیز از جمله مراکز صنعتی ایران محسوب می‌شود، شهر اراک و شهر کاراگاندا قرارداد خواهرخواندگی امضاء کرده و همچنین بین استان مرکزی و استان کاراگاندا تفاهمنامه همکاری منعقد شده است.

استان کاراگاندا دارای معادن بزرگ زغال سنگ و سنگ آهن است و بخش عظیمی از انرژی این کشور را تامین می‌کند. مسئولین وقت شوروی به‌دلیل وجود معادن مختلف و سختی آب و هوا خصوصا زمستان‌های سرد، تصمیم گرفتند مخالفان دولت را به این نقطه تبعید نموده تا علاوه بر مجازات محکومین، نیروی کار مجانی برای معادن خود ایجاد کنند.

این محکومین خصوصاً در جنگ دوم جهانی در بین سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ نقش موثری در پیروزی ارتش شوروی بر ارتش آلمان ایفا کردند. چرا که با کار در معادن و ارسال سنگ‌های معدنی و نیز زغال سنگ به عنوان انرژی برای کارخانه‌های ذوب آهن و در نتیجه ارسال فولاد و آهن برای کارخانه‌های اسلحه سازی، نقش بسزایی در پیروزی جنگ داشتند. علاوه بر کارگران معدن، بخشی از محکومین به عنوان کشاورز در مزارع منطقه مشغول به بیگاری بودند تا گندم ارزان قیمت در اختیار مردم شوروی و خصوصا سربازان قرار گیرد.

 

ساعت ۱۲.۳۰ به روستای دولینکا، مکانی که ساختمان موزه کارلاگ در آن واقع است رسیدیم و مورد استقبال مدیر موزه خانم سویتلانا کلیمِنتِونا قرار گرفته، دیدار از موزه را آغاز کردیم. دیدار از موزه دو ساعت به طول انجامید. در این دو ساعت چیزی جز تاثر و اندوه بر ما افزوده نشد. (دلیل آن را در ذیل توضیح خواهم داد).

قبل از پرداختن به موضوع کارلاگ، برای فهم بهتر قضایا می‌بایست مختصری درباره گولاگ اشاره کنیم.

گولاگ یا «اداره مرکزی اردوگاه‌ها و زندانیان» در حکومت شوروی

به‌طور کلی اولین اردوگاه زندانیان در شوروی در تابستان ۱۹۱۸ میلادی یعنی یک سال پس از انقلاب سرخ، به‌دلیل آغاز مرحله ترور بزرگ یا ترور سرخ، که منجر به دستگیری مخالفان سیستم کمونیسم شد، ایجاد شد. به گونه ای که در پایان سال ۱۹۲۱ میلادی در اتحاد جماهیر شوروی ۱۲۲ اردوگاه برای زندانیان وجود داشته است. اولین رئیس گولاگ شخصی یهودی و لهستانی الاصل با نام فلیکس درژینسکی (۱۸۷۷- ۱۹۲۶) است. پس از وی گنریخ یاگودا (۱۸۹۱- ۱۹۳۶) که یک روس یهودی بود به ریاست گولاگ رسید.

اداره اصلی یا مرکزی اردوگاه‌های زندانیان (گولاگ) – (ГУЛАГ)- از سال ۱۹۳۰ تا -۱۹۵۶ فعالیت می‌کرد. این سیستم (گولاگ) – (ГУЛАГ) ترکیبی از ۵۳ اردوگاه اداری با هزاران شاخه و نقاط از اردوگاه‌های دفتری، ۴۲۵ کلنی، و همچنین بیش از ۲۰۰۰ فرمانده ویژه در مجموع بیش از ۳۰۰۰۰  هزار مکان بازداشت در تمامی کشور داشته است.

در واقع اداره مرکزی اردوگاه‌ها و زندانیان با نام اختصاری گولاگ - (ГУЛАГ) بخشی است از (НКВД) یا (کمیساریای مردمی داخل کشور یا همان سازمان پلیس مخفی شوروی) که مجدداً در سال ۱۹۵۴ سازمان یافته و با نام «ک. گ. ب» شروع به کار کرد.   

به عبارت دیگر گولاگ که سر واژه آن به زبان روسی واژه «گولاگ» را تشکیل می‌داد، نام نهادی بود که اردوگاه‌های کار اجباری در نواحی دور افتاده اتحاد جماهیر شوروی از قبیل سرزمین‌های سردسیر و یخبندان سیبری، استپ‌های قزاقستان و بیابان‌های ترکمنستان را در زمان حکومت ژوزف استالین اداره می‌کرد. محکومین سیاسی در اردوگاه‌های کار اجباری به سر می‌بردند، در زمان استالین سه چهارم افسران و تمام پیشکسوتان کمونیست و یاران لنین بجز خود استالین محاکمه و بجرم خیانت اعدام شدند یا با یک درجه تخفیف محکوم به کار اجباری در گولاگ شدند. در ضمن تمام افراد خانواده محکومین بجرم خیانت زندانی می‌شدند، حتی کودکان و سالخوردگان نیز از این حکم مستثنی نبودند. بسیاری از زندانیان از سرما، گرسنگی و خستگی جان باختند. نقاط قرمز رنگ در نقشه پائین اردوگاه‌های مهم گولاگ را در زمان شوروی نشان می‌دهد که تعداد آن مطابق گفته راهنمای موزه به ۴۷۸ اردوگاه می رسیده است.

کارلاگ یا «اردوگاه کار اصلاحی (اجباری) کاراگاندا»

کارلاگ «Карлаг» در حال حاضر نام موزه‌ای است در روستای دولینکا «Dolinka» در فاصله ۵۰ کیلومتری غرب کاراگاندا. اما در سال ۱۹۳۰ منطقه‌ای به وسعت کشور فرانسه توسط دولت مرکزی شوروی برای نگهداری تبعیدشدگان و زندانیان مخالف دولت کمونیست شوروی در غرب و جنوب غربی کاراگاندا با نام «اردوگاه کار اصلاحی کاراگاندا» (карагандинский исправительный трудовой лагерь) راه‌اندازی شد که تا سال ۱۹۵۹ زیر نظر مسکو اداره می‌شد. ابتدای اولین و آخرین کلمه در زبان روسی که به رنگ قرمز مشخص شده، کلمه کارلاگ را تشکیل می‌دهد. ساختمان فعلی موزه در واقع ساختمان اداری اردوگاه کارلاگ بوده و از آن ساختمان، تمامی ۱۹۲ اردوگاه منطقه اداره می‌شده است. ابتدای اولین و آخرین کلمه در زبان روسی که به رنگ قرمز مشخص شده، کلمه کارلاگ را تشکیل می‌دهد. ساختمان فعلی موزه در واقع ساختمان اداری اردوگاه کارلاگ بوده و از آن ساختمان، تمامی ۱۹۲ اردوگاه منطقه اداره می‌شده است.

کارلاگ با ۱۹۲ اردوگاه یکی از بزرگترین مناطق اردوگاهی کار اصلاحی (اجباری) زندانیان یا همان گولاگ در شوروی محسوب می‌شده است. به‌دلیل اهمیت اردوگاه‌ها، مقامات محلی کاراگاندا هیچ نظارتی بر کارلاگ نداشتند بلکه کارلاگ مستقیماً از مسکو توسط گولاگ مدیریت می‌شد. اهداف اصلی از تاسیس کارلاگ ساخت سریع و ارزان نیروگاه‌های صنعتی به دست زندانیان بوده است مانند: معادن زغال سنگ کاراگاندا، کارخانه ذوب مس در ژزکازگان و بالخاش.

 تعداد کشته شدگان این اردوگاه که قادر به مقاومت در برابر شرایط زندگی نبودند، هنوز معلوم نیست.   مساحت کل منطقه کارلاگ تقریباً برابر مساحت کشور فرانسه است. قلمرو آن از شمال تا جنوب بیش از ۳۵۰ کیلومتر، از مشرق تا مغرب نیز بیش از ۲۵۰ کیلومتر بوده است. آمار رسمی اعدام شدگان در کارلاگ بیش از ۵ هزار نفر است، اما برای کسانی که از بیماری‌های مختلف از دنیا رفتند، آمار رسمی وجود ندارد. گولاگ تمام مدارک مربوط به فوت شدگان را از بین می‌برده است.

این اردوگاه‌ها برای مردان، زنان و کودکان به صورت مجزا بوده و هیچ کسی حق ورود به اردوگاه دیگر را نداشته است. مطابق قانون، هر فردی که مخالف دولت شوروی قلمداد می‌شد، خانواده او اعم از زن، کودک، برادر، خواهر، پدر و یا مادر دستگیر و در این اردوگاه‌ها به کار گمارده می‌شدند. لازم به‌ذکر است، از نظر گولاگ بچه‌های ۱۲ سال به بالا در حکم انسان بالغ تلقی می‌شدند و در صورت لزوم حکم اعدام برای آنها صادر می‌شده است.

اطراف ساختمان اداری کارلاگ در حال حاضر ساختمان‌های دو طبقه ای وجود دارد که زمانی منزل مسکونی رؤسا و معاونین آن و نیز ساختمانی مربوط به K.G.B. بوده است. در سال ۲۰۱۴ هنگام تعمیر یکی از ساختمان‌های اطراف، متوجه راهرویی در زیرِ زمین شدند. پس از بررسی مشخص شد ساختمان اداری کارلاگ به صورت زیرزمینی به اداره K.G.B محل متصل بوده و در صورت نیاز به انتقال زندانیان به K.G.B بدون ورود به محوطه باز، به آنجا منتقل می‌شده‌اند.   

از سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۹ تعداد یک میلیون نفر از کل شوروی در این منطقه تبعید شده و به کار گماشته شده‌اند. پس از روی کارآمدن خروشچف در سال ۱۹۵۴ و انجام اصلاحات در شوروی و دستگیری همکاران جنایتکار استالین، در سال ۱۹۵۹ اداره کارلاگ به مسئولین محلی سپرده شد. قابل ذکر اینکه از تعداد یک میلیون نفر فوق، ۱۰۳ هزار نفر قزاق بوده‌اند. همچنین در بین سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۹ تعداد ۵ میلیون مهاجر آلمانی، لهستانی، کره ای و ... را به این منطقه منتقل کردند.

در خصوص اینکه کره‌ای‌ها به چه جرمی به این اردوگاه منتقل شدند، راهنمای موزه اظهار کرد: در جنگ بین روسیه و ژاپن در سال ۱۹۲۱ از آنجایی‌که کره‌ای‌ها شباهت زیادی از حیث چهره، به ژاپنی‌ها داشتند تعداد ۱۰۲ هزار نفر کره‌ای به دلیل شباهت به ژاپنی‌ها و صرفاً از ترس اینکه مبادا این‌ها ژاپنی بوده و برای ژاپنی‌ها جاسوسی کنند، از مرزهای شرقی روسیه که با کره هم مرز است، دستگیر و به داخل روسیه منتقل شده‌اند و بعدها - حتی بعد از اینکه مقامات به اشتباه خود پی‌بردند - به هیچ وجه نسبت به آزادی آنها اقدام نکردند.

در این اردوگاه ۶۵۱۳ نفر ایرانی و ملیت‌های دیگری مانند روس‌ها، قزاق‌ها لهستانی‌ها، آلمانی‌ها، کره‌ای‌ها، آذربایجانی‌ها، چچنی‌ها، اوکراینی‌ها، لیتوانیایی‌ها، بلاروسی‌ها، ترکیه‌ای‌ها، تاتارهای کریمه، کالمیک‌ها، کردها و... حضور داشته‌اند.

 

آمار برخی ملت‌های مختلف که در این منطقه زندانی بوده‌اند، در تصویر فوق آمده است. عدد ۶۰۰۰ مربوط به تعداد ایرانیان و عدد ۴۴۱۷۱۳ مربوط به زندانیان آلمانی است.

ایرانیان در کارلاگ

نکته حائز اهمیت در این بین، وجود اسنادی است دال بر اینکه در ۱۷ جولای ۱۹۳۷ میلادی ۵۱۳ نفر ایرانی و در ۸ اکتبر ۱۹۳۸ میلادی نیز تعداد ۶۰۰۰ نفر ایرانی به این اردوگاه منتقل شده‌اند. آنچه که در اسناد موجود است، تمامی ایرانیان زندانی در این اردوگاه از مرزهای ایران با کشورهای آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان به این اردوگاه منتقل شده‌اند.

در خصوص ایرانی‌ها، راهنمای موزه گفت: در میان زندانیان ایرانی افرادی هم از تالش‌های ایرانی وجود داشته‌اند ولی به عنوان تالش ثبت نشده‌اند. یعنی چون مدارک ایرانی همراه نداشته‌اند، جزء افراد ترک و یا کُرد ثبت شده‌اند. لذا تعداد ایرانیان در این اردوگاه مطابق گفته راهنمای موزه قطعاً بیش از ۶۵۱۳ نفر ثبت شده است.

متاسفانه هیچ مدرک و سندی در خصوص علت محکومیت ایرانیان در این اردوگاه وجود ندارد و صرفاً تعداد آنها و روز ورودشان مطابق اسناد موجود است. لکن طبق گفته بازماندگان آنها که در جنوب قزاقستان زندگی می‌کنند، علل دستگیری و انتقال آنها به کارلاگ متفاوت است. مثلاً برخی از مرزنشینان در شوروی فامیل‌های ایرانی داشتند و دولت شوروی به بهانه اینکه اینها برای ایران جاسوسی می‌کنند، آنها را دستگیر کردند.

یا مثلاً گفته می‌شود تعداد ارامنه در سازمان (НКВД) یا (کمیساریای مردمی داخل کشور یا همان پلیس مخفی شوروی) زیاد بوده و آنها در ضدیت با آذری‌ها بودند لذا برای آنها پاپوش درست کرده و آنها را مخالف استالین معرفی می‌کردند و زمینه دستگیری و تبعید آنها را فراهم می‌کردند. موارد دیگر کولاک‌ها یا همان افراد ثروتمند بودند که حکومت کمونیست شوروی اقدام به بازداشت و مصادره اموال آنها و تبعید به قزاقستان می‌کرد، یا کسانی که تابعیت ایرانی داشتند و پشت مرز گیر کرده بودند، آنها نیز بازداشت و به اردوگاه‌ها انتقال می‌یافتند.

لذا دلایل بازداشت و انتقال محکومین متفاوت بوده است. اما به‌طور کلی سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ را باید موج اول انتقال ایرانیان به قزاقستان برشمرد. همانطور که در بالا ذکر شد آنها به اردوگاه کارلاگ در قزاقستان منتقل شدند.

اما موج دیگری از ایرانیان حدود ۲۵۰۰۰ نفر در سال ۱۹۴۶ میلادی و در جریان واقعه حزب دموکرات آذربایجان به سرکردگی پیشه‌وری وارد خاک شوروی شدند که پس از دو روز، همگی قصد بازگشت به ایران را داشتند. لکن مقامات شوروی از این کار ممانعت کرده و پس از ۶ ماه آنها را به جرم ورود غیرقانونی به شوروی محکوم و به اردوگاه‌های کار اجباری در شمال روسیه در منطقه آرخانگِلسک در کنار دریای بالتیک منتقل و پس از یکسال به جنوب قزاقستان حرکت دادند. پس از مرگ استالین در ۱۹۵۳ و روی کارآمدن خروشچف، دادگاه عالی شوروی در ۲۵ ژانویه سال ۱۹۵۶، آنها را تبرئه کرد.

لازم به یادآوری است، هم اکنون فرزندان و نوادگان موج اول ایرانیان (۱۹۳۷ و ۱۹۳۸) اکثراً در شهرهای مِرکِه و چُو واقع در استان قزاقستان جنوبی و فرزندان و نوادگان موج دوم ایرانیان (۱۹۴۶) اکثراً در شهر چیمکنت مرکز استان قزاقستان جنوبی و در نزدیکی مرز ازبکستان زندگی می‌کنند.

بنای یادبود قربانیان

در ۳۰ کیلومتری جنوب کاراگاندا محلی به نام سپاسک وجود دارد که ۲۳ بنای یادبود برای قربانیان در آن ساخته شده لکن متاسفانه هنوز برای ایرانیان قربانی در این اردوگاه هیچ بنایی ساخته نشده است. امید است در آینده نزدیک و با هم

  

در سراسر کشور شوروی اردوگاه های کار اجباری متعددی وجود داشت که بسیاری از آن ها در سردترین نقاط روی کره ی زمین ساخته شده بودند.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛   شوروی دوران حکومت ژوزف استالین مکانی برای تصفیه ی حزبی و یکه تازی پلیس مخفی خونخوار حکومتی بود که هر گونه اظهار نظر مخالفی در هر اندازه، حتی بدون داشتن نیت مخالف، یا کوچک ترین سوء ظنی، رنج و مرگ در اردوگاه های کار اجباری که «گولاگ» (Gulag) نامیده می شدند را برای فرد در پی داشت. واژه ی «گولاگ» شکل کوتاه شده عبارت روسی «Glavnoe Upravlenie Ispravitel’no-trudovykh Lagerei» است که می توان آن را به «مدیریت کل کمپ های کار اجباری اصلاحی» ترجمه کرد.

 

در سراسر کشور اردوگاه های کار اجباری متعددی وجود داشت که بسیاری از آن ها در سردترین نقاط روی کره ی زمین ساخته شده بودند. با توجه به این که زندگی در این اردوگاه ها واقعاً دردناک و عذاب آور بود، سیستم گولاگ دستکمی از اردوگاه های مرگ نازی ها نداشت.

  

1-شورش کنگیر


برای درک شورش کنگیز باید بدانید که گولاگ ها برخلاف زندان های امروزی مکان نگهداری متجاوزان، قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر نبود. بخش اعظم کسانی که در این زندانیان به سر می بردند زندانیان سیاسی و افراد روشنفکری بودند که در مقابل سیستم زورگو و مستبد حکومتی ایستادگی می کردند. آن ها بر اساس قانون موسوم به «بند 38» به این مراکز منتقل می شدند که دستگیری هر کسی که به داشتن تحرکات و تفکرات ضد انقلابی محکوم می شد را جایز می دانست. نگهبانان از جنایتکاران واقعی برای کنترل بقیه زندانیان استفاده می کردند. این افراد که معمولاً به آن ها  نام «دزدها» اطلاق می شد فعالان سیاسی حاضر در اردوگاه را تهدید کرده و از سازماندهی شدن آن ها جلوگیری می کردند.

 

در ماه می سال 1954 همین تاکتیک در اردوگاهی به نام «کنگیر» در منطقه ی قزاقستان کنونی به کار گرفته شده و بیش از 650 نفر از این «دزدها» وارد جمعیت 5.000 نفری فعالان سیاسی محبوس شدند. اما زندانیان با این تاکتیک به مقابله پرداخته و کنترل اردوگاه را بدست گرفته و نگهبانان را فراری دادند. آن ها برای مدتی کنترل اردوگاه را در دست داشته و به جشن و پایکوبی پرداختند. حتی در زندان مراسم ازدواج برگزارگردید و از سیستم برقی آبی اردوگاه به بهترین شکل ممکن استفاده شد. آن ها می دانستند که بدون دفاع از خود نمی توانند مدت زمان زیادی کنترل اردوگاه را در اختیار داشته باشند به همین دلیل انواع مختلفی از سلاح ها را ساخته بودند از جمله بسته های انفجاری دست ساز.

 

مذاکرات بین زندانیان و مقامات شوروی بی نتیجه ماند و در چهلمین روز تسخیر اردوگاه، ارتش سرخ با تانک، سگ های وحشی و 1.700 سرباز به اردوگاه حمله کرد. زندانیان مقاومت جانانه ای کردند اما در نهایت مقاومتشان در هم شکسته شد. برخی از آن ها از ترس عواقب بعد از دستگیر شدن دست به خودکشی زدند. اگر چه دولت تعداد تلفات خود را تنها چند ده نفر اعلام کرد اما شاهدان تعداد سربازان کشته شده را صدها نفر دانستند.


2- کانال دریای سفید


اردوگاه های کار اجباری منافع خاص خودش را داشت و در گولاگ ها از توان فیزیکی زندانیان برای ساخت پروژه های بزرگی در سراسر قلمرو شوروی استفاده می شد. یکی از اولین و مهم ترین کارهایی که به زندانیان گولاگ محول شد ساخت کانال دریای سفید بود که در مدت 20 ماه بین سال های 1931 تا 1933 ساخته شد. این کانال 227 کیلومتری دریای سفید را به رود اونگا متصل می کرد. حتی با وسایل مدرن هم ساخت چنین کانالی بسیار سخت بود اما زندانیان تنها با استفاده از وسایل ابتدایی مانند بیل دستی، کلنگ دو سر و فرغون انجام دادند. تعداد زندانیانی که در طول ساخت این پروژه جان دادند مشخص نیست اما تاریخ نگاران تعداد آن ها را بین 25.000 تا 100.000 نفر تخمین زده اند. اما دردناک تر از همه این بود که ساخت چنین کانالی هیچ سودی در بر نداشت.

 

نه تنها کارگران از زندانیان بودند بلکه خود زندانیان نیز به عنوان مهندسین پروژه عمل می کردند. کانالی که ساخته شده بود بیش از حد کم عمق بوده و برای ورود کشتی و قایق های بزرگ مناسب نبود و البته بیش از نیمی از سال سطح آن یخ می زد. درواقع زندانیان چاره ای به جز انجام دادن کاری که می دانستند بی ارزش است نداشتند. آن ها فقط برای زنده ماندن دست به این کار زدند. در واقع زمانی که ساخت کانال در حال اتمام بود قسمت های اولیه آن فرو ریخته بود.

 


3- داستان فرار جان بیرگس


داستان های بسیار کمی در مورد فرار از زندان های گولاگ وجود دارد. زندانیان در اثر فشار کاری فراوان و رژیم غذایی نامناسب به شدت ضعیف شده و در حال مردن بودند و در واقع دیگر توانایی تلاش برای فرار کردن و حتی امیدی برای نقشه کشیدن درباره فرار نداشتند. حتی اگر می توانستند از گولاک فرار کنند نیز به دلیل قرار داشتن این زندان ها در نقاط دوردست هیچ شانسی برای رساندن خود به مناطق مسکونی نداشتند. یک زندانی مجار به نام جان بیرگس اما این ذهنیت را از بین برد. او مشهورترین ساکن گولاگ نبود اما میراثی فراموش نشدنی از خود به جای گذاشت.

 

بیرگس در سال 1922 بدنیا آمده و در جنگ حهانی دوم در نیروی هوایی آلمان خدمت کرد. بعد از این که در 27 آوریل سال 1948 و سال ها پس از پایان جنگ توسط ارتش سرخ دستگیر شده به 25 سال زندان در اردوگاه کار اجباری سیبری محکوم گردید. اما او تنها 9 سال در این زندان مانده و در سال 1954 پس از ساختن یک بمب و منفجر کردن آن توانست از اردوگاه فرار کند. وی در سال 1957 به ایالات متحده مهاجرت کرده و کسب و کار پررونقی در زمینه ی طراحی فضاهای سبز براه انداخت. اما به دلیل اعتیاد به قمار بخش زیادی از ثروتش را از دست داده و در نهایت به جرم بمب گذاری در یک کازینو به منظور اخاذی، دستگیر و باقی عمرش را در زندان گذراند.


4- داستان لئون ترمین


لئون ترمین در سال 1896 در سنت پترزبورگ روسیه به دنیا آمده بود و بعدها به طور تصادفی یک آلت موسیقی را ساخت که به اسم خودش «Theremin » نامگذاری شد که به دلیل صدای غیرطبیعی و چهچهه وارش در فیلم های علمی تخیلی مانند «روزی که زمین از حرکت باز ایستاد» (The Day The Earth Stood Still) در سال 1951 مورد استفاده قرار گرفت. در سال 1920 وی کنسرت هایی را با استفاده از الت موسیقی اختراعی خود آغاز نمود که در نهایت به تور اروپا و ایالات متحده در سال 1928 منتهی شد. ترمین برای یک دهه در ایالات متحده زندگی کرد و در سال 1938 به دلیل مشکلات مالی و ترس از جنگی که قریب الوقوع بنظر می رسید به شوروی بازگشت.

 

اما ترمین به محض ورود به شوروی دستگیر شده و به زندان مخوف بوتیرکا در مسکو فرستاده شده و از آن جا نیز برای کار در معادن طلا به کولیما منتقل گردید. پس از مدتی مسئولان شوروی به این نتیجه رسیدند که استعداد او با کار بدنی در معادن طلا به هدر می رود بنابراین او را به یک آزمایشگاه سری به نام شاراشکا فرستاده شد تا در آن جا به ساخت وسایل استراق سمع برای پلیس مخفی کشور مشغول شود. وی در این کار موفق بود و سیستم استراق سمع بوران، که یک میکروسکوپ لیزری اولیه بود و با استفاده از امواج مادون قرمز لرزش های صدا در پشت پنجره ها را شناسایی می کرد را ساخت.

 

یکی دیگر از اختراعات او نوعی میکروفون مخفی بود که به شکل ماهرانه ای در داخل مهر رسمی ایالات متحده مخفی شده و در سال 1945 توسط گروهی از دانش آموزان شوروی سابق به سفیر ایالات متحده در این کشور هدیه داده شد. این میکروفن تا سال 1952 کشف نشد و ترمین در سال 1945 از شاراشکا آزاد گردید اما تا سال 1966 به همکاری با کا گ ب ادامه داده و در سال 1993 در سن 90 سالگی درگذشت.


5  / داستان الکساندر دولگان


بدون شک شما زندگی الکساندر دولگان را برای بدترین دشمنانتان نیز آرزو نخواهید کرد. وی در ایالات متحده به دنیا آمده و پدرش برای کار در صنعت اتومبیل سازی مسکو به این شهر نقل مکان کرد. او خانواده اش را نیز با خود به شوروی آورد اما زمانی که سعی کردند به ایالات متحده بازگردند اجازه خروج به آن ها داده نشد این خانواده در مقطع بسیار وحشتناکی از تاریخ شوروی سابق زندانی شده بود یعنی دوران پاکسازی های حزبی و جنگ جهانی دوم. الکساندر به عنوان یک بایگان در سن 16 سالگی کار را در سفارت ایالات متحده آغاز کرد. وزارت امنیت شوروی او را بخشی از یک توطئه دانسته و در سال 1948 الکساندر را دستگیر کرد. به مدت نزدیک به یک سال وی در زندان مخوف لفوتووو در مسکو نگهداری شده و در این مدت تحت شدید ترین شکنجه ها از قبیل گرسنگی، کتک خوردن و محرومیت از خواب قرار گرفت. سپس وی را به زندان سوخانووو منتقل کردند و پروسه شکنجه او در این زندان نیز همچنان ادامه یافت. به گفته ی خودش کتک خوردن هر روز به غیر از روزهای یکشنبه انجام می شد.

 

دولت ایالات متحده از ماجرای او باخبر بود اما به دلیل تنش های دوران جنگ سرد به او کمکی نکرد. در طول دوران زندانی بودن الکساندر، خانواده ی او نیز تحت شکنجه و آزار قرار گرفتند که به دیوانه شدن مادرش انجامید. دولگان اما با خواندن آواز و به یاد آوردن فیلم ها و درس های قدیمی از دیوانگی خود در تنهایی جلوگیری کرد. بالاخره مشخص شد که او در جاسوسی دخالتی نداشته و به همین دلیل به اردوگاه کار اجباری در یک معدن مس در قزاقستان فرستاده شد. بعد از مرگ استالین وی از اردوگاه کار اجباری آزاد شده و در سال 1971 همراه با همسر و پسرش به آمریکا بازگشت. او در سال 1986 در سن 59 سالگی درگذشت. بسیاری از خاطرات دوران اسارت او در کتاب معروف «مجمع الجزایر گولاگ» نوشته ی سولژنیتسین ذکر شده و زندگینامه اش نیر در سال 1975 به چاپ رسید.


6  / مجمع الجزایر گولاگ


کتاب «مجمع الجزایر گولاگ» (The Gulag Archipelago) یک کتاب سه جلدی در مورد سیستم گولاگ بود که در سال 1973 در غرب به چاپ رسید. این کتاب توسط الکساندر سولژنیتسین به رشته ی تحریر درآمد که خود مدتی را در اردوگاه های کار اجباری و زندان های شوروی سابق بسر برده بود. این کتاب باعث شد که بسیاری برای اولین بار با آن چه که در اردوگاه های گولاگ رخ می داد آشنا شوند. این کتاب باعث شد که سولژنیتسین برای همیشه تحت نظر کا گ ب قرار داشته باشد. آن ها هر کاری برای پیدا کردن نسخه های کتاب او انجام دادند و در یکی از موارد یکی از زنانی که در کپی کردن کتاب او دخالت داشت را آن قدر شکنجه کردند که در نهایت در سپتامبر 1973 مکان یکی از نسخه ها را به ماموران کا گ ب گفت و بعد از آن خود را حلق آویز کرد.

 

سولژنیتسین نیز خود در فوریه 1974 دستگیر شده و به آلمان غربی تبعید گردید و در نهایت به ایالات متحده گریخت. جای تعجب ندارد که این کتاب تا سال ها در خاک شوروی سابق قابل چاپ نبود و تنها در انتشارات زیرزمینی موسوم به سامیزدات جاپ می شد تا این که بخش هایی از آن در سال 1989 برای اولین بار در نشریه ای ادبی به نام نووی میر به صورت قانونی منتشر شد. این کتاب خیلی زود به یکی از کتاب های درسی دانشگاهی در روسیه تبدیل شده و سولژنیتسین نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به روسیه بازگشته و در 3 آگوست 2008 در سن 89 سالگی درگذشت.

 


 7/ گرسنگی در اردوگاه های گولاگ


جای تعجب ندارد که زندانیان اردوگاه های گولاگ غذای کافی دریافت نمی کردند. جیره غذایی آن ها که در زبان روسی پایکا نامیده می شد بر اساس مقدار کاری که انجام می دادند تعیین می شد. حتی سخت کوش ترین زندانیان نیز مقدار غذای کافی برای زنده ماندن دریافت نمی کردند و کم کاری و ضعف در انجام وظایف برای مدتی بیش از چند ماه بدون شک مرگ در اثر گرسنگی را در پی داشت. نویسنده ای به نام وی تی شالاموف که خود بیش از دو دهه در اردوگاه های گولاگ زندانی بود بعدها داستان های کوتاهی با عنوان «داستان های کولیما» در این باره نوشت که در آن داستان های خوفناک از گرسنگی مفرط خود و هم بندانش گفته است:" هر بار که برایمان سوپ می آوردند... باعث می شد که همه گریه کنیم.

 

همه آماده بودیم که در صورت کم بودن سوپ گریه کنیم. و وقتی که معجزه ای رخ می داد و سوپ به اندازه کافی بود نمی توانستیم موضوع را باور کنیم و آن را با کمترین عجله ممکن می خوردیم. اما علیرغم این که سوپ پرملاتی در شکم گرممان داشتیم اما احساس دردی در معده ما را رنج می داد؛ ما برای مدت زیادی گرسنه مانده بودیم". کسانی که به علت گرسنگی مفرط و سوء تغذیه در آستانه ی مرگ قرار داشتند دوخودیاگاس نامیده می شدند که به معنای مردنی و فانی بود.

 

در سال 1938 در نامه ای از یکی از مقامات شوروی به نام آندری ویشینسکی به وزارت داخلی شوروی به نام نیکولایی یژوف در مورد شرایط دردناک این افراد چنین گفته است:" در میان زندانیان افرادی چنان گندیده و شپش زده وجود دارد که از لحاظ بهداشتی خطری کشنده برای دیگران محسوب می شوند. این افراد به چنان شرایطی از وخامت اوضاع جسمانی رسیده اند که کوچک ترین شباهتی به انسان ندارند. بدلیل نبود غذا آن ها به آشغال خوری روی آورده و به گزارش برخی دیگر از زندانیان، موش و سگ می خورند".


 اما در کمال ناباوری این شرایط در مقایسه با اتفاقاتی که بعد از حمله آلمان به شوروی در ژوئن 1941 رخ داد یک بهشت دوست داشتنی انگاشته می شود. در این زمان تقریباً تمامی منابع غذایی مردم به سمت میدان جنگ می رفت و با دلیل کمبود غذا و دارو، آمار مرگ و میر به شدت بالا رفت. در برخی مناطق حتی هیچ غذایی برای خوردن وجود نداشت به نحوی که در برخی موارد انسان خواری نیز دیده می شد.


8  / آمار تلفات گولاگ


حل کردن معماهای اطلاعاتی دوران شوروی سابق مانند برشمردن تک تک دانه های شن روی کره ی زمین است و گولاگ ها نیز از این قاعده مستثنی نبودند. اطلاعات و اسناد مربوط به گولاگ ها یا کاملاً از بین رفته و یا از واقعیت خالی شده اند به نحوی که تاریخ نگاران تنها به تخمین های متفاوت در مورد آمارهای این دوران روی آورده اند. سولژنیتسین می گوید که به نظر او بیش از 50 میلیون نفر در این اردوگاه های کار اجباری در سراسر خاک شوروی سابق نگهداری می شدند و برخی دیگر نیز این تعداد را تنها 5 میلیون نفر تخمین می زنند. برخلاف اردوگاه مرگ آشوویتز، گولاگ ها اردوگاهی برای کشتن زندانیان نبود. زندگی انسانی در گولاگ ها نادیده گرفته می شد اما هدف سیستم از بین بردن جمعیت و تصفیه کردن نژادی به صورت مستقیم نبود.

 

بدین ترتیب این سیستم با دو هدف سازماندهی شده بود: یکی ساختن زیرساخت های اقتصادی و صنعتی کشور با استفاده از نیروی کار مجانی در مناطقی که بسیار دوردست و توسعه نیافته بود، دوم این که افرادی که ممکن بود برای امنیت حکومت تمامیت خواه مشکلی ایجاد کنند محدود می شدند. بر اساس اسناد از طبقه بندی خارج شده شوروی سابق، 1.053.829 نفر در بین سال های 1934 تا 1953 در زندان های گولاگ جان خود را از دست داده اند که عدد دقیق ترسناکی است. تعداد این افراد بدون شک بسیار بیشتر بوده زیرا گولاگ ها کسانی که دیگر مردنی بودند را آزاد می کردند و هیچ سازوکاری برای خاکسپاری مردگان نداشتند. بدین ترتیب بسیاری خارج از محدوده ی اردوگاه جان خود را از دست می دادند.


9 / گولاگ های کره شمالی


اتحاد جماهیر شوروی به طور رسمی سیستم گولاگ و کار اجباری را در سال 1960 ملغی کرد اما اردوگاه های کار اجباری و گولاگ ها به گذشته تعلق ندارند. کره شمالی کشوری است که به خاطر شرایط دردناک و غیرقابل تحمل زندان هایش شناخته می شود، از جمله اردوگاه موسوم به کمپ 22 که زندانیان مجبورند علی رغم تهدید و شکنجه و گرسنگی کار کنند. مرگ در اثر گرسنگی در این زندان امری طبیعی و روتین است و بر اساس ادعاها زندانیان برای زنده ماندن به خوردن مار، قورباغه و موش روی آورده و حتی در مدفوع حیوانات به دنبال دانه های خوراکی می گردند تا گرسنگی و ضعف ناشی از خوردن سوپ آبکی سبزیجات را جبران کنند.

 

در یکی از این موارد یکی از افرادی که از کره شمالی فرار کرده بود به نام کیم کوانگ ایل 48 ساله گفته است که به خاطر قاچاق دانه های کاج از مرز، 3 سال را در گولاگ کره شمالی گذرانده است. وی خاطرات خود را در طول دوران اسارت به رشته تحریر درآورده و با کشیدن شکل هایی نحوه ی شکنجه هایی که در گولاگ های کره شمالی رخ می دهد را نشان داده است. یکی از این شکنجه ها قرار دادن زندانیان در حالتی خاص است که تنها پس از پر شدن لیوانی که زیر او قرار داده شده از عرق، او را رها خواهند کرد.

 کاری نهادهای مربوطه به یاد آنها بنایی ساخته و یادشان گرامی داشته شود.

قحطی در قزاقستان

از آنجایی که در این نوشتار از ایرانیان قزاقستان و علت حضورشان نام بردیم، مناسب دیدم به قزاق‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند نیز اشاره ای کنم؛ طبق اسناد موجود در موزه کارلاگ که بخشی از آن به قحطی قزاقستان اختصاص داشت، جمعیت قزاقستان در سال ۱۹۲۹ طبق سرشماری صورت گرفته ۶ میلیون نفر بوده که در سال ۱۹۳۴ به ۲ میلیون نفر کاهش پیدا کرده است. این به این معنی است که ظرف ۵ سال در اثر قحطی تعداد ۴ میلیون نفر از بین رفته‌اند.

ابتداء در فاصله ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ یک و نیم میلیون نفر در اثر قحطی و جنگ‌های داخلی جان خود را از دست دادند. اما قحطی بزرگ بین سال‌های ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۳ رخ داد که تعداد دو و نیم میلیون انسان جان خود را از دست دادند. از این تعداد ۴۰۰ هزار نفر غیر قزاق بودند. گفته می‌شود علت اصلی این قطحی، مصادره گندم و غذا توسط مقامات شوروی و به‌دستور استالین بوده که موجب قحطی در اوکراین، قزاقستان و قفقاز شمالی شده است. دهقانانی را که مخالف مصادره گندم بودند، به عنوان محکوم به اردوگاه‌های کار اجباری منتقل می‌کردند.

در نتیجه این قحطی یک میلیون و ۳۰۰ هزار قزاق به کشورهای همجوار از جمله ایران، چین، افغانستان و روسیه کوچ کردند. در حال حاضر قزاق‌های ایران در شهرهای گرگان، بندر ترکمن و گنبد کاووس و در محله‌هایی با نام قزاق محله زندگی می‌کنند.                      

آمار جمعیت تبعید شدگان به قزاقستان برگرفته شده از یک سند روسی موجود در موزه کارلاگ